دلباختهِ خانوم .
رفتن به کانال در Telegram
[ اینجا، تکهای از دنیایِ کوچک من است.. إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ 🌿؛ - نقدی نظری باشه؟! @httKhanomh_128bot وتمامماجراهمیناَست،منجزخداهیچندارم🪴 𓏲࣪ ۫
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
452
مشترکین
-124 ساعت
+177 روز
+930 روز
آرشیو پست ها
هوای بارونی، یه غم قشنگی داره؛ انگار آسمون حرفایی رو میزنه که ما سالهاست توی دلمون پنهون کردیم... 🌧️🖤
امروز ۱ دقیقه هم فرصت نکردم بشینم و یک لحظه به خودم اومدم دیدم جای ناهار باید شام بخورم 💔
همیشه به خوشذوق بودنم معروف بودم؛ چه در نگاه دوستانم، چه در چشم خانواده و اقوام. انگار دوست داشتن را با جزئیات بلد بودم؛ با به خاطر سپردن سلیقهها و علاقههای کوچک آدمها. یکی از بهترین دوستانم عاشق مربای توتفرنگی و ترشی کلمقرمز بود، زرشکپلو با مرغ و ماستوخیار را هنرمندانه درست میکرد و روحش با هنر و زیبایی گره خورده بود. دیگری عاشق شیرینی و آلوچه و غذا بود؛ همان که میشد ساعتها کنارش نشست و حرف زد، با خندههای شیرینش، کمی لوس بودنش و درکی که آدم را به ماندن وادار میکرد. انگار هرکدامشان، به شیوه خودشان، رنگی به روزهای من بخشیده بودند.
در این سالها، آدمهای زیادی به زندگیام آمدند و رفتند؛ بعضی ماندند و بعضی آرامآرام از خاطرم دور شدند، اما این دو دوست هنوز همان گوشه امن قلبم را دارند. هنوز با رسیدن فصل توتفرنگی یادشان میکنم و پاییزها، میان عطر قهوه، خاطرهشان دوباره در دلم جان میگیرد. عجیب است که بعضی آدمها حتی وقتی دیگر کنارمان نیستند، در طعمها و بوها و فصلها زندگی میکنند؛ و چه دلگرمکننده است که میان تمام رفتنها و نماندنها، هنوز چیزهایی هست که لبخند به لبمان میآورد و امید به زندگی را در دلمان زنده نگه میدارد. شاید بعضی آدمها از روزهای ما رفته باشند، اما از دوستداشتنیهای قلبمان هرگز نمیروند. 🤍
همیشه به خوشذوق بودنم معروف بودم؛ چه در نگاه دوستانم، چه در چشم خانواده و اقوام. انگار دوست داشتن را با جزئیات بلد بودم؛ با به خاطر سپردن سلیقهها و علاقههای کوچک آدمها. یکی از بهترین دوستانم عاشق مربای توتفرنگی و ترشی کلمقرمز بود، زرشکپلو با مرغ و ماستوخیار را هنرمندانه درست میکرد و روحش با هنر و زیبایی گره خورده بود. دیگری عاشق شیرینی و آلوچه و غذا بود؛ همان که میشد ساعتها کنارش نشست و حرف زد، با خندههای شیرینش، کمی لوس بودنش و درکی که آدم را به ماندن وادار میکرد. انگار هرکدامشان، به شیوه خودشان، رنگی به روزهای من بخشیده بودند.
در این سالها، آدمهای زیادی به زندگیام آمدند و رفتند؛ بعضی ماندند و بعضی آرامآرام از خاطرم دور شدند، اما این دو دوست هنوز همان گوشه امن قلبم را دارند. هنوز با رسیدن فصل توتفرنگی یادشان میکنم و پاییزها، میان عطر قهوه، خاطرهشان دوباره در دلم جان میگیرد. عجیب است که بعضی آدمها حتی وقتی دیگر کنارمان نیستند، در طعمها و بوها و فصلها زندگی میکنند؛ و چه دلگرمکننده است که میان تمام رفتنها و نماندنها، هنوز چیزهایی هست که لبخند به لبمان میآورد و امید به زندگی را در دلمان زنده نگه میدارد. شاید بعضی آدمها از روزهای ما رفته باشند، اما از دوستداشتنیهای قلبمان هرگز نمیروند. 🤍
همیشه به خوش ذوق بودنم معروف بودم چه در نگاه دوستانم چه در نگاه خانواده و اقوام
مثلا بهترین دوست من عاشق مربای توت فرنگی بود ترشی کلمقرمز دوست داشت ، زرشک پلو با مرغ و ماست و خیار رو به بهترین شکل طبخ میکرد و به شدت هنرمند بود علاقمند به کار های هنری .
یا یکی دیگه از دوستام به شد عاشق شیرینی و آلوچه و غذا بود فردی که ساعت های زیادی برای حرف زدن وقت میزاشتیم کمی لوس ولی خوش خنده و با درک بود .
طی این سال ها دوست های زیادی کم و زیاد شدند و سنجیده و کنار گذاشته شدند ولی هنوزم این دوتا دوست همون گوشه قلبم جاشونه و فصل توت فرنگی یادشون میکنم فصل پاییز با بوی قهوه یادشون میافتم و همین ها هنوزم امید به زندگیم رو بیشتر میکنه
همیشه این رو مادرم بهم میگفتن دنیا میچرخه یروز نوبت توعه شادی یه روز ناراحتی یه روز خنده یه روز گریه یه روز سیر یه رو گشنه
ولی بدون هیچی غیر ممکن نیست بلاخره نوبت توهم میشه
انقدر این چند روز از بدبختیام تو کانال پست گذاشتم که دیگه از ممبرا خجالت میکشم 😭😂
بندهخداها اومده بودن محتوا ببینن، گیر یه خانوم بدبخت افتادن که هر روز یه قسمت جدید از فلاکتاش پخش میکنه😅
