Sopix ²⁴/¹²﹙closed﹚
رفتن به کانال در Telegram
ꜜ A temple devoted to the worship of SOPE . ´` @sopix071 ´`
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
306
مشترکین
-124 ساعت
-127 روز
-1330 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
ㅤㅤㅤㅤ︴٭ ᑲᥲіᥣᥱᥡ s᥆k 🐝
◌ اپدیت ها و خبر های بِیلی
مین دنسر ADP ،
گروه مختلط د بلک لیبل.
ㅤ 베일리 ♭
دنس بیلی توجه ریانا رو جلب کرد؟
رزومه کوریوگرافی بیلی قبل از ایدل شدنشდ
•◦ اهنگ سولو بیلی برای برنامه s𝗍rᥱᥱ𝗍 ᥕ᥆rᥣძ 𝖿іgһ𝗍ᥱr꒱ ࿔ ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ࿐༵ اپدیت های ᵦₑₛₜ 𝒹ₐₙ𝒸ₑᵣ کیپاپ! برای دنبال کردن اخبار جوین شو彡
Repost from 𝖾𝗅𝖺𝗋𝗂𝗌 پك رندوم
💘: فور کنید عدد بزارید چنلتون فور کنم اینجا جذب بگیرید
جوین باشید
︵ناز ترین چنلای فنبیس و شاپ تابستونی رو برات لیست کردم جوین شو و لذت ببر پرنسس 🍸🤍.
کویین تب برای چنلای خوشگلتون
Repost from N/a
╭──────༺♡༻──────╮
༼ᏟᎪᏞᏞ ᎷᎽ ΝᎪᎷᎬ ᎫႮΝᏀᏦϴϴᏦᎪᎻ༽
ژانر: انگست، عاشقانه، درام، ایجگپ، اسمات، روانشناسی✨
↷✮; w e l c o m e ❞
ناخوداگاه دستش رو جلو برد و موهای نرمش رو نوازش کرد. مدام با خودش تکرار میکرد که ای کاش میتونست همین الان از اینجا دورش کنه و وقتی اون مرد برگشت، با جای خالی بچه مواجه بشه؛ ولی خوب میدونست که نمیشه. حداقل هنوز نه. اما باید به زودی انجامش میداد. بالاخره باید راهی پیدا میکرد، چون وجدانش اجازه نمیداد شرایط همینطور باقی بمونه. نگاهش به بالای تخت و مشخصات بیمار که تازه نوشته شده بود، افتاد. - جئون جونگکوک. ۱۵ ساله. علت بستری شدن، حمله عصبی و تشنج... نگاهش روی سنش ثابت موند و بارها و بارها خوندش و هر بار بیشتر از دفعه قبل بهم میریخت. حالا این بغض بود که داشت به گلوش چنگ میزد. - ۱۵ ساله... تو ۱۵ سالته... اون عوضی... اون مرتیکه آشغال چطور دلش میاد؟ درست میشه... نمیذارم بیشتر از این همچین جنایتی رو ادامه بده... اره... درستش میکنم و برام مهم نیست چه عواقبی ممکنه داشته باشه...✧─── ・ 。゚★: *.✦ .* :★. ───✧
* طبق قوانین کشور کرهی جنوبی و نظر دادگاه، شواهد برای اثبات بیگناهی متهم کافی نیستن! همونطور که سی روز پیش، در جلسهی قبلی دادگاه گفته شد، اگر تا زمان مقرر مدرک کافی به دادگاه ارائه نشه، جرم اثبات شده قتل عمد باقی میمونه و حکم اعدام داده میشه. با توجه به پایان زمان داده شده و شرایط موجود، اجرای حکم به زودی اعمال میشه! قلب جونگکوک با شنیدن اون حرفها تپیدن رو فراموش کرد و نگاه وحشتزدش روی صورت آروم تهیونگ افتاد و زمانی که نگاهشون با هم یکی شد، قطرهی اشکی روی گونش سر خورد و زانوهاش از شدت فشاری که متحمل شده بود، لرزیدن.╰──────༺♡༻──────╯
