کافه تراس در شب
رفتن به کانال در Telegram
675
مشترکین
+424 ساعت
+117 روز
+7030 روز
آرشیو پست ها
Repost from هَست=)🪭
+2
روزای دانشگاه=)
یک سال دارم فقط که شما منو با استایل دانشگاهی ببینید،بعدش پرونده بسته میشه.
Repost from Cerulean ✨
آناتومی تنفس 🫁
برای تبادل این هفته همین پست رو فوروارد کنین تا منم ازتون فوروارد کنم.
چقدر دوش گرفتن بعد از سرماخوردگی و خوردن میوه های پاییزی برام لذت بخشِ، کاش بیشتر قدر همین لحظه های کوچک اما قشنگو بدونیم...»»
از آمپول زدن به شدت بدم میاد نه اینکه بترسم ، شاید تو اون لحظه منو خوب کنه اما مقاومت بدن و میاره پایین و ضعیف میکنه ، الان من باید حتما آمپول بزنم تا شاید زودتر خوب بشم، در واقع بدنم و بد عادت کردم.»:
از دانشگاه و کلاسم عقب موندم کاش زودتر بعد از این همه آمپول زدن خوب بشم و به جامعه برگردم واقعا حسِ عذاب وجدان دارم.
و پرسیدی چه چیز از ما باقی مانده است. هیچ، مطلقاً هیچ. من و تو هرگز «ما» نشدیم و از هیچ، از چیزی که هرگز وجود نداشته است، چیزی هم باقی نمیماند.
وقتی داشتم از مطب دکتر میزدم بیرون، مغازه رو به رویی که الان کافینتی شده رو دیدم یاد بچگیم افتادم، لبخند زدم حس قشنگ بچگی انگار دوباره درونم زنده شده بود ...(:✨
وقتی بچه بودم هر بار مریض میشدم از آمپول به شدت ترس داشتم( البته هنوزم دارم فقط دارم خودمو قوی نشون میدم). روبه رو مطب سوپری بود که سُک سُک داشت و سی دی و از اینجور چیزا...»» از بابام قول میگرفتم اگه رفتیم آمپول زدم،گریه نکردم باید برام سُک سُک و سی دی بخری، تو بچگی یه کلکسیون سی دی داشتم ( راپانزل، دریاچه قو، گیسو کمند ، ۱۲پرنسس ،تینکربل و.....)وعاشق اون حس بعد از آمپول زدن بودم بابام صبر میکرد تا من سُک سُک و سی دی که دوست دارم و بخرم ، اینقد ذوق میکردم که اصلا درد آمپول و مریضی کلا یادم میرفت...(:🌈
و میرفتم خونه روزی چندبار سی دیارو میزاشتم ، مثلشون راه میرفتم، میرقصیدم، آهنگ میخوندم،حتی به قلم جادویی که راپانزل داشت و خودشو از قلعه نجات داده باور داشتم✨🧚♀
و حس میکردم یه روز منم با نقاشی میتونم یه قلم جادویی پیدا کنم که هر چی میخامو بکشم وداشته باشم...»»🎨🎀
