fa
Feedback
آرشیوِ چرندیاتِ شهبانویِ خسته

آرشیوِ چرندیاتِ شهبانویِ خسته

رفتن به کانال در Telegram

مُطَهَره، شهبانویِ بدبخت پرحرف خسته. • مدیرعاملِ پروژه‌ی «از شنبه شروع می‌کنم» • دارای علاقه‌ی بیکران به چای. ☕️🧘🏻‍♀ 🎧 پلی‌لیستو: @Gromophon_Chi 📮 ‌پست‌چی: @Strangee_200bot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
470
مشترکین
-624 ساعت
-917 روز
+2430 روز
آرشیو پست ها
مشترک گرامی تعرفه تابستان شما آزاد حساب میشود لطفا برای تمدید خودکار نه ماه دیگر صبر کنید

آیا میدانستید ۸ روز دیگر باید به مدرسه مشرف شویم؟🗿😂

متانفتامین: نوعی مواد مخدر💆🏻‍♀😂

سرکلاس شیمی بودیم یکی گفت استاد متانفتامین چطوری درست میشه🤡 استاد اینطوری بود که بچه پاشو برو آزمون ورودیتو بده تورو چه به این کارا😂🎀

این تکست رو فور کن چنلت✨ اینجا جوین باش حتما! فولدر بزنم جذب بگیری⚡️
شات جوینی+تگ چنلت رو بده بات!!
چنلت پرایوت(خصوصی) نباشه!
Bot: @Ravenafolderbot
تکست رو فور کردی اکت بده✨
❗️بچه ها تگ چنلتون فراموش نشه وگرنه توی فولدر قرار نمی‌گیرید❗️ ❗️حتما اسکرین شات و تگ رو بدید به بات❗️

Repost from فـٰاديه .
فورکن چنلت ☕️ ، اینجا و اسپانسر جوین شو حتما تا توی فولدر بیای و+50 جذب بگیر🔥 شات جوینی اسپانسر و لینک چنلت بفرست اینجا 🫴🏼
همین تکست فور چنلت نباشه و شات نفرستی تو فولدر نیستی .

بچه ها، یه چند وقت تا آخر تابستون میخوام چنل رو ببرم بالا. پس اگه فور مور زیاد دیدید لفت ندید😂💘

Repost from N/a
هرلحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر آرام تر از آهو، بی باک تر از شیرم هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر -مولانا @Str_ange200

سین کنید لطفا💘💘

Repost from N/a
سلام☝🏽 تورخدا فور نزن جون‌ناموست فور نزن تموم شده فور کنید یه جمله‌ی‌ چرت در مورد خودتون یا چنلتون بسازم و بگم.‌..
جوین باشین و پرایوتو بدین ناشناس پین

Hi guys ,🤩I’m here with a cozy night routine Vlog the ones where I take a shower do my skin care routine do my self-care routine 🤩🤩🤩.

#چالش
این پیام+این پست بفورید و ریاکت بدین؛
بگم شبیه چه گل یا گیاهی هستی:)🌱
نفرین بر تو اگه جوین نشی😎

Repost from N/a
شعر تقدیمی بدم؟ فور کنید یه بیت شعر بهتون بدم پرایوت اگه دارید لینکشو بفرستید تو بات:)

تخصص من چیه؟ ارتباط راحت باآدما😂🦦

Repost from N/a
مطهره و آخرین سیگنال
مطهره تنها تکنسین ایستگاه فضایی «آرام» بود. سه سال گذشته بود و هیچ پیامی از زمین نیامده بود. فقط سکوت و صدای نفس‌کشیدن خودش در فلز سرد. هر روز همان کارها: بررسی سیستم‌ها، شارژ باتری‌ها، نگاه به صفحه‌ی خالی پیام‌ها. شب‌ها رو به پنجره می‌ایستاد و به زمین نگاه می‌کرد نقطه‌ای آبی که کم‌کم رنگ می‌باخت. می‌دانست آنجا دیگر چیزی نمانده. جنگ، قحطی، یا چیزی بدتر. کسی نگفته بود، اما سکوت خودش حرف می‌زد. روزی، سیستمی که سال‌ها خاموش بود، روشن شد. یک سیگنال ضعیف. مطهره گوش داد. صدایی آشنا بود. صدای مادرش. «مطهره... اگه اینو می‌شنوی... ما هنوز هستیم. ولی نه اونجا. ما... منتقل شدیم. یه جای دیگه. منتظرت هستیم.» مطهره خشکش زد. مختصات سیگنال را چک کرد. از زمین نبود. از جایی آن‌سوتر. بسیار دورتر. دستش لرزید. باید انتخاب می‌کرد: بماند و امیدوار باشد کسی بیاید؟ یا برود به سمت سیگنالی که ممکن بود تله باشد، توهم باشد، یا آخرین دروغ یک دنیای مرده؟ مطهره به پنجره نگاه کرد. زمین کوچک‌تر از همیشه بود. بعد به سیگنال نگاه کرد. زنده بود. نفس می‌کشید. نشست. برای اولین بار پس از سه سال، لبخند زد. «اگه تنها چیزی که مونده یه دروغ باشه، حداقل دروغی‌ست که ارزش رفتن داره.» سیستم را روشن کرد. مسیر را تنظیم کرد. و ایستگاه آرام، برای اولین بار، حرکت کرد. پشت سرش زمین ماند ، ساکت، سرد، فراموش‌شده. جلوتر، در تاریکی، نقطه‌ای کوچک می‌درخشید.
@Str_ange200

پرایوتمو همه دارید دیگه😂؟