موزه ملی حیات وحش
رفتن به کانال در Telegram
1 512
مشترکین
+1024 ساعت
+287 روز
+7030 روز
آرشیو پست ها
1 514
✒️ متن #شعر #گرزگران
باد و بارانزدگانهای تب تابستان
فصل طوفان، نگرانِ گذران در دَوَران
مردمان، منفعلان، مرتکبان، منحرفان
دیگران، مفتخوران، کاسهبلیسان و سگان
پادشاهان و بزرگان و سران و سلطان
گرمگیران و رفیقان همین بیصفتان
بددهان، بیادبان، خوشنفسان، خرد و کلان
پشت هم کور و کران، پشت همان سرو چمان
دور هم، حلقه زنان، بادهخوران، خندهکنان
عنتری رهبرشان، عنترکان، پشت همان
جانشان بر کفشان، تا برود گرز گران
بیامان، پرضربان، تا ته آن حلق و دهان
آه و افسوس و فغان، زین پدران، زان پسران
آه و افسوس فراوان، از این دخترکان
ظالمان، روبهکان، در پی آن گمشدگان
تا شتابان و دوان، عرضه کنان از دل و جان
با زبان، با دو لبان، بانمکان و حرکان
چرت و پرتانتر از آن حد که بگنجد به بیان
دلبران، طبق پلان، بر سر و کول همگان
افت و خیزان که بمان، لااقل امشب تو بمان!
از کران تا به کران دست بمالند بدان
عضو یاران که هراسان بکند مدح و ثنان
«شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان»
که به الحان شکند فکِّ همه فکشکنان
ناگهان از غم نان، پرهیجان، روزهکشان
با صدای پدرانِ به نظر دلنگران
یکنفس پردهدران با همهی خشم نهان
میزند شعلهوران بر در این، بر در آن
تا به سان سرطان، در سر وحشتزدگان
پیچ و تابان و روانتر ز زبان مگسان
آنچنان ور بروان با همهی روح و روان
نوسان در نوسان در نوسان در نوسان
ترک و افغان و مسلمان و دگر جانوران
جملگی زیر سُمان و لگد کرّهخران
در میان همهی تولهسگان و دگران
یکی از تیرهی گرگان برود سمت شبان
این همان است همان است همان است همان
جنس این زوزه همان است که میگفت اذان
کاش قرآن ننویسند از این قصه کسان
ذهن انسان به زیان است بر این بیشرفان
کفر و ایمان به خدایان و شه و اربابان
همچنان زمزمهی تلخ غرابان زمان
#غراب_طهرانی
1 514
✒️ متن #شعر #قرص_قمر
صورتش قرص قمر، چشم ترش فتنه و شر
پیش از اینها به نظر، دست خدا بود قدر
دم گرفتهاست از این باد صبا مرغ سحر
از چنین حادثهای جان نتوان برد بدر
تو بگو زهر و عسل یا تو بگو شیر و شکر
کار هر بز که نباشد بزند قلب خطر
یادمان هست چه آمد به سر نسل بشر
آخرین بار که از جادهی ما رفت سفر
این حوالی نه امید است نه از خیر خبر
راویان روضه بخوانند از این قصه دگر
یادتان باشد اگر خندهی ما رفت هدر
زهر در شعبده کردیم به اقبال هنر
گرگ موزون حرکاتی که بیانداخت سپر
طعمهی شعر غرابش بشود قرص قمر
#غراب_طهرانی
1 514
✒️ متن #شعر #خانهستیزان
شکر ساقی که سر و دست و قدح را زده میزان
و چنین راه دلم کج شده از بیهمهچیزان
اگر امروز بسی پشت سرم مغلطه کردند
رسم آن قوم حسود است در این همهمهخیزان
باخبرتر ز خداییم از آن دست کثیفی
که پُر از مکر و ریا آمده با طرزِ تمیزان
گرچه باشند همه مهتر و شهزاده و دارا
قد کشیدند ولی با نفس و شیرِ کنیزان
چشمِ پاکی که ندارند اگر کور نباشد
عاقبت چشمچرانی بشود پیشهی هیزان
وای بر ما که زبان و هنر و شعر و صدامان
