fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

کانون همخوانی شریف📖✨

کانون همخوانی شریف📖✨

رفتن به کانال در Telegram

«یه روزی یه کتابی میاد که مسیر زندگیت رو تغییر میده!✨📖» اینجا پناهگاهی برای جان‌هاییست که در هیاهوی روزگار، به دنبال سکوتی برای خویشتن‌اند. به امید گسترش فرهنگ کتابخوانی و کتاب دوستی..🌱 گپ: @sutreading_gap

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
896
مشترکین
-324 ساعت
+47 روز
+10530 روز
آرشیو پست ها
حتماً براتون پیش اومده که توی یه جمع، کاری کردید که اگه تنها بودید، هیچوقت نمی‌کردید. یا تو فضای مجازی دیدید که یه خبر دروغ چقدر سریع پخش میشه و همه بدون اینکه ذره‌ای فکر کنن، همون رو تکرار می‌کنن. یا توی یه تظاهرات یا مراسم مذهبی، حس کردید که انگار یه موج شما رو با خودش برده و شما هم مثل بقیه رفتار می‌کنید، بدون اینکه حتی بفهمید چرا. گوستاو لو بون، روانشناس فرانسوی، این کتاب رو سال ۱۸۹۵ نوشت تا به ما بگه: وقتی آدم‌ها جمع میشن، یه موجود تازه به وجود میاد که با تک‌تک اون آدم‌ها فرق داره. لو بون می‌گه یه آدم معمولی، وقتی تنهاست، می‌تونه منطقی فکر کنه، شک کنه، و تصمیم‌های حساب‌شده بگیره. ولی همون آدم وقتی وارد جمع میشه، انگار مغزش رو می‌ذاره کنار. جمع چه ویژگی‌هایی داره؟ - زود عصبانی میشه و حوصله نداره - نمی‌تونه درست استدلال کنه - احساساتش رو بزرگ‌تر از چیزی که هست نشون میده و خیلی راحت تحت تأثیر تلقین و هیجان قرار می‌گیره به زبان خیلی ساده: آدم تنها فکر می‌کنه اما جمعی حس می‌کنه. در این کتاب مقوله‌ی روح جمعی مورد بررسی قرار می‌گیره. یعنی وقتی افراد جمع میشن، یه «روح جمعی» به وجود میاد که شخصیت‌های فردی رو محو می‌کنه و احساسات و عقاید مشترک جای اونها رو می‌گیره. این روح جمعی سه ویژگی مهم داره: ناخودآگاهه، احساسیه و همگون‌کننده‌ست نتیجه‌ای که کتاب می‌خواد بهش برسه اینه که جمعیت‌ها قدرت ویرانگری عظیمی دارن، ولی سازنده نیستن. لو بون می‌گه تمدن‌ها رو همیشه یه اقلیت نخبه ساخته، نه جمعیت‌ها. جمعیت‌ها مثل توده‌هایی هستن که فقط وقتی تمدن در حال فروپاشیه، کارشون رو انجام میدن. این کتاب به چه کسانی پیشنهاد میشه؟ -هر کسی که از دیدن رفتارهای جمعی متحیر میشه - کسانی که می‌خوان بدونن رهبران بزرگ چطور توده‌ها رو جذب می‌کنن توصیه‌ی نهایی: کتاب رو با این ذهنیت بخونید که یه متن کلاسیک تاریخی هست، نه یه راهنمای علمی روان‌شناسی. از نکته‌های نابش استفاده کنید، ولی تعصباتش رو نادیده بگیرید. ✍🏻@Reza730Yar 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

بیکلام🌅 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

تکه کتاب های منتخب دیشب🤍

فراموش نکنید که شما هم میتونید شعر هایی که دوست دارید در شب شعر قرار بگیرن( چه شعر مورد علاقتون، چه شعر سرودیتون) رو میتونید برای @P_k_86 یا @Hanikdsi بفرستید💕

