- تکـہ راـہ๛
رفتن به کانال در Telegram
جایی برای نگهداری آنچه از ما باقی می ماند... تقطیر لحظه ها؛ در نقطه برخورد تاریکی و نور! کپی؟ نه. اگه خواستین از متنا بدون فوروارد استفاده کنین، با ذکر نام "نرگس صنوبری" باشه حتما* و الا راضی نیستم. آرشیو: @Tekkeraharshiv ناشناس تو آرشیو پینه✨
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
435
مشترکین
-224 ساعت
-127 روز
+8230 روز
آرشیو پست ها
433
چون یه جاهایی می فهمیم خواستن لزوما به معنی توانستن نیست!
خیلی اوقا ما چیزی رو، شرایطی رو، موقعیتی یا شخصی رو با تمام وجود می خوایم و تلاشمونم می کنیم و صدمونم می ذاریم ولی تهش با بیلاخ کائنات روبه رو میشیم
433
و در نهایت آدما به جایی می رسن که می فهمن تمام چیزایی که دارن قابلیت از دست رفتن داره و کنترلش دست اونا نیست
هرکسم بهتون گفت خواستن توانستن است می تونید بهش فحش ناموس بدین یا یکی محکم بخوابونین تو دهنش یا حتی جوابشم ندین!
433
گشنته اما می دونی تا اون بی صاحاب پخته نشه خبری از غذا نیست (گاهی حتی مطمئن نیستی غذایی که رو گازه تهش سهم توام میشه یا نه!)
433
یه جور تسلیم درونی
اینکه هرچی میشه دیگه شوکه نمیشی
میگی آها که اینطور
حست هست
اما واکنشت به حس زمانی که می دونی کاری از دستت بر نمیاد و می پذیری و باهاش نمی جنگی نصف میشه
433
و راستش یه زمانایی هست که تو حتی گریه هم نمیکنی! چون می دونی چیزی تحت کنترلت نیست، وایمیستی و سوختن و جلز ولز زدن همه رویاها و زندگیتو نگاه می کنی
433
گفتم خدایا چیو می خوای ثابت کنی؟ که بگم کم آوردم؟ بخدا کم آوردم خیلی وقته فهمیدم زورم بهت نمی رسه دنبال چی ای؟
433
چند وقت پیش یکی از سخت ترین شبای عمرم داشتم سعی می کردم با تمام خستگی و کم آو دن بدن و اشکایی که قورت داده بودم تا مبادا داداشام دلشون بگیره یا مامانم حس کنه اوضاع بده و کلی حس منفی و جایی که انگار هیچجوره نمیشد هیچکار بکنم تو تاریکی داشتم می رفتم...
تا اون لحظه جدی انگار هیچوقت تا اون حد رو من فشار نبود!
ولی جالب بود برام
می دونستم بیشتر از اون کاری ازم بر نمیاد و گلایه ای از خودم نداشتم
اما از خدا چرا
433
از جمله ی میگذره درست میشه هم به شدت متنفرم؛ چون اینیکه توقع دارن منتظر گذشتن و درست شدنش باشم عمرمه
اما اینو فهمیدم که جدی خیلی اوقات کاری از دست ما ساخته نیست و لحظاتی هست که جدی اون ناتوانیه رو حس می کنیم
433
خیلی اوقات دلم میگیره و حس می کنم خیلی چیزا حیف شده، خیلی چیزا شاید تو شرایط بهتر، بیشتر شکوفا میشد، خیلی چیزا هست که می بینم و کاری برای درست کردن و بهتر کردنشون از دستم بر نمیاد.
حتی شرایط گاهی طوری پیش میره که خندم میگیره و میگم با این روند احتمالا تهش فقط سقوطه!
433
نمی دونم تعریف آدمای مختلف از موفقیت چیه. من فعلا کار ندارم (پیدا نکردم)، امسال به خاطر یه سری شرایطی که پیش اومد برام نمی تونم برم دانشگاه. وضع مالی خانواده مم توپ نیست که بگم هرچی بشه تا اخر ساپورت میشم. گاها حتی از شدت فشار کنترل از دستمون در میره... تو مدرسه به مشکل خوردم و سال آخر حتی تا پای اخراجم رفتم، بهم گفتن توانایی نداری و هزارتا چیز دیگه...
ولی بنظرم یه آدم با 90 درصد موفقیتم.
چون من موفقیتو تو رضایت تعریف می کنم.
من نمیگم شرایطم عالیه ولی از عملکرد خودم تو این شرایط راضیم.
هیچکس نمی دونه چه شبایی گذشته و تو چه حالی بازم سعی کردم خودمو حفظ کنم،
چقدر سعی کردم بعد بدی دیدن بد نباشم
و چقد سعی کردم در حد توانم کمک کنم،
و فرد مفیدی باشم برای خانواده م.
همیشه هم عالی نبودم، اما جدی ته تلاشمو کردم و از خودم و خانوادم و حسم راضیم.
433
قانون میگه 18 سالگی، از لحاظ علوم اعصاب و رشد مغزی تو زیست شناسی میگن 25 سالگی و تو روانشناسی اونجور که من می دونم چند تا مرحله بزرگسالی هست که تو سنای مختلف تعریف میشه
ولی بنظر من چیزی نیست که با سن تعریف شه
تو حالت کلی فکر می کنم بزرگسالی از وقتی شروع میشه که آدم دیگه به دلیل نیاز نداشته باشه، بلکه یاد بگیره با بی دلیلی دنیا کنار بیاد. از وقتی که فهمیدن، به جای پناهگاه براش تبدیل به یه بار سنگین روی شونه ها بشه و جایی که حین فهمیدن اینو بدونی که در برابر هستی فهمی نداری!
و جایی که روند جستجوی هویت درونیت به رسیدن به نتایج جدید منجر شه نه صرفا خوره فکری.
خیلیا تو سن بالا درک یه بزرگسال رو ندارن و خیلیا تو سن پایین از بزرگسال ها هم بیشتر می فهمن...
و من در نظر شخصی به سن محدودش نمی کنم✨
433
سوالتو از چند تا وجه میشه جواب داد چون بزرگسالی از وجه های مختلف تعریف بازه زمانیش فرق داره.
