کافه تراس در شب
رفتن به کانال در Telegram
678
مشترکین
+324 ساعت
+107 روز
+7430 روز
آرشیو پست ها
تا حالا شده با آهنگی برقصی در حالی که همزمان باهاش داری گریه می کنی!؟
بله، غرور از جناب شادمهر
Repost from دفترچه خاطرات یک انسان🍎
این پیام رو فور کنید تا چنل های بامزه ی جدید پیدا کنم و جوین شم و پست های خوشگلتون رو فور کنم همه کنار هم ببینیم🍶🪁⭐️
ولی اگه من روزی ازدواج کنم اولیت اولم اینه که طرف مقابلم همفکرم باشه چون توانایی جنگیدن با عقاید مخالف آدمای مهم زندگیمو ندارم.
من دارم نگران میشم هر کی میاد خونمون خانوادگی سرما خوردن و واقعا من تو شرایطی نیستم بخوام سرما بخورم.
خاستم یه توضیحی بدم حالا که این کلمه باعث شد همچین گاردی پیش بیاره من منظور خاصی با جمله مامان بزرگ نداشتم و بیشتر لباس خودمم گشاپن منظورم لباسی که حراست دانشگاه میپسنده و حالت طنز بیان کردم اگه دانشگاه رفته باشید میفهمید محیط اونجارو.
جدی واقعا نمیتونم بعضیا رو بفهمم که چرا نسبت به هر جمله ای باید برداشتی که دوست دارن بکنن
مگه میشه تو دانشگاه تنگ و کوتاه پوشید!؟ لباس دیروز من کاملا بلند و گشاد بود تو عکسا هم مشخصه اما بازم جای گیر دادن پیدا میکنن
دیروز بعد از دانشگاه و نگاهای ترسناک حراست تصمیم گرفتم برم خرید مانتو مامان بزرگی تا بتونم این ترم از نگاهاشون در امان باشم...»
Repost from •Daily with Ella•
بعد از چند روز از بعدازظهر هستید باهم درس بخونیم؟!
اگه آره که نشونهٔ ما (🍓) باشه