‌ عَینِ عشقت را نوشتم، جـوهـرم تا قاف رفت اشک‌وبغضم، هق‌هقم، تا قلّه‌ها... تا قاف رفت مرد یعنی کوهِ مغروری که اشکش سنگ شد من غــر‌ورم آب شد، در بـیـنِ آن لٰحاف رفت نـامـه‌ات را بـاز کردم، خـطِّ آخـر تـار بود عینکم را تا زدم، جان از تنم شفّاف رفت هرکجا رفتی... تَـرَک‌هایم به سویت آمدند آن گسل لرزید و موجِ لرزه تا اطراف رفت ‌‌ گـفته بودی عـشـق در رگ پادزهری می‌شود پاد را از جمله پاکش کرد و بی‌انصاف رفت ‌‌ مـاهِ من در بین مرگ و مانـدنـم تردید داشت میم بر دفتر نوشت‌ و جوهرش تا گاف رفت... ‌ #بی‌نام #شب‌شصت‌وسوم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

بیکلام🕊🌱 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

اشعار منتخب دیشب✨👇🏻👇🏻

3️⃣دوره سومِ گروه همخوانی ما شروع شده و قراره این بار مستقیم بریم وسطِ مغزِ متفکرترین نویسنده‌های تاریخ. دیگه خبری از داستان‌های عاشقانه آبکی نیست؛ این بار داریم وارد قلمرو «پوچی» و «تحول» می‌شیم! لیست‌مون برای دوره سوم: ⬅️بیگانه (کامو)
با مورسو همراه می‌شیم تا بفهمیم چرا بی‌خیالی می‌تونه یه سبک زندگی باشه.
⬅️ تهوع (سارتر)
بیاید ببینیم چرا سارتر از زندگی حالش بد می‌شد!
⬅️مسخ (کافکا)
یه صبح بیدار می‌شی و می‌بینی حشره شدی؛ کی مسئولشه؟ جامعه یا خودت؟
🔤 @SUT_Reading

