fa
Feedback
‍ 𝖦𝗅𝖺𝗌𝗌𝖱𝖾𝖿𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌

‍ 𝖦𝗅𝖺𝗌𝗌𝖱𝖾𝖿𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌

رفتن به کانال در Telegram

𝖤𝗅𝗅𝖾 é𝗍𝖺𝗂𝗍 𝗆𝗈𝗇 𝐆𝐨𝐥𝐝𝐞𝐧 𝐁𝐫𝐨𝐰𝐧. › 𝖳𝗂𝗄𝖳𝗈𝗄 : @‍g‍l‍ass.reflections ‍› 𝖨𝗇𝗌𝗍𝖺𝗀𝗋𝖺𝗆: @‍g‍l4‍ssreflections._ ♍ . 𝖲𝗁𝖾/𝖧𝖾𝗋 . 𝖨𝖭𝖥𝖩-𝖠 . 𝖧𝗎𝗆𝖺𝗇𝗂𝗍𝗂𝖾𝗌

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
218
مشترکین
+124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
"وقتی یه تیکه ای از وجودت زیر متر ها خاک باشه،قبرستون دیگه ترسناک نیست،غمناک هم نیست،پوچه،مثل لحظه هایی که دیگه هیچوقت قرار نیست با لبخند های عزیزت پر شه. شاید اگه میدونستیم چقدر زود دیر میشه،محکمتر عزیزانمون رو به آغوش میکشیدیم،ولی حالا منم و کوهی از حسرت و دری که هيچوقت قرار نیست با لبخند زیباش باز بشه"

𝖭𝖺𝗌𝗍𝖺𝗋𝖺𝗇 — 𝖥𝖺𝗋𝗌𝗁𝗂𝖽 𝖠𝗆𝗂𝗇
نسترن با تو دل من توي گلخونه یاره وقتي نیستی تك و تنها لحظه ها رو میشماره نسترن وقتي میخندي یه دروغي تو چشاته نمیگي اما میبینم دل دیگري باهاته نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو به خدا تو دلت مال کیه تو حواست جاي دیگس تو خودت نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو به خدا این اداها چي چیه تو دلت یك جاي دیگس تو خودت نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا چیزي بگو، حرفي بزن وگرنه میمیره دلم گلخونه قلب کي بود که عشقتو گرفت ازم نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو به خدا تو دلت مال کیه تو حواست جاي دیگس تو خودت نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو به خدا این اداها چي چیه تو دلت یك جاي دیگس تو خودت نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نسترن با تو دل من توي گلخونه یاره وقتی نیستي تك و تنها لحظه ها رو میشماره نسترن وقتي میخندي یه دروغي تو چشاته نمیگي اما میبینم دل دیگري باهاته نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو به خدا تو دلت مال کیه تو حواست جاي دیگس تو خودت نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو به خدا این اداها چي چیه تو دلت یك جاي دیگس تو خودت نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا

Nastaran Farshid Amin.mp35.29 MB

به یاد جاویدنام، #مهرداد_مشتاقی.

ممنون از پریاي عزیز. خوشحالم که یکي از آهنگ هاي پلي لیستتون به پلي لیست منم اضافه شد.

𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖥𝖨𝖫𝖤 𝟢𝟤𝟤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳: 𝗃𝗇𝖿𝗃𝗄𝖽𝟪 𝖫𝖮𝖢𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: 𝖤𝖽𝗂𝗇𝖻𝗎𝗋𝗀𝗁, 𝖲𝖼𝗈𝗍𝗅𝖺𝗇𝖽 𝖣𝖠𝖳𝖤: 𝖣𝖾𝖼𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋 𝟤𝟣, 𝟤𝟢𝟤𝟦 𝟢𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖠𝖲𝖤: پریا علاقهٔ زیادي به نمایشگاه‌هاي هنري داشت. بیشتر از خودِ آثار، شیفتهٔ داستاني بود که پشت هر اثر وجود داشت؛ اینکه چرا یك هنرمند چیزي را کشیده، چه چیزي را پنهان کرده و چه چیزي را عمداً در معرض دید گذاشته است. بیست و یکم دسامبر، ساعت ۹ و ۲۸ دقیقهٔ شب، پریا به نمایشگاهي کوچك نزدیك خانه‌اش رفت؛ نمایشگاهي که به دلیل خلوت بودن، تقریباً هیچ بازدیدکننده‌اي نداشت. او در یکي از سالن‌هاي انتهایي با مجموعه‌اي از آثار قرمز مواجه شد. در ابتدا فکر کرد قرمز فقط انتخاب هنرمند براي ایجاد حس خشونت و اضطراب بوده است. تا اینکه خودِ آرتیست کنارش ایستاد. 𝟢𝟤 — 𝖳𝖧𝖤 𝖵𝖨𝖢𝖳𝖨𝖬: پریا، دختري نوجوان، کنجکاو، علاقه‌مند به هنر و نمایشگاه‌هاي معاصر. فردي شیك‌پوش، مرتب و همیشه با ظاهري حساب‌شده که در نمایشگاه‌هاي هنري زیاد دیده مي‌شد. به هنر علاقه داشت و معمولاً با دقت زیادي آثار را بررسی مي‌کرد. اما آن شب، وقتي از نمایشگاه بیرون آمد، دیگر خبري از آن ظاهر مرتب و شیك همیشگي نبود. لباس‌هایش کاملاً به خون آغشته شده بودند و رد خون روي مسیر خروج از نمایشگاه باقي مانده بود. با وجود جراحات شدید، خودش را تا بیرون ساختمان رساند و در همان‌جا از حال رفت. 𝟢𝟥 — 𝖳𝖧𝖤 𝖪𝖨𝖫𝖫𝖤𝖱: آرتیست نمایشگاه. مردي که در ابتدا کاملاً عادي و حتي خوش‌برخورد به نظر مي‌رسید. او به پریا گفت که آثار قرمز مجموعه، از یك ایدهٔ شخصي الهام گرفته‌اند. سپس جمله‌اي گفت که فضاي سالن را کاملاً تغییر داد: "دوست داری آرت بعديِ من به کمك تو باشه؟ با خونت." پریا ابتدا فکر کرد این فقط بخشي از شخصیت هنري اوست. اما چند ثانیه بعد فهمید که شوخي‌اي در کار نیست. 𝟢𝟦 — 𝖳𝖧𝖤 𝖬𝖮𝖳𝖨𝖵𝖤: به نظر مي‌رسید آن مرد مرز میان هنر و خشونت را از مدت‌ها قبل براي خودش از بین برده بود. آثار قرمز نمایشگاه دیگر براي پریا شبیه نقاشي نبودند. هرکدام حالا شبیه هشدار به نظر مي‌رسیدند. 𝟢𝟧 — 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖢𝖤𝖭𝖤: نمایشگاه تقریباً خالي بود. چراغ‌هاي سفید سالن روي آثار قرمز افتاده بودند و فضاي سردي ایجاد کرده بودند. وقتي پریا متوجه شد قصد آرتیست از چاقوي در دستش که از شدت تیزي برق میزد کاملا مشخص است چیست، به سمت خروجي دوید. درگیري کوتاهي شکل گرفت. پریا موفق شد خودش را از او جدا کند و از ساختمان خارج شود، اما پیش از فرار به‌شدت زخمي شده بود. دست و پهلویش آسیب جدي دیده بود و خونریزي زیادي داشت. 𝟢𝟨 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖫𝖴𝖤𝖲: دوربین‌هاي امنیتي نمایشگاه آثار قرمز گفتهٔ آرتیست دربارهٔ آرت بعدي لباس خون‌آلود پریا رد خون در مسیر خروج شهادت معدود کارکنان نمایشگاه دفتر ثبت بازدیدکنندگان مهم‌ترین مدرك، تصاویر دوربین‌ها بود. چهرهٔ آرتیست به‌وضوح ثبت شده بود. اما خودش پیش از رسیدن پلیس فرار کرده بود. 𝟢𝟩 — 𝖳𝖧𝖤 𝖨𝖭𝖵𝖤𝖲𝖳𝖨𝖦𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: پریا در وضعیت وخیمي به بیمارستان منتقل شد. پزشکان توانستند خونریزي را کنترل کنند و او پس از چند ساعت از وضعیت بحراني خارج شد. پلیس نمایشگاه را بررسي کرد و مشخص شد تعدادي از آثار موجود، ممکن است ارتباطي با اتفاقات گذشتهٔ آرتیست داشته باشند. اما پیش از آنکه تحقیقات کامل شود، آرتیست ناپدید شد. 𝟢𝟪 — 𝖳𝖧𝖤 𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦: وقتي از پریا دربارهٔ آن شب پرسیدند، تنها چیزي که گفت این بود: "اون قرمزها براي تزئین نبودن." بعد سکوت کرد. آرتیست همچنان فراري بود. نمایشگاه تعطیل شد و آثار قرمز براي بررسي بیشتر جمع‌آوري شدند. 𝟢𝟫 — 𝖳𝖧𝖤 𝖥𝖠𝖳𝖤: پریا از بیمارستان مرخص شد. زخم‌هایش بهبود پیدا کردند، اما آن شب براي همیشه بخشي از حافظه‌اش باقي ماند. 𝟣𝟢 — 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖲𝖳𝖠𝖳𝖴𝖲: □ 𝖢𝖫𝖮𝖲𝖤𝖣 ■ 𝖴𝖭𝖲𝖮𝖫𝖵𝖤𝖣 □ 𝖢𝖮𝖫𝖣 𝖢𝖠𝖲𝖤 □ 𝖯𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦 𝟣𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖫𝖠𝖲𝖳 𝖰𝖴𝖤𝖲𝖳𝖨𝖮𝖭: اگر یك روز دوباره یکي از آن آثار قرمز را ببیني، آیا هنوز مي‌تواني به آن فقط به چشم یك اثر هنري نگاه کني؟ | 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖶𝖱𝖨𝖳𝖳𝖤𝖭 𝖡𝖸 — 𝖠𝗀𝖾𝗇𝗍 𝖤. 𝖦𝗋𝖺𝗁𝖺𝗆 ☰ 𝖠 𝖭𝖮𝖳𝖤 𝖥𝖮𝖱 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳:
همهٔ آثار هاي هنري قرار نیست چیزي را زیباتر کنند؛ قرار است چیزي را نشان بدهند که دیگران ترجیح مي‌دهند نبینند.

𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖥𝖨𝖫𝖤 𝟢𝟣𝟨 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳: 𝖬𝖸𝖲𝖳𝖤𝖱𝖸 𝖲𝖧𝖠𝖢𝖪 𝖫𝖮𝖢𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: 𝖠𝗆𝗌𝗍𝖾𝗋𝖽𝖺𝗆, 𝖭𝖾𝗍𝗁𝖾𝗋𝗅𝖺𝗇𝖽𝗌 𝖣𝖠𝖳𝖤: 𝖩𝗎𝗅𝗒 𝟤𝟤, 𝟤𝟢𝟤𝟥 𝟢𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖠𝖲𝖤: ستایش، دختر جواني که براي چند روز به آمستردام رفته بود. قرار بود یکي از بهترین شب‌هاي زندگي‌اش باشد؛ همراه سه نفر از دوستانش برای دیدن کنسرت 𝖳𝗁𝖾 𝖶𝖾𝖾𝗄𝗇𝖽 به 𝖩𝗈𝗁𝖺𝗇 𝖢𝗋𝗎𝗂𝗃𝖿𝖿 𝖠𝗋𝖾𝗇𝖺 رفته بودند. از ساعت‌هاي قبل، خیابان‌هاي اطراف ورزشگاه پر از جمعیت بود. موسیقي، نور، فریاد و هزاران تلفن روشن در دست مردم. هیچ‌کس فکر نمي‌کرد چند ساعت بعد، همین شب به یك پروندهٔ قتل تبدیل شود. 𝟢𝟤 — 𝖳𝖧𝖤 𝖵𝖨𝖢𝖳𝖨𝖬: ستایش، دانشجوي علاقه‌مند به موسیقي. دوستانش او را فردي اجتماعي، آرام و بسیار کنجکاو توصیف مي‌کردند. آن شب، براي اولین بار 𝖳𝗁𝖾 𝖶𝖾𝖾𝗄𝗇𝖽 را از نزدیك مي‌دید. آخرین تصویري که از ستایش ثبت شد، مربوط به چند دقیقه قبل از پایان کنسرت بود؛ میان جمعیت ایستاده بود و لبخند مي‌زد. بعد از پایان اجرا، دیگر هیچ‌کس او را ندید. 𝟢𝟥 — 𝖳𝖧𝖤 𝖪𝖨𝖫𝖫𝖤𝖱: قاتل مردي ۲۰ ساله بود که ستایش را پیش از آن شب به‌طور سطحي مي‌شناخت و حسي نسبت به او داشت، اما میدانست یك طرفه‌ست و هیچ‌جوره این ارتباط برقرار نمیشود. ستایش هیچ‌گاه رابطه‌اي با او نداشت و حتي تصور نمي‌کرد که ممکن است حضورش براي او به یك وسواس بدون شناخت کامل تبدیل شده باشد. آن شب، قاتل از شلوغي اطراف ورزشگاه استفاده کرد تا بدون جلب توجه به ستایش نزدیك شود. 𝟢𝟦 — 𝖳𝖧𝖤 𝖬𝖮𝖳𝖨𝖵𝖤: انگیزه، ترکیبي از وسواس و خشم ناشي از طرد شدن بود. ستایش پیش از کنسرت پیامي از او دریافت کرده بود، اما چون شماره ناشناس بود، پاسخي نداده بود. دوستش بعدها گفت: "فکر کردیم مثل همیشه یه پیام بي‌اهمیته." هیچ‌کس نمي‌دانست همان پیام بعدها به یکي از سرنخ‌هاي اصلي پرونده تبدیل خواهد شد. 𝟢𝟧 — 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖢𝖤𝖭𝖤: اواسط کنسرت، ستایش از دوستانش به دلیل نامشخصي جدا شد. دوربین‌هاي اطراف ورزشگاه نشان دادند که او به صورت تلو تلو خوران کشیده و از اجتماع دور شد. رد دوربین‌ها براي مدتي قطع شد. چند ساعت بعد، در ساختماني نیمه‌متروکه در یکي از مناطق اطراف آمستردام، جسد ستایش پیدا شد. او به‌صورت حلق‌آویز پیدا شده بود. پلیس در همان ابتدا احتمال خودکشي را بررسي کرد، اما وضعیت صحنه و برخي شواهد با این فرض همخواني نداشت. 𝟢𝟨 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖫𝖴𝖤𝖲: تلفن همراه ستایش آخرین پیام دریافت‌شده تصاویر دوربین‌هاي اطراف ورزشگاه رد حضور فردي ناشناس در مسیر خروج وسایل شخصي ستایش اثر انگشت‌هاي باقي‌مانده در محل آثار مربوط به جابه‌جایي وسایل در صحنه و مهم‌ترین سرنخ، اثر انگشت بود. چند اثر انگشت روي وسایل و بخش‌هایي از محل کشف جسد پیدا شد که به ستایش تعلق نداشت. 𝟢𝟩 — 𝖳𝖧𝖤 𝖨𝖭𝖵𝖤𝖲𝖳𝖨𝖦𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: پلیس اثر انگشت‌ها را با پایگاه دادهٔ موجود تطبیق داد. نتیجه مشخص بود. یکي از اثرها متعلق به همان مردي بود که ستایش پیش از کنسرت از او پیام دریافت کرده بود. تحقیقات بیشتر نشان داد او در زمان ناپدید شدن ستایش در همان محدوده حضور داشته است. وقتي پلیس به محل اقامت او رسید، بخشي از وسایل ستایش نیز در اختیارش بود. مرد ابتدا همه‌چیز را انکار کرد. اما شواهد علیه او بیش از حد زیاد بود. دلیل مرگ ستایش، خفگي از حلق‌آویز شدن نبود. آن مرد با دستان خودش راه تنفس دختر را بست. در نهایت بازداشت شد و پرونده رسماً به عنوان قتل ثبت شد. 𝟢𝟪 — 𝖳𝖧𝖤 𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦: دوستان ستایش روزها بعد هنوز نمي‌توانستند باور کنند. آن‌ها فقط براي دیدن یك کنسرت رفته بودند. قرار بود شبشان با موسیقي تمام شود. اما براي ستایش، آن شب آخرین شبي شد که کسي صدایش را شنید. قاتل دستگیر شد و تحقیقات قضایي ادامه پیدا کرد. پرونده‌اي که ابتدا شبیه یك ناپدیدشدن ساده به نظر مي‌رسید، با یك اثر انگشت مسیر کاملاً متفاوتي پیدا کرد. 𝟢𝟫 — 𝖳𝖧𝖤 𝖥𝖠𝖳𝖤: ستایش دیگر زنده نماند. اما قاتل او نیز آزاد نماند. نام ستایش در پرونده باقي ماند. گویا یك شب که قرار بود خاطره‌اي زیبا بسازد، فقط چند ساعت با تبدیل شدن به یك پرونده فاصله داشت. 𝟣𝟢 — 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖲𝖳𝖠𝖳𝖴𝖲: ■ 𝖢𝖫𝖮𝖲𝖤𝖣 □ 𝖴𝖭𝖲𝖮𝖫𝖵𝖤𝖣 □ 𝖢𝖮𝖫𝖣 𝖢𝖠𝖲𝖤 □ 𝖯𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦 𝟣𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖫𝖠𝖲𝖳 𝖰𝖴𝖤𝖲𝖳𝖨𝖮𝖭: اگر آن اثر انگشت هرگز پیدا نمي‌شد، آیا پروندهٔ ستایش همچنان یك خودکشي فرضي باقي مي‌ماند؟ | 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖶𝖱𝖨𝖳𝖳𝖤𝖭 𝖡𝖸 — 𝖠𝗀𝖾𝗇𝗍 𝖤. 𝖦𝗋𝖺𝗁𝖺𝗆 ☰ 𝖠 𝖭𝖮𝖳𝖤 𝖥𝖮𝖱 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳:
خاطره‌اي که از آن شب باقي ماند، صداي موسیقي نبود؛ چند تصویر دوربین و اثري کوچك بود که در نهایت اجازه نداد حقیقت زیر سکوت دفن شود.

