fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

دالون

دالون

رفتن به کانال در Telegram

در دالونَ بزنیت بییت ویری

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
251
مشترکین
+524 ساعت
+137 روز
+1230 روز
آرشیو پست ها
Question-System-of-A-Down-320.mp37.79 MB

04 - Brainbombs - Lipstick on My Dick.mp38.73 MB

حرفم بزنید

کاری که دوست دارم موقع مرگم بکنم عین روبرتو باجو وایسادنه✍️✍️

Gole Bee Goldoon Googoosh.m4a4.05 MB

زیدی، بیا کافه که شب خلوت و مست است لب‌های من از دوری لب‌های تو خسته‌ست بنشین و غزلی گوش کن از حافظ عاشق لب بر لب من بگذار، که دنیا دو سه لحظه‌ست ما را چه به فردوس و چه افسانه‌ی جنت وقتی لب تو بوسه دهد، کافه بهشت است رضا حسینی

Touraj Shabankhani - Hanoozam.mp310.35 MB

زاویه دید : من هنگام عبور از آخرین حلقه‌ی جهنم در ماموریتی محرمانه برای یافتن سرچشمه‌ی حیات و کشف رازهای هستی، پس از شکست داد
زاویه دید : من هنگام عبور از آخرین حلقه‌ی جهنم در ماموریتی محرمانه برای یافتن سرچشمه‌ی حیات و کشف رازهای هستی، پس از شکست دادن هیولاهای باستانی و پشت سر گذاشتن نفرین‌هایی که تمدن‌های بسیاری را به خاک سیاه نشانده بودند، سرانجام در برابر نگهبان مرگ قرار گرفتم. موجودی بلندبالا که هزاران سال انتظارم را می‌کشید تا آخرین راز جهان را برایم فاش کند. با زانوهایی خونین و روحی که از فرط رنج به مرز فروپاشی رسیده بود، دستم را به سویش دراز کردم و پرسیدم "بعدش چی؟" چند لحظه سکوت کرد. سپس با صدایی که از اعماق تاریخ می‌آمد، گفت" هیچی، برگرد خونه، جمعه هم باید کار کنی" و آنجا بود که فهمیدم تمام اسطوره‌های بشری، تمام جنگ‌ها و فتوحات و اکتشافات، صرفا مقدمه‌ای بوده‌اند برای اینکه یک روز در تاریکی مطلق بایستی و بفهمی حتی مرگ هم حاضر نیست تو را از شیفت جمعه معاف کند.

Sakeyo.m4a3.81 MB

SAYONARA_Silent_Night_Full_Spec_Edition_Kazuma_KiryuTakaya_K.m4a4.76 MB

معلومه به عقیده اسلام‌گراییت احترام نمی‌ذارم، کی پرروت کرده جاکش

بنده در پنجاه‌سالگی، ساعت سه بعدازظهر در کافه‌ای در نیوجرسی نشسته‌ام، از زندگی ناامیدم و دارم روزنامه می‌خوانم، فرزندانم از م
بنده در پنجاه‌سالگی، ساعت سه بعدازظهر در کافه‌ای در نیوجرسی نشسته‌ام، از زندگی ناامیدم و دارم روزنامه می‌خوانم، فرزندانم از من متنفرند، زانوهایم دیگر یاری نمی‌کنند و تنها دلخوشی‌ام این است که فردا هم قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد.

بی انتهاس جاده شب تاریک تر از اون دل من

پیشنهاد می‌کنم از همین امشب حل معمای ناپدید شدن تمدن مایاها رو شروع کنی. بعدش برو بررسی کن چرا ناپلئون با وجود اون همه لشکر و تجهیزات آخرش تو واترلو شکست خورد، ببین واقعاً خیانت مارشال گروشی نقش داشت یا نه. بعد از اون پرونده مرگ ادوارد پنجم و برادرش تو برج لندن رو باز کن و سعی کن بفهمی ریچارد سوم واقعاً قاتلشون بود یا تاریخ صرفاً یه آدم گوژپشت لازم داشت که همه کثافت‌کاری‌ها رو بندازه گردنش. اگه تا اون موقع هنوز یادت آدمای قبلی افتاد، برو سراغ رمزگشایی نسخه خطی ووینیچ که صدها ساله هیچ‌کس نفهمیده این بشر چی نوشته. در نهایت هم می‌تونی بری بررسی کنی چرا اتحاد جماهیر شوروی با اون همه ادعای علمی و صنعتی، آخرش نتونست صف نون مردمش رو مدیریت کنه. خلاصه به جای اینکه بشینی به این فکر کنی چرا یه مشت آدم از زندگیت رفتن، خودتو درگیر معماهایی کن که حل کردنشون شاید چند سال طول بکشه. حداقل اگه آخرش به نتیجه نرسیدی، می‌تونی بگی مشغول پژوهش تاریخی بودی، نه اینکه سه ساعت به آخرین سین تلگرام یه نفر زل زده بودی.

چیکار کنم سرگرم شم به ادمایی که رفتن فکر نکنم

و ناگهان یک 405 مشکی با پنج‌ سرنشین سید شاهزینعلی قمه به دست، جلویت ظاهر می‌شود.

یعنی چی به بعضی‌ها می‌گین داغستان لازمی؟ یعنی شبیه اینایی بشن که ورزش می‌کنن، کمونیستن و فاز اسلام‌گرایی دارن؟ کص مادرشون مگه کصخلید

من کاری نکردم، خودش اومده بود با زخم باز دنبال نمک. به‌هرحال می‌دونید دیگه، آقا رضا گوله نمکه.

رضا دختر مردم رو اذیت نکن این بنده خدا انگار تازه کات کرده باهاش پسره