𝐓𝖾𝖾𝗑𝗂𝐎
رفتن به کانال در Telegram
"یه وَقتی ستونای قَلبَم رو چِشای سیاهِت بَنا شده بود." صندوقِ دریافتیِ نظراتِشما: @teexiobot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
221
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
221
توقع بیجایی اگه بخوام یکم ارتباط قوی تری از پدر و پسر تو راید اور دای ببینم؟
البته ک نمیدونم هنوزم میشه بهشون گفت پدر و پسر یا نه...
221
https://t.me/teexioxo/7050
وای خدایا 😭😭😭😭😭😭
پارت جدید هم کیوت بود هم تلخ هم هیجان انگیز 🫠🫠
— «یااا... بد بود؟ اگه کسی این جمله رو به من میگفت، قلبم همونجا ذوب میشد و میریخت رو زمین!»
اینو دقیقا باهات موافقم لی هیسونگ میدونی دقیقا همین بلا الان سر قلبم اومد 🫠😩
وای اون خاطره ی شیش ژوئن خیلی خیلی خیلی خفن بود موقع خوندن اون چندتا خط قلبم تند میزد. چقدر خوشحالم که سونگهون اون روزو یادآوری کرد. و شرط میبندم هیسونگم یادش بود فقط میخواست از زبون هون بشنوه😭😭😭😭😭
پسرای قشنگم😭😭🥺🥺
خیلی ممنونم بابت این پارت قشنگ خسته نباشی عشقم💋🫶🏻
221
https://t.me/teexioxo/7050
راستش ...یه چیزی رو از اول خوندن فصل دوم حس میکنم اینکه خیلی احساس واقعی بودن دارن جملات و حالت ها مثلا وقتی راجب خجالت کشیدن کارکتر مینویسی واقعا خیلی واقعی میشه تصورش کرد .انگار دارم به فیلم رو نگاه میکنم ...