تقدیم به کاپل عزیز؛ آتنا و مهشید. – و امیدوارم به خاطر این سناریو ازم دلخور نشید؛ بنده بهترین هارو براتون آرزو دارم. پایدار باشید.

𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖥𝖨𝖫𝖤 𝟢𝟣𝟧 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳: 𝖭𝗂𝖻𝖾𝗅𝖺 𝖫𝖮𝖢𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: 𝖯𝖺𝗋𝗂𝗌, 𝖥𝗋𝖺𝗇𝖼𝖾 𝖣𝖠𝖳𝖤: 𝖮𝖼𝗍𝗈𝖻𝖾𝗋 𝟣𝟦, 𝟤𝟢𝟤𝟥 𝟢𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖠𝖲𝖤: مهشید، پارتنرِ بزرگتر آتنا، در نگاه اول یکي از نزدیك‌ترین آدم‌هاي زندگي او بود. رابطه‌شان مدت زیادي ادامه داشت؛ رابطه‌اي که از بیرون آرام و صمیمي به نظر مي‌رسید، اما در ماه‌هاي آخر، اختلاف‌هاي میانشان بیشتر شده بود. آتنا مدام از تغییر مسیر زندگي‌اش حرف مي‌زد. اما مهشید از این تغییرات خوشحال نبود. او مي‌ترسید آتنا از زندگي‌اش خارج شود. و بدتر از آن، از چیزي که آتنا دربارهٔ او مي‌دانست مي‌ترسید. 𝟢𝟤 — 𝖳𝖧𝖤 𝖵𝖨𝖢𝖳𝖨𝖬: آتنا همان دختري بود که در پروندهٔ قبلي شناختیم. اما این بار، پرونده از زاویهٔ مهشید روایت مي‌شود. آتنا در هفته‌هاي آخر بارها تلاش کرده بود با مهشید دربارهٔ چیزي صحبت کند. هر بار بحثشان به دعوا ختم مي‌شد. آخرین پیام آتنا نیز براي مهشید ارسال شده بود: "اگه امشب همه‌چي خراب شد، تقصیر فقط من نیست." مهشید بعدها ادعا کرد که معناي این جمله را نمي‌دانسته. اما حقیقت چیز دیگري بود. 𝟢𝟥 — 𝖳𝖧𝖤 𝖪𝖨𝖫𝖫𝖤𝖱: مهشید. قاتل واقعي آتنا. او ابتدا تلاش کرد مرگ آتنا را نتیجهٔ یك درگیري ناگهاني جلوه دهد. روایتي که در ابتدا حتي براي پلیس هم قابل‌قبول به نظر مي‌رسید. اما مهشید از یك چیز غافل شده بود: او آتنا را فقط در لحظهٔ مرگش نشناخته بود. او ماه‌ها با او زندگي کرده بود. و همین رابطه، ردپاهایي به جا گذاشته بود که بعدها علیه خودش استفاده شدند. 𝟢𝟦 — 𝖳𝖧𝖤 𝖬𝖮𝖳𝖨𝖵𝖤: ترس از دست دادن آتنا و ترس از فاش شدن چیزي که نمي‌خواست هیچ‌کس بداند. آتنا پیش از آن شب متوجه شده بود که مهشید دربارهٔ بخشي از زندگي‌اش به او دروغ گفته است. او شروع به پرسیدن سؤال کرده بود. پیام‌ها بیشتر شده بودند. بحث‌ها جدي‌تر شده بودند. و مهشید فهمیده بود که اگر آتنا تصمیم بگیرد حقیقت را بگوید، دیگر نمي‌تواند چیزي را پنهان کند. 𝟢𝟧 — 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖢𝖤𝖭𝖤: آن شب، آتنا وارد خانهٔ مهشید شد. در ابتدا فقط بحث بود. اما بعد همه‌چیز از کنترل خارج شد. وقتي پلیس رسید، مهشید خودش را شوکه و بي‌خبر نشان مي‌داد. اما بعدها مشخص شد بخشي از صحنه عمداً به شکلي ارائه شده بود که انگار آتنا آغازکنندهٔ درگیري بوده است. مهشید مي‌خواست آتنا را نه فقط مرده، بلکه مقصرِ مرگ خودش نشان دهد. 𝟢𝟨 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖫𝖴𝖤𝖲: پیام‌هاي حذف‌شدهٔ میان آتنا و مهشید روایت‌هاي متناقض مهشید صفحه‌ی گمشدهٔ دفترچهٔ آتنا تغییرات زماني در پیام‌هاي تلفن همراه وسایل شخصي آتنا که جاي آن‌ها با روایت مهشید مطابقت نداشت و مهم‌تر از همه، مدرکي که چند ماه بعد پیدا شد، نشان مي‌داد مهشید پیش از وقوع حادثه، از اتفاقي که قرار بود رخ دهد بیشتر از چیزي که ادعا مي‌کرد اطلاع داشته است. 𝟢𝟩 — 𝖳𝖧𝖤 𝖨𝖭𝖵𝖤𝖲𝖳𝖨𝖦𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: پرونده دوباره باز شد. این بار تمرکز از آتنا به مهشید منتقل شد. پیام‌ها دوباره بررسي شدند؛ زمان ارسال‌ها با تماس‌ها و اتفاقات آن شب مقایسه شد. و یك تناقض بزرگ آشکار شد: مهشید چیزي را به پلیس گفته بود که با زمان ثبت‌شدهٔ پیام‌ها امکان نداشت درست باشد. بازرسان فهمیدند آتنا قبل از مرگش از مهشید مي‌ترسیده، اما هنوز دلیل واقعي ترس او مشخص نبود. سپس صفحهٔ گمشدهٔ دفترچه پیدا شد. در آن فقط چند خط نوشته شده بود. نام مهشید و پیام کوتاه: "اون چیزی رو که فکر مي‌کنم مي‌دونم، از خودش شنیدم." 𝟢𝟪 — 𝖳𝖧𝖤 𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦: با پیدا شدن صفحه، پرونده تغییر کرد. مهشید دیگر نمي‌توانست داستان قبلي را حفظ کند. تناقض‌ها یکي‌یکي کنار هم قرار گرفتند. حقیقتي که ماه‌ها پشت رابطهٔ آن دو پنهان شده بود، بالاخره آشکار شد: آتنا قصد حمله به مهشید نداشت. او آمده بود تا با او دربارهٔ حقیقتي که فهمیده بود صحبت کند. مهشید اما نمي‌خواست آن حقیقت از خانه بیرون برود. و در نهایت، آتنا هرگز از آن خانه زنده بیرون نیامد. 𝟢𝟫 — 𝖳𝖧𝖤 𝖥𝖠𝖳𝖤: مهشید بازداشت شد. پس از بررسي دوبارهٔ مدارك، اظهارات قبلي او اعتبار خود را از دست داد. پروندهٔ آتنا دیگر یك "درگیري مرگبار میان دو پارتنر" نبود. این یك قتل بود. قتلي که قاتلش کسي بود که قرباني بیش از همه به او اعتماد داشت. 𝟣𝟢 — 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖲𝖳𝖠𝖳𝖴𝖲: ■ 𝖢𝖫𝖮𝖲𝖤𝖣 □ 𝖴𝖭𝖲𝖮𝖫𝖵𝖤𝖣 □ 𝖢𝖮𝖫𝖣 𝖢𝖠𝖲𝖤 □ 𝖯𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦 𝟣𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖫𝖠𝖲𝖳 𝖰𝖴𝖤𝖲𝖳𝖨𝖮𝖭: چطور ممکن است کسي که قرار بود امن‌ترین آدم زندگي آتنا باشد، تبدیل به آخرین کسي شود که او از دیدنش مي‌ترسید؟ | 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖶𝖱𝖨𝖳𝖳𝖤𝖭 𝖡𝖸 — 𝖠𝗀𝖾𝗇𝗍 𝖤. 𝖦𝗋𝖺𝗁𝖺𝗆 ☰ 𝖠 𝖭𝖮𝖳𝖤 𝖥𝖮𝖱 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳:
حقیقت‌ها دفن نمي‌شوند. فقط صبر مي‌کنند تا کسي دوباره خاك را کنار بزند.

𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖥𝖨𝖫𝖤 𝟢𝟣𝟦 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳: 𝖲𝗎𝗆𝗆𝖾𝗋 𝖢𝗁𝗂𝗅𝖽 𝖫𝖮𝖢𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: 𝖯𝖺𝗋𝗂𝗌, 𝖥𝗋𝖺𝗇𝖼𝖾 𝖣𝖠𝖳𝖤: 𝖮𝖼𝗍𝗈𝖻𝖾𝗋 𝟣𝟦, 𝟤𝟢𝟤𝟥 𝟢𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖠𝖲𝖤: آتنا، دختري که تازه پا به جواني گذاشته بود، مدتي بود درگیر آیندهٔ حرفه‌اي خودش شده بود. چند ماه گذشته را میان چند مسیر مختلف گذرانده بود؛ یك حرفه را انتخاب مي‌کرد، مدتي بعد رهایش مي‌کرد و سراغ چیز دیگري مي‌رفت. هر تصمیم تازه، دعوایي تازه با خانواده و اطرافیان به همراه داشت و هر بار بیشتر از قبل احساس مي‌کرد در زندگي خودش گیر افتاده است. کم‌کم عصبي، خسته و بي‌حوصله شده بود. اما در میان تمام این آشفتگي‌ها، یك نفر هنوز برایش اهمیت داشت: مهشید. پارتنرش؛ کسي که آتنا با وجود تمام اختلاف‌ها و فشارهاي زندگي، هنوز دوستش داشت. عصر چهاردهم اکتبر، آتنا به خانهٔ مهشید رفت. هیچ‌کس نمي‌دانست آن ملاقات قرار است آغاز یك پروندهٔ قتل باشد. 𝟢𝟤 — 𝖳𝖧𝖤 𝖵𝖨𝖢𝖳𝖨𝖬: آتنا دختري بود که اطرافیانش او را به‌خاطر انرژي زیاد و تغییرات مداومش مي‌شناختند. اما در هفته‌هاي آخر، دیگر شبیه خودش نبود. پیام‌هایش کوتاه شده بود. زود عصباني مي‌شد. گاهي ساعت‌ها جواب کسي را نمي‌داد. و بیشتر از همیشه دربارهٔ اینکه "باید همه‌چیز را از اول شروع کند" حرف مي‌زد. آخرین کسي که قبل از رفتنش او را دید، یکي از دوستانش بود. دوستش بعدها گفت آتنا فقط یك جمله به او گفته بود: "امشب باید یه چیزي رو تموم کنم." 𝟢𝟥 — 𝖳𝖧𝖤 𝖪𝖨𝖫𝖫𝖤𝖱: در ابتدا، پروندهٔ آتنا به شکل یك قتل ساده بررسي شد. اما خیلي زود مشخص شد که داستان پیچیده‌تر است. آتنا به خانهٔ مهشید رفته بود. بین آن دو درگیري ایجاد شده بود. و در جریان همان درگیري، آتنا جان خود را از دست داده بود. مهشید تنها فرد حاضر در صحنه بود. او ادعا کرد آتنا ابتدا قصد حمله به او را داشته و او فقط براي نجات خودش واکنش نشان داده است. اما یك مشکل وجود داشت: هیچ‌کس نمي‌توانست آن چند دقیقه را به‌طور کامل بازسازي کند. 𝟢𝟦 — 𝖳𝖧𝖤 𝖬𝖮𝖳𝖨𝖵𝖤: چیزي که پرونده را عجیب مي‌کرد، رابطهٔ میان این دو بود. آتنا از مهشید متنفر نبود. حتي در روزهاي آخر، هنوز به او اهمیت مي‌داد. پس چرا به خانهٔ کسي رفت که هنوز دوستش داشت، اما در نهایت درگیري به مرگ خودش ختم شد؟ پلیس احتمال داد فشارهاي شدید روحي و آشفتگي ناشي از مشکلات حرفه‌اي آتنا باعث شده باشد تصمیمي ناگهاني و خطرناك بگیرد. اما هنوز مشخص نبود آتنا واقعاً با چه نیتي به خانهٔ مهشید رفته بود. 