وَرطه
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 028
مشترکین
+224 ساعت
+67 روز
+630 روز
آرشیو پست ها
1 028
«باید مردان را بسیار دوست داشت. بسیار، بسیار. باید خیلی دوستشان داشت؛ آنقدر زیاد که بالاخره بتوان دوستشان داشت؛ وگرنه تحملشان ممکن نیست.»
— مارگریت دوراس
1 028
«من حکومتی را که بتوان بدون خشونت برکنارش کرد، دموکراسی مینامم؛ و حکومتی را که نتوان، استبداد.»
— کارل پوپر
1 028
«در یک سالن تئاتر، اتاقک پشت صحنه آتش گرفت. دلقک روی صحنه آمد تا دیگران را خبر کند. تماشاچیان خیال کردند که این یک شوخیست و دلقک را تشویق کردند. دلقک دوباره هشدار داد؛ تشویق بالاتر گرفت.
این همان پایانیست که من برای جهان تصور میکنم.»
1 028
«هر شخص ممکن است بانی شری برای دیگران شود، نه تنها با عملش بلکه حتی با بیعملیش، و در هر دو صورت انصاف حکم میکند که او را بابت آسیبی که به دیگران رسانده است مسئول بدانیم.»
1 028
«درباره یک کشیش سوئدی نقل شده است که او با دیدن تأثیری که سخنرانیاش بر شنوندگان گذاشته بود، در حالی که آنها غرق در اشک بودند، عمیقاً آشفته شد و برای آرام کردنشان گفت: «فرزندانم، گریه نکنید؛ ممکن است همهاش دروغ باشد.»
1 028
«قدرت تنها با خشونت حکومت نمیکند؛ با ساختنِ روایتی حکومت میکند که خشونت را طبیعی جلوه دهد.»
1 028
و ناگهان نوبت تو میشود و ک﷼﷼! کو؟! کِی پس؟! فقط خزعبلات فانتزی و خرافی تفت میدن. با دلار ۲۲۵ تومنی میخوام ۱۰۰ سال سیاه دیگه هم نوبتم نشه! الآن نوبتم هم بشه کار خاصی ازم ساخته نیست. مگراینکه منظور از نوبت به ارث رسیدن چند هکتار زمین از یه عمویی، داییای چیزی باشه که از وجودش بیخبر بودم.
1 028
بزرگترین ضربهای که فاجعهی دیماه به مردم ایران زد، سوختن برگهی اعتراض و خیزش ملی بود. به واسطهی بیتدبیری و حماقتهای پهلوی بین مردم شکاف و اختلاف افتاد و ج.ا به بهترین شکل از این شکاف استفاده کرد و اون فاجعه رو رقم زد. حالا ما مردم موندیم و هیولایی که به واسطهی جنگ قویتر و گندهتر از قبل شده؛ مردمی که بعد از تراژدی دی، بیحس و دلسرد و ناامید شدن و هیچ کاری برای بهبود اوضاع خودشون انجام نمیدن. چون میدونن نتيجهاش از یک حالت خارج نیست؛ امثال پهلوی و رجوی خودشونو به این ماجرا تحمیل میکنن و سعی در مصادرهی اقدامات احتمالی خواهند داشت که نتيجهاش یه قتل عام دیگه خواهد بود. چون شکاف بین مردم حتی از دیماه هم بیشتر شده و خبری از همون انسجام نسبی و متزلزل هم نیست. پشتبندش هم آمریکا و اسرائیل شروع به بمبباران سنگین و گستردهی کشور میکنه که باز هم مردم بیگناه قربانی ردیف اول خواهد بود.
1 028
در کتابی خفتهام و
فکرهایم توی کتابی دیگر است.
گاهی بیدار میشوم در یک کتاب و
پی رؤیایم در کتاب بعدی میگردم.
قفسهی چوبی شده قفس من
که آزادترین میپندارد خود را.
*جواد مجابی
1 028
«مردسالاری یک نظام سیاسی ـ اجتماعی است که اصرار دارد مردان ذاتاً سلطهگر و برتر از هر آنکس و هر آنچیزی هستند که ضعیف تلقی میشود، بهویژه زنان؛ و حق دارند بر آنان فرمان برانند و سلطهٔ خود را با انواع خشونت و ارعاب حفظ کنند.»
1 028
«سوژهٔ آرمانیِ حکومت توتالیتر، مردمی نیستند که لزوماً به ایدئولوژی آن ایمان دارند؛ بلکه کسانیاند که دیگر تمایز میان واقعیت و خیال، و میان حقیقت و دروغ، برایشان وجود ندارد.»
1 028
«توتالیتاریسم، پس از رسیدن به قدرت، افراد برجسته و بااستعداد را ــ فارغ از گرایشهایشان ــ کنار میزند و به جای آنان کسانی را مینشاند که کمبود هوش و خلاقیتشان، بهترین تضمین برای وفاداریشان است.»
1 028
فکر کن دختره به دوستهاش بگه پارتنر من خیلی گرین فلگ و فوقالعادهست! بعد دوستهاش بپرسن چطور؟! اونم بگه چون بوی کثافت نمیده و حموم میره و چرک نیست. بعد دوستهاش بابت این دستاورد و شکار بیبدیل کف و خون بالا بیارن و جامه بدرن. :)))))
1 028
اینکه تمیزی در پسرها تبدیل به یه ویژگی مثبت خیلی بزرگ نزد دخترها شده، نشون میده چه عملکرد فاجعهای داشتیم. :)))) آخه چرا باید سطح توقع از ما تا چنین چیز بدیهی و پیشفرضی پایین بیاد؟! :))))
1 028
«مسخره است اما امید هدیه بدترین شرایط به رنجدیدهترین انسانهاست. این روزها آدم مجبور است امید داشته باشد تا نکند یک شب خودش کار خودش را تمام کند. امید ابزار بقا است، شما یا امید داری یا تمام میشوی. ما فقط با سرکوب بدن و فیزیک مادی افراد طرف نیستیم، اصلا دردناکترین بخش زندگی در سایه استبداد فقط این نیست که شاید تو را بکشد بلکه این است که اساسا شرایط لازم برای «تجربه زندگی کردن» را از تو میگیرد و همین برای کشتنت کافی است. فکر کنم در نوشتههای سولژنیتسین دیده بودم که میگفت در اردوگاههای کار اجباری حزب کمونیست، تحت آن همه شکنجه و فشار، آدم همه چیز را از دست میدهد اما یک چیز برایش باقی میماند: این که چطور با رنجش روبرو شود.»
1 028
یه زمانی کلاً یه نوع رابطه وجود داشت. یکی دیگری رو دوست داشت و بهش ابراز میکرد و یا میشد یا نمیشد. اگه میشد که یه زندگی و رابطه رو پیش میگرفتن و با هم بالا و پایین مسیر رو طی میکردن. الآن به بهانهی آزادی و مدرنیته صد مدل رابطه و کثافتکاری مثل رابطهی باز و بنفیت و سیچوئن شیپ و چندتا لجنکاری دیگه که آدم شرمش میاد بهشون اشاره کنه رو وارد روابط کردن و دلشون خوشه که آزاد و رها و مدرن زندگی میکنن و اینا همه نشونهی روشنفکری و فکر بازه. شما میتونید به من بگید عقبافتاده یا دیکتاتور یا دُگم یا هرچی؛ ولی بنده ریدم تو این ورژن و تعریف از آزادی و مدرنیته و حالم از همهی آدمهایی که به نحوی تو این لجن کثیف حضور دارن بهم میخوره و تا ابد طرفدار همون مدل سنتی و تعهدمحور روابط خواهم ماند.
