Раз и навсегда
رفتن به کانال در Telegram
♱ Записывая лучшие воспоминания жизни💥
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
316
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
وووهاهاهاهاهایاایایایییییی
چقدر اینو دوست دارم واییییییی خیلی خوشگل پصر شده😛😛😛
مرسیییی مرسییی ازت روزمو ساخت وای بوسسس😭💋
Guys, this animation was supposed to be at least two minutes long, but for some reason, I can't continue working on it. I’m leaving it as is for now; I hope I get the chance to work on it again using my new style:3I absolutely love this animation💞
#Art #Animate
Lucas, for heaven's sake, stop clinging to your daughter; she’s all grown up now...
#Art #wip
این رندوم شت زشت تقدیم به دوست نانازم ویکتور چون پیشنهاد داد بکشمش، ببخشید آرت بلاکم یکم عجیب غریب شده آرت.
#wip #art
"Characters lore part 2"
Capitan Lucas Volcov p²
لوکاس در کل خیلی احساسیه، و احساسات اطرافیانش هم خیلی براش مهمه. اما دخترش اصلا ازش خوشش نمیاد. خب، بعد اینکه لوکاس دخترشو پیدا میکنه تا ازون مکان فراریش بده ولی خودش گیر میوفته و افراد اونجا بشدت بهش آسیب میزنن. اسکارلت ازین فرصت استفاده میکنه و به پلیس خبر میده و موقعیتشونو بهشون میگه. لوکاس رو میارن داخل یه اتاقی و اون متوجه میشه همه این کارا زیر سر همسرش ساوانتاس و بشدت عصبانی میشه. ساوانتا لوکاس رو تا حد مرگ میزنه و میخواد که بکشتش اسکارلت وارد اتاق میشه و با اسلحه لوکاس که موقع درگیری افتاد زمین به افراد اونجا شلیک میکنه و با یه ضربه از پشت ساوانتا، ساوانتا رو بیهوش میکنه و پدرش رو نجات میده. لوکاس اسکارلت رو بغل میکنه و ازش تشکر میکنه وای وقتی روبه روش رو میبینه؛ ساوانتا با یه هفت تیر طلایی میخواد به اسکارلت شلیک کنه. لوکاس که دخترش عزیز ترین کس زندگیش بود و نمیخواست هبچوقت از دستش بده، رو همون حالت آغوش برمیگیرده و پشت میکنه به ساوانتا و تیر میخوره به لوکاس. در این حین صدای آژیر پلیس میاد و ساوانتا ازون مکان فرار میکنه.
#Story #Lucas
+3
"Characters lore part 2"
Capitan Lucas Volcov
کاپیتان/افسر لوکاس ولکوو یه مرد چهل و هشت ساله که اهل روسیه است و تو مسکو به دنیا اومده. قبل ازینکه بیاد اداره پلیس کار کنه تو ارتش کار میکرد که از طرف پدرش بخاطر کدورت های ایجاد شده اخراج میشه؛ رئیس پلیس نیکولای، دوست قدیمی پدر لوکاس چون میدونست لوکاس خیلی سرسخت و باهوشه اون رو به اداره پلیس میبره و مسئول پرونده های سنگین مسکو میکنه. لوکاس تو مراسم های ارتش دعوت میشه و اونجا با ساوانتا ژوپر آشنا میشه و ازدواج میکنن. بعد از دوسال زندگی مشترک بخاطر خیانتی که از طرف همسرش توی خونه خودش میبینه افسردگی میگیره و از همسرش جدا میشه. به تنهایی از تنها دخترش که تنها سرمایه زندگیشه مراقبت میکنه و به سختی بزرگش میکنه. اون تمام سعیش رو میکنه که اسکارلت رو از خودش راضی نگه داره. اما یک شب متوجه میشه که دخترش با یه بند قاچاق همکاری میکنه و وقتی که دخترش رو استاک میکنه متوجه میشه اون مکان دقیقا سرنخ یکی از پرونده هاشه. لوکاس برای امنیت دخترش اونو پیدا میکنه و حسابی باهاش دعوا میکنه...ادامه داره...
#Story #Lucas
