سرزمین سبزی پاک کردن
کانال بسته
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
889
مشترکین
-824 ساعت
-487 روز
-39230 روز
آرشیو پست ها
یادمه بابام تعریف میکرد خیلی وقت پیش میره یه مسافرت که جادش کوهستانی بوده
وسط راه گشنش میشه میزنم بغل که بره رستوران
https://t.me/c/3939128461/1778
حاجی این فککنم ازراعیلی چیزی باشه
اخه میگن قبل مرگ یه تفر ازراعیل میرسونه خبرو
https://t.me/c/3939128461/1770
نمی دونم اونجا چه حسی داشتی ولی من بودم میگرفتم میریدم بهش و میگفتم به تخمم یا خب که چی؟
کلا اگرسیو واکنش نشون میدادم
https://t.me/c/3939128461/1740
ببین من واقعا دوسش دارم ولی نمیدونم چیکار کنم
در این حد بگم که الان اگر بگن بمیری باعث میشه اون دوباره باهات مثل قبل میشه من بدون فکر کردن میرم میمیرم بحث اغراق نیست واقعا انجام میدم
الانم واقعا دنبال یه راهیم که رابطه رو درست کنم و اون حس اعتمادی که درونش از بین رفته رو دوباره برگردونم
https://t.me/c/3939128461/1749
جری و لکسو شیپ کنیم🗣
بد ترین حرفی بود ک میتونسم بشنوم واقعا ک برا همتون متصفم🥀💔😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭بسوزد زندان سوخت جگرم کراشم زن دار شدو من هنوز سینگلم🗣
منو دوتا از رفیقام بودیم
رفتیم دم دکه ای که رفیقم کار میکرد
ساعت 3 شب بود
4تایی بیرون دکه بودیم
داشتیم تخمه میخوردیم
یه معتاده اومد
حرف زدن باهامون
گفت اشتباه کردم به حرف بابام گوش نکردم
رفیقم اسمش ابوله
بهش میگیم ابول کلاغ چون کلاغ حمله کرده بهش
گفت مخالفم
بابایه من زندگیمو نابود کرده
اینا بحث کردن
ابوله گفته از خدامه جدا شم ازش
راحت بشم
معتاده گفت
پشیمون میشیی
رفت معتاده
منم
رفتم خونه
ساعت شیش دیدم گوشیم هی داره زنگ میخوره
ابوله
دیدم داد میزد مهزیار بابام تموم کرد
به ناموصم به هرکی میگم باورش نمیشه
ولی به چشم خودم دم بیمارستان
دیدم
معتاده نشسته
به جون ابجیم قسم
تاحالا تو عمرم ندیده بودمش یاروهو
بعد اون اتفاقم غیب شد
به مرگ مادرم
یکی از عجیب ترین اتفاقت عمرم بود
معتاده رو دم بیمارستان دیدم کفتری نشسته
سیگار لب دهنش
لبخند تلخی زده بود نگامون میکرد
به قران تو عمرم هیچ وقت انقدر تعجب نکردع بودم
کراشم برام خواستگار جور کرد😂
یک ساله پیگیره
منم هر بار گریه میکنم فکر میکنه رفیقشو نمیخوام
در صورتی که خودشو میخوام
هعیییی
بیاید از از فامیل شخمی بگم
ازدواج مامان و بابام زوری بود و بیگناه ترین مامانم
بعد چند ساااااال قهر و دعوا و شاهکار عمه هام که ۳ سال نذاشتن بابابزرگمو ببینیم 😑
صبحی که بابابزرگم فوت کرد بهمون خبر دادن
شبش عمم موقعی که داشتم با حال داغون بهش چایی تعارف میکردم دستمو گرفت گفت
ازدواج مامان و بابات اشتباه بود😐
انقدرررر حالم بد بود
اگر مامانم جلومو نمیگرفت با سینی میکوبیدم تو صورتش تا بفهمه نباید داستانای سی سال پیشو بازگو کنه
اونم چیزی که ازش اونهمه سال کذشته
مامان و بابام نوه دارن
https://t.me/c/3939128461/1762
به نظرم خیلی باید سنت کم باشه تا این حرفی رو بگی حالا ادم که دوستت داره میشنینه پشت تا باهم پیشرفت کنی حالا کسی که عشق بیشتر به پوله تو رو رد میکنه حالا میگی دخترا هم عشف تجربه میکنن همه چیز دو طرفه بوده گوش کن پسر جان وقتی تو عاشق کسی عاشقته بشین جفتتون برای یه رابطه تلاش میکنید جفتتون کار میکنید یا حالا هرچی مهم اینه ابنو به چشم مشکل مرد نبینی حالا هرچقدر بخای میتونی جنتلمن بازی دربیاری کار کنی ولی مطمئن باش کسی که عاشقته هم حس گناهو بهش دست میده و وقتی میگی صبح تا شب کار میکنی یعنی داری تلاشتو میکنی دیگه دختره که نمیاد بگه به جای خواب کار کن پس نتیجه نیشه رابطه سالم پس بدبین نباش
خب جری میدونی از یه طرف پسری که سرکار باشه همش
وقتشو فقط برا تو میزاره
و اینکه مطمعنی کجا میره میاد
تازه میتونیم روش حساب کنی
اینجور پسرا واقعا 10هیچ از بقیه پسرایی که باباشون پول میده بهشون جلوترن
یک نفر اسم دی ماه رو آورد شاید مربوط به موضوع نباشه ولی برای من موجب خوشحالی و از طرفی هم ناراحتی بود
من خودم عزیزترین آدم زندگی مو دی ماه از دست دادم و هنوزم که هنوزه با تراپیست در ارتباطم و اصلا حال روحی خوبی ندارم
چند وقت پیش برنامهای رو میدیدم که مراد ویسی حضور داشت و تنها جایی کمی آروم میگرفتم همین گوش دادن به همین مرد بود
تا جایی که یهو اعلام کرد آماری که من دارم سه هزارو دویست و بیست نفره و اگر آمار بیشتر از اینه من ازش اطلاعی ندارم
با خودم گفتم واقعا اگر بیشتر بود حتما موساد یا عوامل اطلاعاتی اسراییل یا امریکا میتونستن اسامی شونو در بیارن
من به شخصه خیلی خوشحال شدم که خانواده های خیلی کمتری داغدار شدن و واقعا دردیه که تحملش خیلی سخته
این پیامو با اشک مینویسم چون یاد و خاطره عزیزم همیشه تو ذهنم مرور میشه
درسته سه هزار و اندی هم خیلی آمار بالاییه ولی حداقل دردش برای مردممون کمتره
امیدوارم هرچه زودتر وضعیت درست بشه
ببخشدی طولانی شد
فقط میخواستم یک جایی خودم رو خالی کنم حرفم رو بزنم
