کافه تراس در شب
رفتن به کانال در Telegram
680
مشترکین
+324 ساعت
+57 روز
+3730 روز
آرشیو پست ها
زل زده بهم .
بهش میگم نمیخوای بری؟
سرشو به علامت منفی تکون میده و دوباره بهم خیره میشه .
بدون توجه بهش به سَقف اتاق خیره میشم .
بازم حرف میزنم و میپرسم :
- بنظرت خوب میشه؟
+ چی؟
- این دردی که دارم.
+ راه درمانی نیست فقط باید باهاش کنار بیای .
یه هوممم بلند میگم و دوباره به سقف خیره میشم .
بازم با تردید میپرسم :
- اگه نتونستم چی؟
+ نگران نباش ، قدیمیاش عادت کردن تو هم بالاخره عادت میکنی .
زیر لب زمزمهوار جوری که فقط خودم بشنوم میگم فکر نمیکنم که اینطور باشه و سکوت میکنم .
چراغارو خاموش میکنه و کنارم روی تَخت دراز میکشه .
میچرخم و چهرش حالا دقیقاً روبهروی صورتمه .
روی تک تک اجزای صورتش زوم میکنم و به این چند روز و روزای قبلترش فکر میکنم .
اون تمام این مدت کنارم بوده ، حرفام رو شنیده ، زمین خوردنام رو دیده و زَخمام رو لمس کرده .
حالا که بیشتر بهش فکر میکنم میبینم ؛
مَن غَمم رو دوست دارم چون اون تنها کسیه که میتونم تختم رو باهاش شریک بشم و مطمئن باشم که هیچوقت قرار نیست ترکم کنه .
#حنانه
اینکه با دوستام برنامه گذاشتیم فردا شام بریم بیرون دیگه عصبی نیستم و احساس بهتری دارم (:
وقتی بیدار شدم همه جا تاریک بود بدو بدو اومدم تو پذیرایی حس میکردم هر لحظس که بزنم زیر گریه
چراغا خاموش خونه پر از سکوت بود
مثله این بچها میشم که با مامانشون میرن بازار یهو دسته مامانشونو ول میکنن و گم میشن جوری که بغضی میشن و احساس تنهایی میکنن
همینکه مامانمو دیدم آروم شدم عارع من هربار که از خواب عصر بلند میشم همینقد حالم گرفته میشه/:
عصری که بخابم و بلند بشم ببینم هوا تاریک شده رو اصلا دوست ندارم چون احساس غمگین بودن میکنم
جدی اونقد بیحوصله و سردرگمم که دلم میخواد از کنار خودم پاشم برم بیرون و خودمو به حاله خودم تنها بزارم.
میشه اینقد فکر نکنی؟ به هرچیزی که میشه یا نمیشه فکر نکن. انقدر وسواس فکری نداشته باش خستهام کردی.
وا منظورت چیه دختر که میخای بَک بزنی به خاطرات روزای کسل کننده و افسردگی کنکوری بودن؟!
خانوادم خیلی نگران بودن
جوری بود ک میگفتن نمیخاد درس بخونی فقط از این خرابا نخور /:
تو دوران کنکور یه مدت خیلی وابسته کافی و اسپرسو شده بودم
و به شدت معدم و تنظیم خابم و بهم ریخته بود
