Matt.
رفتن به کانال در Telegram
If you can't understand my silence , don't ask for my words. The loudest parts of me have never made a sound 🦌 . @OldRaccbot INFJ — 🏳️⚧️
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
460
مشترکین
-224 ساعت
+187 روز
+730 روز
آرشیو پست ها
459
چیزی کهمنبراتون انتخاب کردم خیلی جالب تره، راجب یک سلولی توی بدن پلاناریاست که عملا باعث نامیرا بودنش میشه
دارم ارتباط اون با سلول بنیادی بدن و تفسیر اینکه چطوری دانشمند ها دارن با تحقیق روی پلاناریا سیستم بازسازی اعضا رو به واقعیت تبدیل میکنم براتون ارائه مینویسم
459
می دونی، توی دبیرستان فقط یه شکل از پلاناریا و... نشونمون دادن و گفت دا دا، این از این بریم سراغ جانور بعدی
و الان که قراره اینا رو عمقی تر بفهمم خیلی ذوق زده هستم
مثلا همون تولیدمثل کرم خاکی، با اینکه عجیب بود ولی خیلی جالب بود🧚♀ (البته معتقدم که به پای زنبور وحشی محافط گیاه تنباکو نمی رسه)
459
هر دو شون در نهایت به سیر زمانی میبازن
احساسات ما برای زندگی کردن ساخته شدن، ما خیلی وقتا احساس شادی رو ازخودمون با ترس هامون میگیرم مهمه بتونیم تشخیص بدیم و همون زمان کمی که مارو سرخوش میکنه ازش استفاده کنیم
ما ادما قراره بین مشکلات و درد هامون و دغدغه هامون گاهی خوشحال هم باشیم و زندگی راحتی کنیم.
بزرگ شدن همینقدر بیرحمانهس
459
بچه سر بالای و سر پایینی های زیادی قراره داشته باشیم و این انکار نشدنیه، نباید فراموشش کرد
زندگی هر چی بزرگتر بشیم این واقعیت که قرار نیست همه چیز همیشه عالی باشه رو بیشتر میزنه تو پوزمون، باید یادمون باشه که شادی یک احساس گذرا و عمیقه.. خیلی شیرینیه ولی گذراست و همیشگی نیست و نباید از خودمون و زندگی ای که اینقدر باهامون جدیه توقع داشته باشیم همیشه درخشان باقی بمونیم.
توی همین راستا غم احساسی ماندگار بنظر میاد اونقدر توی ما ریشه میزنه که فکرمیکنیم تا ابد قراره تو همون وضعیت بمونیم اما اینطور نیست
459
بیاین اون جمله/ اون حرفی این چند مدت میخواستید بگید و حالا به هر دلیلی نشد امشب تو بات بگید و دفنش کنید.
459
میدونی چیه ، (حالا که همه دارن درد دلشونو میگن ما هم بگیم) ، دیروز ، به عنوان روز اول مدرسه ، انقدر سخت گذشت ، و انقدر از جونم رفت ، که حس کردم تصمیمای اشتباهی گرفتم ، و حس کردم کل این سه سال تا کنکورو از دست خواهم داد . با اینکه میدونم روز استثنایی و خیلی سختی بوده و عادی نبوده با این حال اون انگیزه و حس خوب رو ندارم.
انگار هر بار تلاش میکنم و یهو زندگیم رو به درستی و درخشش میره ، یه روز صبح همه چی خراب میشه ، همهی حسای خوب میرن ؛ استرس برمیگرده ؛ و همه چی به چشمم سیاه میشه؛ کلمات و جملاتی که برای خودم مینوشتم که یادم بمونه چه حسی دارم موقع اون حال خوب ، دیگه برام غیر قابل درک میشن ، هر چقدر هم با جزئیات بنویسم انگار تا دوباره نیاد نمیتونم حسشون کنم ، درک کنم که زندگی درخشانم چه شکلی میتونه باشه ؛ فقط دلم براش تنگ میشه هربار چون میدونم هر چی بوده پر از احساسات مثبت بوده..
459
https://t.me/MatinGraySoul/6694
میفهمم، احساس میکنم بخش بزرگی از حال روحی داغونمون بخاطر شرایط و محیطیه که توش قرار داریم.
به عنوان کسی که بعد از دی ماه تئاترش رو رها کرد میدونم چقدر محیط و اتفاقات میتونه زندگی آدم رو یک شبه نابود کنه.. واقعا توی یک شب، یا شایدم دو شب :)
459
اوه واقعا چیزی ازش نمیدونم.. کاش میدونستم کمکتون کنم
با اساتیدتون نمیتونین ارتباط بگیرین و ازونا راهنمایی بگیرین؟
