𝖧𝗈𝗇𝖾𝗒𝗅𝗂𝗍 𝖻𝗈𝗒
رفتن به کانال در Telegram
◞♡ FOR THE BOY I'LL NEVER SHUT UP ABOUT. anon : @HoneylitBoybot
نمایش بیشترإيران145 830دسته بندی مشخص نشده است
230
مشترکین
-224 ساعت
+27 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
230
୨୧ SUNOO via weverse ˚₊· 260717
🦊: تازه از تمرین برگشتم~~ 🦊: الان سریع میرم دوش بگیرم و بخوابم ههه. 🦊: شکلات دبی هم فقط... مزهی شکلات دبی میده هه. 🦊: کنجکاو شدین؟ ㅋㅋㅋ 🦊: اینجا شبه. ㅜ 🦊: راستش یه کم از کوکیهای چویی دبی خسته شدم ههه. 🦊: ولی اوبه دلم میخواد. ㅠ 🦊: بعداً میبینمتون ههه. 🦊: دیگه میرم بخوابم~~ 🦊: دوشم رو هم گرفتم. 🦊: فردا میبینمتون~~
230
୨୧ SUNOO via weverse ˚₊· 260717
🦊: رسیدم دالاس ههه. 🦊: [عکس] 🦊: خیلی خوشمزه بود ههه. 🦊: یه کم قبلتر هم رامن خوردم. 🦊: چه خوشمزه~ 🦊: انقدر خوردم که حس میکنم الان شکمم میترکه. 🦊: چون فردا اجرا داریم، امروز حسابی استراحت میکنم و خوب میخوابم. 🦊: بعداً میبینمتون~ ههه.
230
Repost from 𝒮tar𝒮eekers
در کنار اینا احتمالا میدونین جنوب کشور درکنار بمبارون و خرابی ها، اوضاع وخیمی دارن و تعداد زیادی مصدوم شدن.
لیست مراکز اهدای خون تهران
لیست مراکز اهدای خون جنوب کشور
شرایط لازم برای اهدای خون
شرایط لازم برای اهدای خون ۲
نکات حین اهدای خون
230
୨୧ SUNOO via weverse ˚₊· 260716
🦊: سلام~~~ 🦊: اون # رو اشتباهی فرستادم ㅋㅋㅋ 🦊: راستی، همه هی میپرسن بعد از زمین خوردنم توی EN-O'CLOCK حالم خوبه یا نه. 🦊: الان خوبم، ولی یه مدت بعدش... 🦊: واقعاً چون شلوارم گیر کرد، زمین خوردم. 🦊: خودمم حسابی شوکه شده بودم. 🦊: همون موقع واقعاً درد گرفت... 🦊: فکر کنم کلاً آدم دستوپاچلفتیای باشم. 🦊: آها، جونگوونی هم برام شکلات دبی خریده هه. 🦊: همه میگن خیلی شیرینه ㅋㅋㅋㅋㅋ 🦊: حالا حتی اگه تبش خوابیده باشه، اگه خوشمزه باشه که دیگه مهم نیست. 🦊: هنوز امتحانش نکردم هه. بعداً میخورمش. 🦊: بعد از اینکه خوردم، حتماً نظرم رو بهتون میگم ههه. 🦊: اگه هنوز EN-O'CLOCK رو ندیدین، همین الان برین ببینین. 🦊: جیغم واقعاً افسانهایه. 🦊: حسابی غافلگیرتون میکنه هه. 🦊: حتی خودمم ازش شوکه شدم. 🦊: در واقع میتونم صدای کلاغ رو هم تقلید کنم... یه جورایی یکی از استعدادهای خاصمه. 🦊: البته الان نه... ههه. 🦊: الان دور و برم خیلی آدم هست. 🦊: ههههه^^ 🦊: بعداً دوباره میام~
230
سونگهون: سونو، تو اصلا چی دیدی که انقدر ترسیدی؟ ترسناکترش کردی.
سونو: ها؟
سونگهون: هی جیغ میزدی
سونو: جدی، یهو از جاش بلند شد و اینجوری اومد سمتمون.
حرکت اون اقا ترسناکه رو تقلید میکنه*
جیکی: بعد از اینکه بیدار شد، دنبالمون افتاد واقعاً ترسیدم
230
⊹₊ وقتی برای پیدا کردن سرنخها وارد یه اتاق دیگه شدن، سونو مطمئن شد که همه بفهمن داره در رو میبنده 😭
230
⊹₊ بچه ی احساساتیِ من :(
جیکی: چطوری بازش کردی؟
سونو: ۲۰۰۲
جیکی: چرا ۲۰۰۲؟
سونو: چون تلفظش اون لی چونهی هست.
جی: صبر کن، ولی فعلاً دوباره ببندش.
سونو: ولی نباید درِ اون یکی رو هم باز کنیم؟
جی: الکی درش رو باز نکن.
سونو: حداقل باید یه بار بازش کنیم.
سونو: خودش قبلتر ازمون خواسته بود در رو باز کنیم.
سونو: حتی بهمون سرنخ هم داده بود.
جیکی: اشکالی نداره، اون که دیگه مرده... بیخیالش.
جی: حیف شد.
230
⊹₊ سنگ، کاغذ، قیچی بازی کردن و هرکی میباخت باید کیف رو با خودش میاورد و سونو بازم باخت ㅠㅠ
سونو: واقعاً از این متنفرم.
سونو: اوه... خیلی سنگینه.
سونگهون: سنگینه، حسابی پرش کردیم.
سونگهون: اینا و اینا رو گذاشتیم، هر چیزی که ممکنه به درد بخوره.
سونو: اوه، اشکالی نداره. همهچی همراهمونه
230
⊹₊ برای درست کردن معجون، خونآشامها باید چند تار مو داخلش میانداختن.
سونو: سعی میکنه یه تار مو از خودش بکنه.
سونگهون: من برات میکنمش.
سونگهون: فکر نکنم سونو خودش بتونه این کارو بکنه.
وونی: سونو هیونگ نمیتونه.
سونو: آره... من نمیتونم.
