☾ L U N O R A ☽
رفتن به کانال در Telegram
✮ برای داستانهایی که خانهی ما شدند لینک ناشناسمون هر پیشنهادی چیزی داشتین حتما بگید♡ @Lunora_albot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
386
مشترکین
-424 ساعت
-47 روز
+1230 روز
آرشیو پست ها
Repost from 🐦🔥✨ᴘʜᴏᴇɴɪx ɴᴇꜱᴛ
🐉 鳳巢 🪷
🐦🔥↬حالا داستان دربارهی چیه؟
داستان سریال دربارهٔ شیا فِیشوئه، یک شکارچی اهریمن، و شی یوئه، یک اهریمن روباه، است که در سفری مشترک با شش ماجرای مستقل و رازآلود روبهرو میشوند. این شش داستان به ارواح، اهریمنها، جادو و پیچیدگیهای مرز میان انسان و موجودات ماورایی میپردازند؛ از پیدا شدن سرِ بریدهٔ زنی مرموز و ماجرای جابهجایی سر و قلب، تا جان گرفتن عروسکهای کاغذی و چوبی و بیدار شدن درختی با میلی ممنوعه. در این جهان، مرز میان جسم و خیال محو میشود و حتی بیجانترین موجودات نیز ممکن است در آرزوی داشتن روح باشند.کتابی که سریال ازش اقتباس شده، یه اثر ادبی مشهور چینی به نام لیائوژای هست که پو سونگلینگ، داستان نویس دوره چینگ نوشته.
꧁• #لیائوژای •꧂
꧁• #liaozhai •꧂༻@PhoenixNestSM༺
هر وقت کارای تمام کاراکترا ی مرد رو برای خودم میخوام مرور کنم یاد تان تای جین میوفتم که انقدر درد از دست دادن یه شی وو براش سخت بود که لباس عروسی پوشید و میخواست در کنار تنها عشق زندگیش زنده زنده بسوزعه🫠🫠
✮تا پایان ماه
#till_the_tnd_of_the_moon #LuoYunxi #BaiLu #Tweet @lunora_al
چقدر خوشم اومد از این سکانس😁🫠
✮چهار دست دو سونات
#four_hands_two_sonatas #Kdrama @lunora_al
کاش توی سریال یکم بیشتر به این زوج میپرداختن 🫠
✮نسل به نسل
#WanPeng #LiyunRui #generation_to_generation @lunora_al
Repost from ^᪲ 𝚴𝖺𝖻𝗂𝗉𝖺𝖼𝗄 استیکر کیدراما
◜ 🪷 kdrama : a love other than yours
n𝖺𝖻𝗂 𝗌𝗍𝗂𝖼𝗄𝖾𝗋 : #Seokangjoon ꩜ ◝
Repost from ^᪲ 𝚴𝖺𝖻𝗂𝗉𝖺𝖼𝗄 استیکر کیدراما
◜ 🖤 kdrama : a love other than yours
n𝖺𝖻𝗂 𝗌𝗍𝗂𝖼𝗄𝖾𝗋 : #Ahneunjin ꩜ ◝
✮
کاش زمانی که حالمون خوب نبود یه پورتال برمون میداشت و میبرد یه دنیای که زندگی یکم قشنگتر و فانتزی تر میشد
#wallpaper @lunora_al
خاطرهی ما — یانگ چنگلین و هو مینگهائو اشکهایی که نمیتوان شمرد، باز هم بارها گریه کردم. به پروانهای بدل شدم که روی این برگِ افتاده آرام گرفته است. برفی که هزاران سال پیش در گذر زمان فرسوده و مدفون شده، و من تمام عمرم را صرف دلتنگی کردم، فقط برای اینکه منتظر آمدن تو بمانم. خاطرهها کمکم پژمرده میشوند و کنار من فرو میریزند، اما نمیتوانند آن تصویرهایی را بیدار کنند که هنوز در اعماق وجودم میتپند. بگذار در مرز چرخهی تناسخ بمانم، منتظر یک پرتو نور، تا دوباره ببینم در فلان سال و فلان ماه، میان من و تو چه گذشته بود. پیشگوییای که روزی با هم گفته بودیم، بگذار همان لحظهای که تو را با خود میبرد، آن را هم با خود ببرد و به خاطرهای از ما تبدیل شود. چه کسی میتواند بفهمد که در دنیای من، روزی چهرهای از تو وجود داشته است؟ اشکهایی که نمیتوان شمرد، باز هم بارها گریه کردم. به پروانهای بدل شدم که روی این برگِ افتاده آرام گرفته است. برفی که هزاران سال پیش در گذر زمان فرسوده و مدفون شده، و من تمام عمرم را صرف دلتنگی کردم، فقط برای اینکه منتظر آمدن تو بمانم. خاطرهها کمکم پژمرده میشوند و کنار من فرو میریزند، اما نمیتوانند آن تصویرهایی را بیدار کنند که هنوز در اعماق وجودم میتپند. بگذار در مرز چرخهی تناسخ بمانم، منتظر یک پرتو نور، تا دوباره ببینم در فلان سال و فلان ماه، میان من و تو چه گذشته بود. پیشگوییای که روزی با هم گفته بودیم، بگذار همان لحظهای که تو را با خود میبرد، آن را هم با خود ببرد و به خاطرهای از ما تبدیل شود. چه کسی میتواند بفهمد که در دنیای من، روزی چهرهای از تو وجود داشته است؟ آن دلبستگیِ سرسختِ شبهای میانهی تابستان، آن هزاران احتمالی که میتوانستند به حقیقت بدل شوند، و آن وعدههایی که از دلِ عشق گفته شد... وقتی عشق اینقدر عمیق است، چگونه میتوان آن را مهار کرد؟ بگذار در مرز چرخهی تناسخ بمانم، منتظر یک پرتو نور، تا دوباره ببینم در فلان سال و فلان ماه، میان من و تو چه گذشته بود. پیشگوییای که روزی با هم گفته بودیم، بگذار همان لحظهای که تو را با خود میبرد، آن را هم با خود ببرد و به خاطرهای از ما تبدیل شود. چه کسی میتواند بفهمد که در دنیای من... روزی، چهرهای از تو وجود داشته است...
