دلباختهِ خانوم .
رفتن به کانال در Telegram
[ اینجا، تکهای از دنیایِ کوچک من است.. - وکُلُ خَیرٍ في بابُ الْحُسین'ع🤍🇮🇶 • نویسنده نابلد از جنس دهه⁸⁰ .. - نقدی نظری باشه؟! http://t.me/HidenChat_Bot?start=8213111172 وتمامماجراهمیناَست،منجزخداهیچندارم🪴 𓏲࣪ ۫
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
324
مشترکین
+424 ساعت
+117 روز
+2730 روز
آرشیو پست ها
'برآیِ امروز قوت قلب آوردم واستون:
☁️گفتم: چرا انقدر سختی رو باید تحمل کنم!؟ + "اِنَ مَعَ العُسرِ یُسرا" قطعا بعد هرسختی آسانیست :) گفتم: دیگه خسته شدم + "لا تُقنِطو مِن رَحمه الله" از رحمت من نا امید نشو:)🕊
رو به سوریه کرد و گفت:
بیا همه عروسک هام مالِ توحالا داداشم
رو پس میدی..؟!
آخه خیلی دلتنگشم:)💔
ـ شهیداحمدمشلب؛
هر وقت کسی جایی گیر میکرد یا مشکلش
حل نمیشد حسین آقا بهش میگفت :
اگه جایی گیر کردی یه تسبیح بردار و ذکر ِ
"الهی به رقیه" بگو مشکلت حل میشه..
ـ شهیدحسینمعزغلامی
- خوشبخـت ؟!🤍🤌🏼+ اون آدمای هستن که الان از شدت خستگی ؛ توینجف ُ کربلا خوابیدن : )
امسالم مثل همیشه جا موندم... از همون روزای اول با خودم عهد کرده بودم که امسال دیگه هرجوری شده میام. حتی با خودم میگفتم اگه سنگم از آسمون بباره، اگه هزار تا مانع هم سر راهم باشه، باز خودمو به کربلا میرسونم. اما انگار یه چیزایی دست ما نیست... تا وقتی خودت نخوای، تا وقتی خودت دعوت نکنی، زمین و زمان رو هم به هم بدوزی، باز هم قسمت نمیشه. آخ... نمیدونی آقای امام حسین، چقدر حرفِ نگفته جمع کرده بودم. دلم میخواست بیام حرمت، یه گوشه بین اون همه شلوغی و ازدحام زائرها بشینم، سرمو بندازم پایین و هرچی این مدت توی دلم مونده رو برات بگم. از روزای سختی که گذشت، از بغضایی که بیصدا قورتشون دادم، از گریههای نصف شبم که فقط خدا شاهدش بود... از لبخندای کوتاهی که بین همه خستگیهام زدم، از دلخوشیهای کوچیک، از روزمرگیهام، از آرزوهام، از ترسام... از همه چیز. همه میگن از راه دور هم میشه زیارت کرد، میشه سلام داد، میشه درد دل کرد... میدونم، قبول دارم. اما دلم اون حس رو میخواد... همون حسی که بینالحرمین قدم میزنی، باد آروم صورتت رو نوازش میکنه و فقط دلت آروم میگیره. دلم میخواست بشینم همونجا و با تمام وجودم باهات حرف بزنم، بدون اینکه نگران زمان باشم یا چیزی حواسمو پرت کنه. دلم میخواست با ذوق زائرات نگاه کنم ؛ برای اشکایی که بیاختیار روی صورت آدم میشینه، برای اون لحظهای که اولین بار چشم آدم به گنبدت میافته و قلبش یه جوری میلرزه که هیچ کلمهای نمیتونه توصیفش کنه. همون اشکایی که بیاجازه میان، همون حالی که فقط خودت میفهمیش... اربعینت که نشد بیام، باز هم جاموندم... ولی آقای امام حسین... تو که صاحب دلایی، تو که صدای دلتنگی بندههاتو از هر فاصلهای میشنوی، ازت فقط یه خواهش دارم؛ این دوری رو یه روزی به وصال تبدیل کن. یه روزی خودت صدام کن... اونقدر که دیگه هیچ چیزی نتونه بین من و حرمت فاصله بندازه. امیدم به دعوت خودته... چون فهمیدم کربلا رفتن، بیشتر از اینکه خواستنِ ما باشه، خواستنِ توئه... -
✍🏻 هــیوا*۳مرداد۱۴۰۵*جاموندگی .
#چندکلمهحرفدلیرفیق وصیت میکنم ..
روزی که مردم سر خاکم جای من ارباب رو صدا کنید وصیت میکنم موقع دفنم این مداحی رو بزارید
و جای من باهاش بخونید:
خاکم نکنید بزارید اربابم برسه
اونی که واسم همه کسه :) .هی بهم میگن چرا حرف نمیزنی، چرا تو خودتی
من از بهشتی جاموندم که یکسال انتظار دیدنشو کشیدم :) .
