لحظه هایِ آبی
رفتن به کانال در Telegram
399
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
+1230 روز
آرشیو پست ها
Repost from le vent nous portera
همیشه از اینکه وقت حرفزدن برای نشوندادنِ زمانِ چیزی از «سن» استفاده کنم خوشم نمیاد و تا جای امکان ترجیحم استفاده از واژهی «دوره»س. چون به نظرم شروع انجام کاری و درگیربودن با هرچیزی به دوره برمیگرده، نه به سن. به اینکه آیا دورهش برای تو به پایان رسیده یا نه، نه اینکه آیا سنی که جامعه براش تعیین کرده به پایان رسیده یا نه. و دورهی هرکسی شخصیه و بسته به خود مسیر اون شخص. برای مثال دورهی شروع کارشناسی کسی میتونه هیجدهسالگی باشه، کسی بیستوسهسالگی، کسی سیسالگی و کسی پنجاهسالگی. سن در اینجا چیزی رو تعیین نمیکنه، که دوره تعیینش میکنه.
بچه های کنکوری که فردا یا پس فردا کنکور دارین برای همتون آرزوی موفقیت میکنم و به همتون افتخار میکنم💙
پیامی که رها قبل از کنکور برام فرستاد رو براتون میذارم فکر کنید رها داره باهاتون حرف میزنه🥲💙
خیلی عجیبه هیچ کس اسم مهرداد بهش نمیومد جز مهرداد هیچ کس اسم رها بهش نمیومد جز رها هر دوشون یه اسم دیگه داشتن تو شناسنامه ولی هر دوشون اسم دومشون برازنده تر بود به قول رها زندگی واقعا شگفت انگیزه و عجیب فکر کن روز تولدت الن دلون بمیره چند سال بعد خودت بشی الن دلون هر از گاهی سر اذیت کردن میگفتم بهش متین ولی الان و تا ابد مهرداده پر از مهر پر از خوبی و من دوست دارم همونطور که رها به همه یاد داد زندگی دوست داشتن چقدر میتونه آسون باشه بقیه از مهرداد یاد بگیرن مهربون بودن چقدر آسونه و برای این کار از خودم میخوام شروع بکنم از امروز هر بار تونستم یه کار خوب به یادش بکنم دیشب که حالم خیلی بد بود و داغون بودم این مدلی فکر کردم و خوشحال میشم اگر بقیه هم این کار رو بکنن چون به نظر من این کاریه که خودش میخواد
Repost from [ چه خبر؟ ]
⚫️ چقدر زیبا و جوان بودی، چقدر شور زندگی داشتی؛ تولدت مبارک پسر...
مهرداد مشتاقی، مهندس ۲۷ ساله عمران و شهرسازی و از دانشجویان نخبه که با رتبه ۲۰۰ کنکور قبول شده بود، در جریان اعتراضات ۱۹ دی در اراک بر اثر اصابت گلوله به سرش مجروح شد و پس از چهار روز بستری و تلاش برای زنده موندن، بهدلیل مرگ مغزی و ایست قلبی جان باخت. ویدیوهای رقص و شادی مهرداد که همه بهخاطر چهرهاش بهش لقب «آلن دلون ایران» داده بودن، همچنان در شبکههای اجتماعی منتشر میشن.
Repost from une âme perdue
باد تویی، باران تویی، خاك تویی، درخت تویی، هر چیز سبزی تویی، نور تویی، کتاب تویی، فیلم تویی، آهنگ تویی، احساس تویی. بهت میگفتم زندهترینی، اما الان میفهمم هر چیز زندهای تویی. زندگی تویی. پس باهام حرف بزن. از میون تموم اینها. نذار زندگی رهام کنه. نذار تو رو، زندگی رو رها کنم.
چون دیروز از مهرداد حرف زدیم و فردا تولدشه و چون رها بهت پیام میده اینم پیام مهراد از طرف من امروز این یکی از اهنگ های پلی لیستشه گفتم که سلیقه ی موسیقی فوق العاده ای داشت الان که نیست همش به این بخش اهنگ فکر میکنم
And one day you'll feel me
A whisper upon the breeze
And I'll watch you stand there
Unafraid
And I'll speak to you silently
And know that you'll hear me
The feeling is more than I've ever known
And one day you'll feel me
امیدوارم همینطور که اهنگ میگه باشه البته من تا یه اندازه ی زیادی مطمئنم
ساعت حدود ۱۱ بود که شادلین بهم گفت بیا بازی کنیم.
از خیلی وقت پیش این ایده تو ذهنش بود که طوری بازی کنیم انگار وسط یه جنگل گیر کردیم و باید برای بقا تلاش کنیم.
من اصلا حال نداشتم باهاش بازی کنم گفتم یذره بازی میکنم بعد بریم بخوابیم خستمه.
ولی نتیجه این شد که تا الان داشتیم بازی میکردیم.
بازی اینجوری شروع شد که من و شادلین برای رفتن به تعطیلات سوار هواپیما میشیم و هواپیمای ما از وسط نصف میشه و وسط یه جنگل سقوط میکنه و ما از نصف دیگهی اون خبر نداریم ، غیب میشه.
ما همینجوری که محو بازی شده بودیم نا خداگاه من یاد سریال The 100 افتادم و بازی شبیه به اون ادامه پیدا کرد تا وقتی که شادلین عروسک استیج رو وارد بازی کرد و حالا بازیمون ترکیبی از The 100 و استیج بود همینطوری که ادامه میدادیم تهش برای اینکه کاملا نجات پیدا کنیم از فیلم میان ستاره ای کمک گرفتیم و به خونه برگشتیم.
وای اینقدر داستانمون خفن و پر از جزئیات فوقالعاده شد که میگفتیم کاش واقعا همچین فیلمی ساخته میشد.
اما هرچی فکر کردیم نتونستیم اسمی براش انتخاب کنیم.
یروز داستان بازیمون رو با تمام جزئیات مینویسم.
شادلین: هیچکس نمیتونه تو کمالگرایی به پای شیوا برسه ، باید باهاش هم اتاقی باشی تا بفهمی.
