استودیو برف | ویدیوگرافی
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 362
مشترکین
+224 ساعت
+1 0337 روز
+1 08630 روز
آرشیو پست ها
یه چیزی بگم آب پاکی رو دستتون بریزم؛ نه وقتی بیست ساله بشید میفهمید دارید چیکار میکنید، نه وقتی سی ساله بشید میفهمید دارید با زندگیتون چیکار میکنید. از دوست چهل ساله و پنجاه سالهای هم شنیدم که تا اونموقع هم اوضاع همینه. پس زندگی کردن رو به تعویق نندازید و فکر نکنید آینده دور و نزدیک خبر خاصی هست. همش همینه.
هرگز برای عاشق شدن
دنبال باران و بابونه نباش!
گاهی در انتهای خارهای يک کاکتوس،
به غنچهای میرسی که زندگيت را روشن میکند.
- خورخهلوئیسبورخس؛پایان دوئل
🍂 چه پاییز غمگینی در راه است برای آن هایی که عزیز در خاک دارند
@studiobarff
چرا هیچکس در مورد درد فیزیکی قفسهی سینه، وقتی ناراحت میشیم و دلمون میشکنه، صحبت نمیکنه؟
خیلی واقعیه.
تجربه کردید تا حالا؟
🍁
با تو هرگز خداحافظی نکردم
دیواری کشیدم دور حضورت
با خشت خشتِ جانم
از جنس دلتنگی!
که مبادا ندانم و از من رفته باشی
عزیزِ نداشته ی من!
حسرتِ دیر و دورم!
میدانم!
از سنگینیِ رنج می رهیم
میدانم!
شبی به آسمآن خواهیم رسید… 🕊
#رضا_صادقی
🍂 شب میرسد تو نیز میرسی، جان به لب شوم با این خیال یا این محال که دلت سخت تنگِ ماست...
یکی از نشونههای عزتنفس اینه که
برای هر تصمیم، انتخاب یا مرز شخصی،
خودت رو بیش از حد توضیح ندی
جناب قبانی میگه :
« خلف الإهتمام تختیٔ کل معانی الحب »
عشق وابسته به یک چیزه، " توجه "
میگه اگه کسی بهت گفت دوستت دارم ولی بهت توجه نکرد،
بدون دوستت نداره.
ولی اگر کسی حواسش بهت بود، از غصهت غمگین شد،
تو جمعها نتونست بهت بیتوجه باشه و همیشه پیگیرت بود،
حتما دوستت داره :)🌱
اِی کاش برگِ کوچکی به رویِ درختانِ جنگل بودم،
یا تکه اَبری، رها در کرانهیِ آسمان.
اِی کاش میتوانستم قلب و مغزم را
از تنم بیرون بکشم...
و با خیالِ راحت، یک دلِ سیر زندگی کنم!
چه رنجها که از نشخوارهایِ ذهنیِ بیسَر و تَه،
و اِحساساتِ بیاَندازه، نبردهام...
پناه بر رهایی و اَندکی بیخیالی!
تا صددرصد نشده صداشو در نیارید
تا صددرصد نشده صداشو در نیارید
تا صددرصد نشده صداشو در نیارید
تا صددرصد نشده صداشو در نیارید
تا صددرصد نشده صداشو در نیارید.
یه نفر یه نصیحتی بهم کرد که پشتش یه دنیا آرامش بود؛ برگشت گفت:
«سوزنت گیر نکنه روی آدما، روی حرفا، روی اتفاقات، فقط رها کن!
نیازی نیست دنبال تحلیل هر چیزی باشی، فقط ببین و بگذر تا آرامش داشته باشی...»
هزار سال هم بهش فکر کنی کمه!
بدا به حال دلهایی که بیش از اندازه محفوظ بودهاند:
هنگامی که عشق راه به دل باز میکند، آنکه عفیفتر است، بیدفاعتر است...
- رومن رولان
@studiobarff
از سی سالگی به بعد، آدمِ دیگری میشوی
آدمی که نسبت به خیلی چیزها بیتفاوت شده
و به خیلی کنشهای معمول، واکنشی نمیدهد.
سی سالگی به بعد، به احساساتت بهایی
نمیدهی و منطقمحور میشوی و حتی طرز
تفکرت با طرز تفکر سالهای قبلت یک دنیا
فاصله میگیرد و بیش از هر چیزی به ارتقای
زندگیات فکر میکنی.
سی سالگی به بعد، دنبال نقطهی تعادل
جهانت میگردی و از روزگارت توقع معجزه
نداری اما دلت میخواهد نقطهی امن و دنجی
برای زیستن داشته باشی و در آرامش و
رفاهی نسبی زندگی کنی...
سی سالگی به بعد آخرین فرصتهای ممکنت
برای ریسک کردن و به رفاه نزدیک شدن را
امتحان میکنی و آخرین تلاشت برای رسیدن
به زندگی ایدهآلت را به کار میگیری و از یک
جایی به بعد، همه چیز را همانطور که هست
رها میکنی و دلت میخواهد از همان چیزهایی
که داری، لذت ببری و دلت میخواهد کمتر به
خودت سخت بگیری و دلت میخواهد آرامشی
عمیقتر را تجربه کنی...
«نرگس صرافیان طوفان»
ای اشکهای انتخابی
روی زمین که چکیدید
توی زمین که فرورفتید
لای ساقهی گلها که دویدید
حرارت خورشید را که چشیدید
گلهای پژمرده را بگویید
زنگار قلب ما را ببخشند
متنهای قشنگی رو توی این کانال دیدم
