Chapter Zero
رفتن به کانال در Telegram
WElcome to Chapter Zero Every story starts before chapter one make me happy: @Rota_zerobot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
216
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
216
bully boyfie
Chapter Zero..
ویلیام به داخل شرکت رفت و منتظر اسانسور موند.
داشت به اِست فکرمیکرد.
پنج سال از اون ماجرا که انگار هیچ وقت واقعا تموم نشده بود.
و اونو بعد از پنج سال اونجا دید؟
با صدای رسیدن آسانسور، حواسش رو جمع کرد. باید تمرکزش را روی کار میگذاشت
در اسانسور که باز شد خشکش زد.. اخه چطور ممکن بود این آدم بعد از پنج سال هرجایی که لیام میره، اونجا باشه؟
اهمیتی به وجودش نداد و سوار شد.
صبح زود بود و آسانسور کمکم پر شد. جمعیت باعث شد جایی برای ایستادن نباشه و ناخواسته پشتش به سینهی اِست بخوره.
لیام مجبور بود طوری وایسه که پشتش به سینه اِست میخورد.
فقط تحمل کرد تا هرچه زودتر برسه به طبقه مورد نظرش، اما آسانسور هر جایی توقف میکرد، جز طبقهی او.
وقتی جمعیت کم شد، وقتی فقط اون دو نفر مونده بودن، ویلیام سریع خودش رو کنار کشید.
اِست کمی مکث کرد، بعد با لحنی آروم گفت:
- فکر میکنم قبلا تو رو دیدم..
نگاهش رو دقیقتر کرد.
- قبل از همهٔ این دیدن های اخیر، انگار از یه جایی تو رو میشناسم.
ویلیام اما چیزی نگفت.
اِست: میتونی کمکم کنی؟ میخوام بفهمم از کجا همدیگه رو میشناسیم. بعد از اون تصادف.. خب یه سری از خاطراتم رو از دست دادم. شاید همدیگه رو از قبل میشناختیم اما نمیتونم به یاد بیارم و دوستام هم هیچ کمکی بهم نمیکنن..
ویلیام با لحن سردی پرسید:
- یعنی میگی چون تصادف کردی، هر چیزی قبل از دانشگاهت رو یادت نمیاد؟
چهرهی اِست حالت متاسفی گرفت؛ انگار خودش هم از چیزی که نمیدانست، خسته شده بود. دوست داشت بدونه این پسر چرا انقدر ازش کینه داره.
اروم سری تکون داد.
آسانسور رسید به طبقه اخر و ویلیام از آسانسور خارج شد.
216
+1
لوکمی: 27 ساله، مربی شناست ولی داره مدرک مربی بدنسازی هم میگیره و با سونیا توی دانشگاه اشنا شدن. نزدیک به شیش سال باهمن. دوست صمیمی جف هم هست.
سونیا: 27 ساله، مدیر پروژه های شرکت Vanta. دوست داره به دوست دخترش پیشنهاد ازدواج بده اما قبلش باید مطمئن بشه که میتونه از پسش بربیاد.
216
+1
جف ساتر: 31 ساله، صاحب باشگاه SATURNIX.
یه خواهر کوچیک تر از خودش داره که عزیزدردونشه با اینکه 8 سال فاصله سنی دارن.
مربی باشگاه هم بود اما الان باشگاه رو کاملا دست لوکمی سپرده.
خواننده، ترانه سرا، مدل و یه تکیه گاه خوب برای خواهرکوچولوش.
216
+1
فرین:27 ساله، یه مغازه کوچیک سفالگری داره که بعضی اوقات کاپل ها هم برای دیت اونجا میرن. تقریبا نزدیک به چهار سال با بکی زندگی میکنه.
بکی:23 ساله، دوست صمیمی بوم که توی کارای گالری کمکش میکنه اما خودش پادکست تولید میکنه. دوست دختر فرین هست که نزدیک به چهار ساله قرار میزارن. خواهر کوچکتر جفه.
216
+1
دانک:25 سالشه.، دانشگاه نرفته و از کودکی دوست داشته نویسنده بشه. به اصرار دوست پسرش جونگ، باهاش به کلاس رقص میره و در هفته دوبارشو رقص کاپلی انجام میدن.
216
+1
بوم:27 ساله، صاحب گالری موتورسیکلت NOIR Gallery. سرش تو کار خودشه و یک برادر داره که 7 سال از خودش کوچک تره.
216
+1
لگو:20 ساله، دانشگاه نمیره و همه تمرکزش روی رقصه و برای آموزش حرفه ای تر پیش هونگ کلاس میره و داداش کوچک تر بوم هست.
216
+1
هونگ:22 ساله، آشپزی خونده اما الان کلاسای آموزش رقص گذاشته، بخاطر مادرش که عاشق رقص بوده سعی میکنه این راه رو ادامه بده.
216
+1
نات: 23 ساله. توی دبیرستان سال بالایی ویلیامه اما همیشه یه دادش میرسه. یکسال دانشگاه نمیره و سال بعد با ویلیام شروع میکنه؛ دنسره اما مترجمی خونده.
معتقده عشق وجود نداره تا وقتی غذا هست.
216
+1
توئی:22 ساله. همکلاسی ویلیامه و همیشه حواسش به ویلیام بود. روی صدای آوازش کار میکنه و معتقده آدمها وقتی تنها میشن؛ بیشتر از همیشه به کسی نیاز دارن که کنارش بمونه.
216
+1
ویلیام: 22 سالشه، بچگیاشو توی آمریکا گذرونده بخاطر مادرش و بعد زمان دبیرستانشو اومده تایلند و بخاطر همین موضوع، اِست بولیش میکنه. بهترین دوستاش نات و توئی هستن.
معتقده بخشیدن یعنی اجازه دادن به گذشته که دوباره برگرده.
216
+1
جونگ: 25 سالشه، از زمان دبیرستان تا الان که از دانشگاه فارغالتحصیل شدن با اِست و آئو بوده؛ توی فرانسه پیش است زندگی کرده. وقتی برگشته تایلند مدیرعامل شرکت مد و فشن Velino.
تموم زندگیشو که نه اما نیمی از زندگیشو وقف رقص کرده و معتقده عشق واقعی، رقصه.
216
+1
آئو: 26 سالشه، با است و جونگ دانشگاهش رو توی فرانسه ادامه میده. وقتی برمیگرده تایلند صاحب کافه کتابی میشه که از مادرش به ارث رسیده براش به اسم NOIR & INK.
معتقده قبل از هر تصمیمی باید آدمها و شرایط رو فهمید.