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن لب وا کن و با واژه بزن جادو کن لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست بعد از من و جان کندن من نوبت توست لیلی مگذار از دَم ِ خود دود شوم لیلی مپسند این همه نابود شوم لیلی بنشین، سینه و سر آوردم مجنونم و خونابِ جگر آوردم مجنونم و خون در دهنم می رقصد دستان جنون در دهنم می رقصد مجنون تو هستم که فقط گوش کنی بگذاری ام و باز فراموش کنی دیوانه تر از من چه کسی هست،کجاست یک عاشق ِ این گونه از این دست کجاست تا اخم کنی دست به خنجر بزند پلکی بزنی به سیم آخر یزند تا بغض کنی،درهم و بیچاره شود تا آه کِشی،بندِ دلش پاره شود ای شعله به تن،خواهرِ نمرود بگو دیوانه تر از من چه کسی بود،بگو آتش بزن این قافیه ها سوختنی ست این شعر ِ پُر از داغ ِ تو آتش زدنی ست ابیاتِ روانی شده را دور بریز این دردِ جهانی شده را دور بریز من را بگذار عشق زمین گیر کند این زخم سراسیمه مرا پیر کند این پِچ پِچ ِ ها چیست،رهایم بکنید مردم خبری نیست،رهایم بکنید من را بگذارید که پامال شود بازیچه ی اطفالِ کهنسال شود من را بگذارید به پایان برسد شاید لَت و پارَم به خیابان برسد من را بگذارید بمیرد،به درَک اصلا برود ایدز بگیرد،به درَک من شاهدِ نابودی دنیای منم باید بروم دست به کاری بزنم حرفت همه جا هست،چه باید بکنم با این همه بن بست چه باید بکنم لیلی تو ندیدی که چه با من کردند مردم چه بلاها به سَرم آوردند من عشق شدم،مرا نمی فهمیدند در شهرِ خودم مرا نمی فهمیدند این دغدغه را تاب نمی آوردند گاهی همگی مسخره ام می کردند بعد از تو به دنیای دلم خندیدند مردم به سراپای دلم خندیدند در وادیِ من چشم چرانی کردند در صحن ِ حَرم تکه پرانی کردند در خانه ی من عشق خدایی می کرد بانوی هنر، هنرنمایی می کرد من زیستنم قصه ی مردم شده است یک تو، وسط زندگیم گم شده است اوضاع خراب است،مراعات کنید ته مانده ی آب است،مراعات کنید از خاطره ها شکر گذارم، بروید مالِ خودتان دار و ندارم، بروید لیلی تو ندیدی که چه با من کردند مردم چه بلاها به سرم آوردند من از به جهان آمدنم دلگیرم آماده کنید جوخه را، می میرم در آینه یک مردِ شکسته ست هنوز مرد است که از پا ننشسته ست هنوز یک مرد که از چشم تو افتاد شکست مرد است ولی خانه ات آباد، شکست در جاده ی خود یک سگِ پاسوخته بود لب بر لب و دندان به زبان دوخته بود بر مسندِ آوار اگر جغد منم باید که در این فاجعه پرپر بزنم اما اگر این جغد به جایی برسد دیوانه اگر به کدخدایی برسد ته مانده ی یک مرد اگر برگردد صادق،سگ ولگرد اگر برگردد معشوق اگر زهر مهیا بکند داوود نباشد که دری وا بکند این خاطره ی پیر به هم می ریزد آرامش تصویر به هم می ریزد ای روح مرا تا به کجا می بری ام دیوانه ی این سرابِ خاکستری ام می سوزم و می میرم و جان می گیرم با این همه هر بار زبان می گیرم در خانه ی من پنجره ها می میرند بر زیر و بم باغ، قلم می گیرند این پنجره تصویر خیالی دارد در خانه ی من مرگ توالی دارد در خانه ی من سقف فرو ریختنی ست آغاز نکن،این اَلَک آویختنی ست بعد از تو جهانِ دگری ساخته ام آتش به دهانِ خانه انداخته ام بعد از تو خدا خانه نشینم نکند دستانِ دعا بدتر از اینم نکند من پای بدی های خودم می مانم من پای بدی های تو هم می مانم لیلی تو ندیدی که چه با من کردند مردم چه بلاها به سرم آوردند آواره ی آن چشم ِ سیاهت شده ام بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام هر بار مرا می نگری می میرم از کوچه ی ما می گذری، می میرم سوسو بزنی، شهر چراغان شده است چرخی بزنی،آینه بندان شده است لب باز کنی،آتشی افروخته ای حرفی بزنی،دهکده را سوخته ای بد نیست شبی سر به جنونم بزنی گاهی سَرکی به آسمانم بزنی من را به گناهِ بی گناهی کشتی بانوی شکار، اشتباهی کشتی بانوی شکار،دست کم می گیری من جان دهم آهسته تو هم می میری از مرگِ تو جز درد مگر می ماند جز واژه ی برگرد مگر می ماند این ها همه کم لطفی ِ دنیاست عزیز این شهر مرا با تو نمی خواست عزیز دیوانه ام،از دست خودم سیر شدم با هر کسِ همنام ِ تو درگیر شدم ای تُف به جهانِ تا ابد غم بودن ای مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن یادش همه جا هست،خودش نوش ِ شما ای ننگ بر و مرگ بر آغوش شما شمشیر بر آن دست که بر گردنش است لعنت به تنی که در کنار تنش است دست از شب و روز گریه بردار گلم با پای خودم می روم این بار گلم #علیرضاآذر #شب‌شصت‌ودوم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

سلام شبتونن بخیرر عزیزان 🌌♥️ از الان تا نیمه شب منتظر اشعار زیباتون در گپ همخوانی هستیم🕊 @sutreading_gap