𝟢𝟧 — 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖢𝖤𝖭𝖤: خانهٔ مهشید در یکي از خیابان‌هاي آرام پاریس قرار داشت؛ جایي که در آن ساعت از شب رفت‌وآمد زیادي وجود نداشت. وقتي پلیس به محل رسید، آتنا غرق در خون بود. اتاق نشیمن به‌هم‌ریخته بود. یك صندلي جابه‌جا شده بود، چند وسیله تیز خوني روي زمین افتاده بود و بخشي از وسایل شخصي آتنا در نزدیکي در پیدا شد. اما صحنه، بیشتر از آنکه شبیه یك حملهٔ ناگهاني باشد، شبیه یك درگیري بود که مدتي طول کشیده بود. مهشید در خانه حضور داشت و شوکه به نظر مي‌رسید. او گفت آتنا عصباني وارد شده بود و بعد از شروع بحث، شرایط از کنترل خارج شده است. اما هیچ دوربیني داخل خانه وجود نداشت. هیچ شاهد مستقيمي هم آن چند دقیقه را ندیده بود. 𝟢𝟨 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖫𝖴𝖤𝖲: تلفن همراه آتنا پیام‌هاي آخر او با مهشید وسایل شخصي خوني باقي‌مانده در خانه آثار درگیري در اتاق اظهارات مهشید شهادت دوست آتنا دربارهٔ جملهٔ آخر او و آتنا پیش از رفتن به خانهٔ مهشید، پیامي فرستاده بود که هرگز فرصت نکرد آن را توضیح دهد: "اگه امشب همه‌چي خراب شد، تقصیر فقط من نیست." 𝟢𝟩 — 𝖳𝖧𝖤 𝖨𝖭𝖵𝖤𝖲𝖳𝖨𝖦𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: تحقیقات ابتدا بیشتر روي آتنا متمرکز شد. حرف‌هایي که دربارهٔ آیندهٔ حرفه‌اي خودش زده بود، باعث شد پلیس احتمال دهد درگیري نتیجهٔ یك تصمیم ناگهاني بوده باشد. اما با بررسي بیشتر پیام‌ها، تناقض‌هایي در روایت مهشید پیدا شد. بعضي از پیام‌هایي که مهشید ادعا مي‌کرد مربوط به بعد از درگیري بوده‌اند، قبل از زماني که حادثه اتفاق افتاده بود ارسال شده بودند. همچنین مشخص شد آتنا پیش از رفتن به خانهٔ مهشید، چند بار تلاش کرده بود با او دربارهٔ موضوعي صحبت کند؛ موضوعي که هیچ‌وقت مشخص نشد. پرونده بدون پاسخ قطعي باقي ماند. 𝟢𝟪 — 𝖳𝖧𝖤 𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦: با وجود تمام تناقض‌ها، مدرك کافي براي متهم کردن مهشید وجود نداشت. پرونده مدتي در وضعیت بلاتکلیف قرار گرفت. اما چند ماه بعد، هنگام بررسي دوبارهٔ وسایل شخصي مهشید، مدرکي پیدا شد که تمام روایت قبلي را زیر سؤال برد. 𝟢𝟫 — 𝖳𝖧𝖤 𝖥𝖠𝖳𝖤: آتنا جان خود را به خاطر از دست دادن خون زیاد از دست داد. اما پروندهٔ او با مرگش تمام نشد... 𝟣𝟢 — 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖲𝖳𝖠𝖳𝖴𝖲: □ 𝖢𝖫𝖮𝖲𝖤𝖣 ■ 𝖴𝖭𝖲𝖮𝖫𝖵𝖤𝖣 □ 𝖢𝖮𝖫𝖣 𝖢𝖠𝖲𝖤 □ 𝖯𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦 𝟣𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖫𝖠𝖲𝖳 𝖰𝖴𝖤𝖲𝖳𝖨𝖮𝖭: اگر آتنا قرار بود مهشید را بکشد، پس چرا آخرین پیامش طوري نوشته شده بود که انگار خودش از چیزي مي‌ترسید؟ | 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖶𝖱𝖨𝖳𝖳𝖤𝖭 𝖡𝖸 — 𝖠𝗀𝖾𝗇𝗍 𝖤. 𝖦𝗋𝖺𝗁𝖺𝗆 ☰ 𝖠 𝖭𝖮𝖳𝖤 𝖥𝖮𝖱 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳:
چه کسي تو را به این نقطه رسانده بود؟

𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖥𝖨𝖫𝖤 𝟢𝟣𝟥 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳: 𝖬𝗂𝗓𝗎𝗆𝗈𝗇𝗈 𝖫𝖮𝖢𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: 𝖯𝖺𝗋𝗂𝗌, 𝖥𝗋𝖺𝗇𝖼𝖾 𝖣𝖠𝖳𝖤: 𝟤𝟢𝟤𝟨 — 𝖴𝗇𝗄𝗇𝗈𝗐𝗇 𝖣𝖺𝗍𝖾 𝟢𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖠𝖲𝖤: نگار، دانشجوي جوان ادبیات در یکي از دانشگاه‌هاي قدیمي پاریس بود؛ دختري که تقریباً همهٔ دانشکده او را مي‌شناختند. نه به خاطر شهرت خاصي، بلکه به خاطر حضور همیشگي‌اش در کتابخانه، راهروهاي دانشکده و کلاس‌هاي‌ ادبیات. او معمولاً دفترچه‌ای مشکی همراهش داشت و هر چیزی را که برایش جالب بود، در آن می‌نوشت؛ جمله‌ای از یک رمان، بخشی از شعر، یا حتی رفتار عجیب آدم‌هایی که اطرافش بودند. اما یکی از استادانش مدتی بود بیش از اندازه به او توجه نشان می‌داد. 𝟢𝟤 — 𝖳𝖧𝖤 𝖵𝖨𝖢𝖳𝖨𝖬: نگار، دانشجوي ادبیات. آرام، دقیق و بسیار شناخته‌شده در میان دانشجویان. دوستانش مي‌گفتند همیشه چیزي براي خواندن دارد و حتي هنگام راه رفتن بین کلاس‌ها، کتابي زیر بغلش دیده میگي‌شد. او به ادبیات فرانسه علاقهٔ خاصي داشت و آرزو داشت روزي خودش نویسنده شود. آخرین باري که یکي از دوستانش او را دید، نگار وارد اتاق استادش شد که قرار بود فقط دربارهٔ یك پروژهٔ دانشگاهي صحبت کنند. 𝟢𝟥 — 𝖳𝖧𝖤 𝖪𝖨𝖫𝖫𝖤𝖱: مظنون اصلي، همان استاد ادبیات بود. استادي که در دانشگاه فردي محترم و آرام شناخته مي‌شد. هیچ‌کس تصور نمي‌کرد ممکن است او به نگار آسیب بزند. اما آن روز، داخل اتاق استاد، میان آن دو درگیري شدیدي اتفاق افتاد. چند دقیقه بعد، صداي شکستن چیزي از اتاق شنیده شد. وقتي یکي از کارکنان دانشگاه وارد اتاق شد، نگار زخمي روي زمین افتاده بود. استاد هنوز آنجا بود. 𝟢𝟦 — 𝖳𝖧𝖤 𝖬𝖮𝖳𝖨𝖵𝖤: انگیزهٔ دقیق هنوز مشخص نیست. بررسي‌ها نشان داد نگار مدتي قبل از حادثه نسبت به رفتار استاد احساس نگراني کرده بود. او یك بار به دوست نزدیکش گفته بود: "فکر مي‌کنم اون دیگه فقط استاد من نیست." اما نگار هیچ‌وقت فرصت نکرد توضیح بدهد منظورش دقیقاً چه بوده. 𝟢𝟧 — 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖢𝖤𝖭𝖤: اتاق استاد تقریباً خالي بود، اما نشانه‌هاي درگیري‌ دیده مي‌شد. یك صندلي واژگون شده بود. چند برگه روي زمین پخش شده بودند. دفترچهٔ مشکي نگار آغشته به خونش نزدیك در پیدا شد. یکي از صفحات دفترچه پاره شده بود و اثر انگشت استادش بر روي آن مانده بود. و عجیب‌تر از همه، آخرین صفحهٔ نوشته‌شده فقط یك جمله داشت: "حقیقت‌ها وقتي گفته نمي‌شوند، خطرناك‌تر می‌شوند." 𝟢𝟨 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖫𝖴𝖤𝖲: دفترچهٔ شخصي خوني نگار صفحهٔ پاره‌شده‌ي دفترچه برگه‌هاي پروژهٔ دانشگاهي آثار درگیري داخل اتاق مجسمه گوزن با شاخ هاي تیزي که استاد نگار براي کشتنش استفاده کرد و غرق در خون بود شهادت دانشجویاني که رفتار استاد را غیرعادي مي‌دانستند پیام‌هاي قبلي نگار با دوستش روایت استاد از اتفاق اما هیچ‌کدام به‌تنهایي برای مشخص کردن تمام حقیقت کافي نبود. 𝟢𝟩 — 𝖳𝖧𝖤 𝖨𝖭𝖵𝖤𝖲𝖳𝖨𝖦𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: نگار با جراحات شدید در پهلو و شکم به بیمارستان منتقل شد. پزشکان اعلام کردند که وضعیت او بحراني است. چند ساعت بعد، نگار به کما رفت. استاد تحت بازجویي قرار گرفت و تحقیقات رسمي آغاز شد. اما بخش بزرگي از ماجرا همچنان در هاله‌اي از ابهام باقي ماند. مهم‌ترین سؤال پلیس این بود: چرا نگار آن روز، با وجود نگراني قبلي، به‌تنهایي وارد اتاق استاد شده بود؟ 𝟢𝟪 — 𝖳𝖧𝖤 𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦: روزها گذشت. بعد هفته‌ها. نگار هنوز در کما بود. دانشگاه دوباره باز شد، کلاس‌ها ادامه پیدا کردند و دانشجوها به زندگي معمولشان برگشتند. اما صندلي نگار در کتابخانه همچنان خالي بود. هیچ‌کس نمي‌دانست آیا او روزي بیدار خواهد شد یا نه. و مهم‌تر از آن، اگر بیدار شود... آیا چیزي از آن شب به یاد خواهد آورد؟ 𝟢𝟫 — 𝖳𝖧𝖤 𝖥𝖠𝖳𝖤: سرنوشت نگار هنوز مشخص نیست. نه مرگ او اعلام شده. نه بیداري‌اش. پرونده همچنان باز است. استاد هنوز مظنون اصلي پرونده محسوب مي‌شود، اما حقیقت کامل آنچه در اتاق اتفاق افتاد، هنوز مشخص نشده است. دفترچهٔ نگار نیز به عنوان یکي از مهم‌ترین مدارك پرونده نگهداري مي‌شود. یك صفحه از آن هنوز پیدا نشده است. 𝟣𝟢 — 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖲𝖳𝖠𝖳𝖴𝖲: □ 𝖢𝖫𝖮𝖲𝖤𝖣 □ 𝖴𝖭𝖲𝖮𝖫𝖵𝖤𝖣 □ 𝖢𝖮𝖫𝖣 𝖢𝖠𝖲𝖤 ■ 𝖯𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦 𝟣𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖫𝖠𝖲𝖳 𝖰𝖴𝖤𝖲𝖳𝖨𝖮𝖭: اگر نگار روزي چشم‌هایش را باز کند، اولین جمله‌اي که خواهد گفت چیست؟ | 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖶𝖱𝖨𝖳𝖳𝖤𝖭 𝖡𝖸 — 𝖠𝗀𝖾𝗇𝗍 𝖤. 𝖦𝗋𝖺𝗁𝖺𝗆 ☰ 𝖠 𝖭𝖮𝖳𝖤 𝖥𝖮𝖱 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳:
بعضي آدم‌ها آن‌قدر میان دیگران شناخته شده‌اند که نبودنشان از حضورشان بلندتر مي‌شود. حالا تو در سکوتي هستي که هیچ‌کس نمي‌تواند معنایش را از طرف تو تفسیر کند.

𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖥𝖨𝖫𝖤 𝟢𝟣𝟤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳: - 𝖧𝖺𝗇𝗇𝗂𝖻𝖺𝗅 𝖡𝗋𝖺𝗂𝗇𝗋𝗈𝗍 !!! 𝖫𝖮𝖢𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: 𝖳𝖺𝗅𝗅𝗂𝗇𝗇, 𝖤𝗌𝗍𝗈𝗇𝗂𝖺 𝖣𝖠𝖳𝖤: 𝖮𝖼𝗍𝗈𝖻𝖾𝗋 𝟤𝟣, 𝟤𝟢𝟤𝟦 𝟢𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖠𝖲𝖤: بیست و یکم اکتبر، ، ساعت ۸ و ۱۷ دقیقهٔ شب، دختري نوجوان در مقابل یك فروشگاه در یکي از خیابان‌هاي مرکزي 𝖳𝖺𝗅𝗅𝗂𝗇𝗇 دیده شد. هوا سرد و خیابان نسبتاً شلوغ بود. شاهدان مي‌گفتند دختر آرام به نظر مي‌رسید و پیش از حادثه با کسي درگیر نبود. چند لحظه بعد، فردي ناشناس به او نزدیك شد. اتفاقي که پس از آن رخ داد، در برابر چندین شاهد و دوربین‌هاي اطراف فروشگاه اتفاق افتاد. 𝟢𝟤 — 𝖳𝖧𝖤 𝖵𝖨𝖢𝖳𝖨𝖬: دختري با هویتي نامشخص. اطلاعاتي که بعدها از ظاهر و وسایل باقي‌مانده به دست آمد، نشان می‌داد احتمالاً ۱۷ تا ۱۸ سال داشته است. او زندگی نسبتاً منزوی‌ای داشت؛ افراد کمی در زندگی‌اش بودند و ارتباطات اجتماعی محدودی داشت. هیچ سابقه‌ی مشخصی از درگیری یا تهدید علیه او پیدا نشد. 𝟢𝟥 — 𝖳𝖧𝖤 𝖪𝖨𝖫𝖫𝖤𝖱: فردي ناشناس. هیچ شاهدي نتوانست هویت او را به‌طور قطعي مشخص کند. پس از حمله، قاتل بلافاصله از میان جمعیت دور شد و پیش از رسیدن نیروهاي پلیس ناپدید شد. 𝟢𝟦 — 𝖳𝖧𝖤 𝖬𝖮𝖳𝖨𝖵𝖤: نامشخص. هیچ ارتباط مستقیمي میان قرباني و قاتل پیدا نشد. حتي مشخص نبود قاتل او را از قبل مي‌شناخته یا اینکه حمله کاملاً هدفمند و ناگهاني بوده است. 𝟢𝟧 — 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖢𝖤𝖭𝖤: حادثه در مقابل یك فروشگاه و در معرض دید مردم رخ داد. قاتل در جریان درگیري، با چاقو به ناحیهٔ گردن دختر آسیب زد. چند نفر از رهگذران بلافاصله براي کمك جلو رفتند و با تماس با اورژانس تلاش کردند خون‌ریزي را کنترل کنند. دختر براي مدت کوتاهي هنوز واکنش نشان مي‌داد، اما پیش از رسیدن امدادگران جان خود را از دست داد. قاتل در همان فاصلهٔ کوتاه از محل فرار کرد. 𝟢𝟨 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖫𝖴𝖤𝖲: دوربین فروشگاه، تصاویر محدودي از آغاز حادثه ثبت کرده بود؛ اما قاتل در بخشي از مسیر خود را از محدوده‌ي دید دوربین‌ها خارج کرد. گزارش شاهدان با یکدیگر تفاوت‌هایي داشت و هیچ‌کس نتوانست چهرهٔ او را به‌طور دقیق توصیف کند. وسایل شخصي دختر نیز سرنخ کافي براي مشخص کردن هویتش در اختیار پلیس قرار نداد. 𝟢𝟩 — 𝖳𝖧𝖤 𝖨𝖭𝖵𝖤𝖲𝖳𝖨𝖦𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: پزشکي قانوني علت مرگ را آسیب شدید به ناحیهٔ گردن و خون‌ریزي شدید ناشي از جراحت اعلام کرد. به‌دلیل شدت جراحت، اقدامات اولیهٔ شاهدان براي نجات او کافي نبود. 𝟢𝟪 — 𝖳𝖧𝖤 𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦: تحقیقات ابتدا با بررسي دوربین‌هاي اطراف، گزارش شاهدان و سوابق افراد مفقودشده آغاز شد. با این حال، هیچ گزارش مفقودي با مشخصات او تطابق کامل نداشت. حتي مشخص نبود نام واقعي او چه بوده است. پرونده به‌تدریج به یکي از پرونده‌هاي عجیب و مبهم شهر تبدیل شد؛ قتلي که ده‌ها نفر شاهدش بودند، اما هیچ‌کدام نتوانستند هویت قاتل یا حتي هویت قرباني را مشخص کنند. 𝟢𝟫 — 𝖳𝖧𝖤 𝖥𝖠𝖳𝖤: یك دختر نوجوان، بدون نام، بدون خانواده‌اي که بتواند با اطمینان او را شناسایي کند و بدون کسي که بتواند آخرین روز زندگي‌اش را توضیح دهد. در پرونده، نام او همچنان فقط یك کلمه است: 𝖴𝖭𝖨𝖣𝖤𝖭𝖳𝖨𝖥𝖨𝖤𝖣. 𝟣𝟢 — 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖲𝖳𝖠𝖳𝖴𝖲: □ 𝖢𝖫𝖮𝖲𝖤𝖣 ■ 𝖴𝖭𝖲𝖮𝖫𝖵𝖤𝖣 □ 𝖢𝖮𝖫𝖣 𝖢𝖠𝖲𝖤 □ 𝖯𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦 𝟣𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖫𝖠𝖲𝖳 𝖰𝖴𝖤𝖲𝖳𝖨𝖮𝖭: چطور ممکن است ده‌ها نفر شاهد مرگ یك انسان باشند، اما هیچ‌کس نداند او چه کسي بوده است؟ | 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖶𝖱𝖨𝖳𝖳𝖤𝖭 𝖡𝖸 — 𝖠𝗀𝖾𝗇𝗍 𝖤. 𝖦𝗋𝖺𝗁𝖺𝗆 ☰ 𝖠 𝖭𝖮𝖳𝖤 𝖥𝖮𝖱 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳:
بعضي آدم‌ها آن‌قدر بي‌صدا از دنیا عبور مي‌کنند که حتي بعد از رفتنشان، کسي نمي‌تواند نامشان را صدا بزند.