𝐾𝖺ğı𝗍 𝐺𝖾𝖼𝖾𝗅𝖾𝗋 ָ࣪ ੭
رفتن به کانال در Telegram
329
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
+7730 روز
آرشیو پست ها
شب های کاغذی ادامه داره. (حاوی اسپویل)
-آلپرن تو نکشتیش، نه؟ خواهش میکنم.
-تو عشق زندگی من نیستی. تو خود زندگی منی.
-اولاش فقط بذار صدای نفسهات رو بشنوم و بدونم هنوز یه جایی داری نفس میکشی.
-ازم فاصله بگیر.
-میتونم برای تو همین الان قید همه چیزم رو بزنم.
-از استانبول میبرمش.
-این بار بذار من کنارت باشم.
-عزل شدی. از این لحظه دیگه هیچ اختیاری روی پرونده نداری.
-تو قبل از خواب منو میبوسیدی و میگفتی هیچ اتفاقی نمیافته.
-بیا فرار کنیم.
-اگه یه بلایی سرت بیاد من از بین میرم.
-آتیش از طبقه سوم شروع شد.
-دائم به این فکر میکنم که به خاطر بوراک چیکار کردم و از خودم میترسم.
-به من نگاه کن. داد بزن. گریه کن. دارم بهت میگم مرده. نفس نمیکشه.
-یه روز چشم باز کردم و دیدم زندگی بدون تو دیگه شبیه زندگی نیست.
-همین الان بهم میگی اونور آیدین کیه.
-باور کن میخوام همینجا تو دفترم بچسبونمت به اون دیوار و ببوسمت.
-آوا. این آخرین باریه که نجاتت میدم.
-میدونین چرا هیچکس علیه من حرف نمیزنه؟ مردهها نمیتونن حرف بزنن.
-چرا نمیفهمی هر دقیقهای که ازش خبر ندارم انگار یکی داره نفسم رو قطع میکنه؟
-باورم نمیشه نگاه کردن بهت از نگاه کردن به یه غریبه سختتر شده.
-ببین. این منم. من دارم التماست میکنم. میفهمی؟
-اگه حقیقت رو بهت میگفتم داداشت رو از دست میدادی.
-تو جانشین منی دنیز.
-یه قدم دیگه بردار تا شلیک کنم.
-این همه نگرانی فقط برای یه مرد نیست. اون دیگه شوهرمه.
Repost from N/a
یجور میگی انگار منم هشت ساله دهن اولاش و آلپرن و کان و بوراک و سرویس کردم بخاطر چهارتا دختر🤍
Repost from 𝖸𝖾𝗌̧𝗂𝗅 𝓢ı𝗋𝖽𝖺𝗌̧ı𝗆 𖥔 ݁ ˖ 🐑
خاله یجوری رمان رو طراحی کرده که مناولاش رو حتی با آلپرن هم شیپ میکنم-