شده بازیچهی بیغیرتی خانهستیزان
ریش و پشمی که چنین سرخ و سیاه است چگونه
شده خرج دغل و ریشسفیدی مریضان؟
وقت ما گرچه هدر رفت در این بحرِ حماقت
شکر ساقی که غرابش شده کابوس نقیضان
#غراب_طهرانی
1 514
✒️ متن #شعر #برزخ
تازگیها سرخوشم هرچند طوفان میشوم
دست آخر خالی از رگهای تهران میشوم
زخم و جنگ و دود و خشم و آه و رقص و دلهره
با همین رسوایی از تاریخ کتمان میشوم
کاسه صبرم اگر مانند بعضیها نبود
پیک را سنگین بریزی شمع مستان میشوم
مدعی میگفت از پیغمبرش افسانهها
من ولی بازیچهی دستان طفلان میشوم
یادم آمد ناگهان تعبیر آن سگمشربی
او رسول ترک شد من رحل قرآن میشوم
نام ما آلوده با ننگ است از دلدادگی
عقل دادم در عوض بهلول دوران میشوم
برزخم از بایدی سیلیخور شاید شده
من خودم دیر آمدم اما شتابان میشوم
کاش فکر آمدن را از سرش بیرون کند
صبح جمعه منتظر عصرش هراسان میشوم
نوش ما دریوزگیها بر در این مهتران
من غرابم مشعلی پر دود و سوزان میشوم
#غراب_طهرانی
1 514
✒️ متن #شعر #پرچم_ایران
دوست دارم کفنم پرچم ایران باشد
وطنم عرصهی غریدن شیران باشد
جگر شیر ژیانیم که در مخمصهها
میخروشیم چنان شأن دلیران باشد
موج طوفان ضربانیم که تا اوج خطر
قد و بالای وطن مظهر ایمان باشد
تندر معرکه جوییم که در وقت نبرد
جای ما نیست که در جمع وزیران باشد
صاعقه در تب طوفان هر آن اهرمنی
که بخواهد وطنم خسته و ویران باشد
دشمنی کرد اگر شر پلیدی پس از این
کس نپرسد که چرا مرده و بیجان باشد
و قسم بر شرف خیل جوانان شهید
این جوانمرگ شدن حسرت پیران باشد
نذر آن پیکر گمنام و تن بیکفنی
که نمیخواست وطن طعمهی دیوان باشد
نام ما را ننویسید بر این شعر و کفن
دوست دارم کفنم پرچم ایران باشد
#غراب_طهرانی
1 514
✒️ متن #شعر #یاغی
با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه
عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه
بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟
با من تنها تر از ستارخان بی سپاه
موی من مانند یال اسب مغرورم سپید
روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه
هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق
کنده ی پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه
کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود
یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه
آدمیزادست و عشق و دل به هر کاری زدن
آدم ست و سیب خوردن، آدم است و اشتباه
#حامدعسکری
1 514
✒️ متن #شعر #چمن
میگذشت از گُل سخن رویِ تو یاد آمد مرا
حَرف میرفت از چمن کویِ تو یاد آمد مرا
دِی کسی میکرد وصفِ ذوالفقارِ حیدری
تُندیِ شمشیرِ ابرویِ تو یاد آمد مرا
نکهَتِ سُنبُل شنیدم در چمن رفتم ز هوش
عطرِ زلفِ عنبرینبویِ تو یاد آمد مرا
قصهٔ هاروت را میخواند از مُصحف کسی
رویِ خوب و چشمِ جادویِ تو یاد آمد مرا
نافهٔ چین داشت عطّاری و آن را میسُتود
خاکِ مُشکینِ سرِ کویِ تو یاد آمد مرا
نَقلِ سِحرِ سامِری میکرد «واله» پیشِ من
مُعجِزِ چشمِ سخنگویِ تو یاد آمد مرا.
#واله_داغستانی
