ستارهیِسبز꩜
رفتن به کانال در Telegram
491
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
عاشقم عاشقم عاشقم
عاشق آسمونم
عاشق ابر ام
عاشق غروبم
عاشق باد ام
عاشق هوای بارونی ام
عاشق بارونم عاشق بارونم عاشق بارونم
عاشق نوشتنم
عاشق کتابم
عاشق پرنده هام
عاشق نور خورشیدم
عاشق آهنگم
عاشق رقصیدنم
عاشق بوی بارونم
عاشق نفس کشیدنم
عاشق زندگی کردنم.عاشق زندگی کردنم.عاشق زندگی کردنم.عاشق زندگی کردنم.عاشق زندگی کردنم.عاشق زندگی کردنم.
روی صندلی پارک نشستم، بارون میبارید، اتفاقا یه درخت هم با برگای نارنجی بالای سرم بود، توام نارنجی دوست داشتی.
داشتم فکر میکردم که تو هم دقیقا مثل همین رهگذرای روی پیاده رویی، با این تفاوت که انگار اومدی کنارم روی صندلی نشستی چند جمله زیبا و تو خالی بهم گفتی که هیچوقت فراموش نکردم و رفتی.
رفتی بین بقیه رهگذرا، انقد دور شدی که دیگه نتونستم ببینمت.
من موندم و صندلی دو نفره پارک و بارون،
و البته برگای نارنجی درخت.
Perhaps in another life?
No! Why should we wait for another life? I am not willing to waste the sacred moments of this very life. We have enough power to do what we both want right here, right now.
