Anliliy اساطیر ایـران و
رفتن به کانال در Telegram
زادهی خـاک و خورشــید 🌞 دانشجوی هوافـضا «و سرانجام روزی دختری که ریشه در خاک ایران داشت، خواست از شکفتن بنویسد.» message: @Anliliybot .. ̥✿ یه گپ کوچیک دورهمی برای اینجا https://t.me/+POztvByvTBplMWFk
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 108
مشترکین
+424 ساعت
+577 روز
+17030 روز
آرشیو پست ها
امروز، زادروز جاویدنام پهلوان مسعود ذات پروره؛
نامت و راهت جاودان، جوانمرد.
«فدا» وامواژه از زبانعربیه.
البته نه اینکه بگم استفاده از وامواژه ها اشتباهه، نه. ولی خب خوبه بدونیم، برابر پارسی این #واژه میشه «نیارم».
جانش را نیارَم میهن کرد تا گزند دشمن را بکاهد.
چنین گفت کای شهریار زمین / نیارَم زدن دست بر انگبین
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل ماد ها
بخش ده: شاهدخـت آمیتـیـسپس از سقوط امپراتوری آشور، ائتلاف بزرگی بین دو قدرت نوظهور شکل گرفت: مادها در زاگرس و بابلیها در بینالنهرین. برای محکم کردن این پیمان سیاسی و نظامی، طبق معمول باید یه ازدواج صورت میگرفت. پس شاهزادهخانمی مادی به نام «آمیتـیـس»، دختر یا نوهٔ هووخشتره مادی، با بختالنصر دوم، پادشاه مقتدر بابل، ازدواج کرد و راهی دربار باشکوه بابل شد. اما شهر بابل با همهی شکوهش، در دشتی داغ، تخت و سوزان قرار داشت؛ درست نقطهی مقابل کوهستانهای خنک و سرسبز زاگرس. روایت مورخان یونانی و عجایب هفتگانه
مورخان یونانی مانند برسوس و دیودور سیسیلی نوشتن که آمیتیس در دربار بابل بسیار ناراحت و آزرده، و دلتنگِ طبیعت، درختان و کوهسارهای زادگاهش در ماد شده بود. بختالنصر برای آروم کردن همسرش، دستور داد بنایی طبقاتی و شگفتانگیز بسازن که بعدها به «باغهای معلق بابل»، یکی از عجایب هفتگانه جهان کهن، معروف شد. طبق این گزارشها، معماران بابلی ایوانهایی بلند و مطبق ساختن، روی اونا خاک عمیق ریختن، و بزرگترین درختان و گیاهان کوهستانی زاگرس رو کاشتن؛ با چرخدندههای پیچیده، آب فرات رو به بالاترین طبقات فرستادن تا آبشارهایی جاری بشه و هوای خنک و منظرهی کوهستانهای ماد رو بازسازی کنه. نقد تاریخی و اسناد باستانشناسی
اما وقتی باستانشناسان در سدهی اخیر کاوشهای بابل رو انجام دادن و هزاران کتیبهی خشتیِ مربوط به ساختوسازهای بختالنصر رو خوندن، در کمال تعجب هیچ نامی از «باغهای معلق» ندیدن! حالا دو احتمال مطرحه: یا این باغها وجود داشتن و اسنادش نابود شده یا هنوز کشف نشده؛ و یا اینکه مورخان یونانی با آبوتاب و مبالغه از دلتنگی ملکه امیتیس، این افسانه رو ساختن و پرورش دادن. در متون اون عصر هیچ نامی از زنان برده نشده؛ آمیتیس تنها زنی هست که اسمش از دل اون دوران زنده بیرون اومده. چه باغهای معلق واقعی باشه و چه افسانه، تاریخ آمیتیس رو به عنوان زنی به یاد میسپاره که دلتنگیش برای زادگاهش، ایران، اونقدر عمیق بوده که در یادها جاودانه شده. در بخش بعد میریم سراغ آخرین روزهای پادشاهی ماد و زنی که خمیرمایهی امپراتوری بعدی رو شکل داد: ماندانا، مادر کوروش بزرگ! آپدیت: یه سری کاوش های باستانشناسی هستن که ادعا دارن باغهای معلق درواقع در نینوا بوده، هرچند یونانی ها نام بابل رو آوردن. - منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر
داریوش قاسمیان - عجایب هفتگانه و باغ های معلق بابل لئونارد و کینگ - تاریخ بابل
Repost from راه بیدار
ریتوئیت فارسی مهدی روشنی شهروند محکوم به اعدام
https://x.com/maryammoqaddam/status/2084298161493786924?s=46
https://x.com/gh0lch0magh/status/2084268805182607391?s=46
https://x.com/zazar61/status/2084244373018116453?s=46
https://x.com/azita002/status/2084295111245012996?s=46
https://x.com/realneo101/status/2084299190545330187?s=46
وایییی😂😂😂
اون زمانا انقد بوی بد دادن زشت بوده نفرینش میکردن بد بو میشی😂😂
بعد ما نمیتونیم به بغل دستیمون بگیم بو عرق میدی😭😂😂
https://t.me/Anliliiy/686
بقیهی کتیبه درمورد گوشت و سوراخ کردن جمجمه و این وحشیبازیاس، نمیذارم اذیت نشین. درکل میخواستم بگم این قضیهی نفرین رو واقعا جدی میگرفتن و روی قول و پیمان موندن به شدت اهمیت داشته.
باشد که شهرها، سرزمینها و مناطق تو را به ملخها، کنهها، ساسها، لاروها و حشرات گرسنه بدهند تا آنها را بخورند.
باشد که تو را مانند مگسی در دست دشمنانت کنند؛ باشد که دشمنت تو را له کند.
همانطور که این ساس بدبو است، باشد که بوی تو در برابر خدا، پادشاه و بشریت بدبو باشد.
باشد که تو و زنان، برادران، پسران و دخترانت را با طناب خفه کنند.
یا میگه: همانطور که عسل شیرین است، خون زنان، پسران و دخترانت نیز به کامت شیرین باد.
خطوط ۵۵۵ تا ۶۱۱، میگه که
اگر چنین کنید(پیمان رو بشکنید) همانطور که مار و خدنگ نمیتوانند بدون فکر کردن به بریدن گلوی یکدیگر وارد یک لانه شوند و با هم دراز بکشند، شما نیز مانند زنانتان وارد یک خانه نشوید و در یک رختخواب دراز نکشید؛ فقط به بریدن گلوی یکدیگر فکر کنید.
خب، اینجا گفتیم مادها و آشوری ها میان و یه پیماننامه بین خودشون مینویسن. بعد به رسم و روال دورهی خودشون، رو این پیمان نامه نفرین میذارن. مثلا میگن اگه کسی این پیمان رو بشکنه خدا سوسکش کنه
