رهآورد بهشت
رفتن به کانال در Telegram
"هیچ نبشته نیست که آن به یکبار خواندن نیرزد" ابوالفضل ترکاشوند، دانشجوی زبان و ادبیات فارسی. @abtr7
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
340
مشترکین
+124 ساعت
+67 روز
+4630 روز
آرشیو پست ها
341
ایام شهادت دلیل خلقت عالم (ص) و کریم اهل بیت (ع) را به همهی بزرگواران تسلیت عرض میکنم.
341
به خاک پای کریم اهلبیت(ع)
خوشا کسی که بساطش به غیر آه ندارد
رسیده است به شانی که پادشاه ندارد
فدای لطف کریمی که باز میکند آغوش
به روی هر که به جز خانه اش پناه ندارد
سلام؛ پاسخ آیینه ها به غفلت سنگ است
اگر چه حرمت او را کسی نگاه ندارد
فدای غربت شاهی که بین خیل سواران
شده ست خیمهنشین غم و سپاه ندارد
به غیر صلح چه مانده ست پیش روی کسی که
میان خانه خود نیز تکیه گاه ندارد؟!
اگر چه غربت او از پدر به ارث رسیده است
برای گریه شب های خویش ؛ چاه ندارد
هزار مرتبه شکر خدا که لحظه رفتن
نگاه مضطربی سوی خیمه گاه ندارد!
خوشا به حال برادر که در چکاچک شمشیر
میان لشگر خود یار نیمه راه ندارد
#عباس_جواهری_رفیع
𖦴✍╭──☞دنج تنهایی☜──╮
╭─⠀⃝ 🆔 @DENJ_TANHAII
╰─────────────❍──╯
341
پرویز کنون گم شد
زان گمشده کمتر گو
زرینتره کو برخوان؟
رو کمترکوا برخوان!
#خاقانی
#شعر
341
Repost from مجمع پریشانی
تصوّف و عقبماندگی جوامع اسلامی
مخالفان تصوّف دو گروهاند: آنها که تصوّف را بدعتی در شریعت میشمارند و از دید عقاید مذهبی با آن دشمنی میورزند.
گروه دیگر آنها که از دیدگاه اجتماعی و سیاسی با آن مخالفاند و برآنند که عامل اصلی عقبماندگی جوامع اسلامی، عرفان و تصوّف است.
برای گروه اول نیازی به آوردن نمونه وجود ندارد ولی از گروه دوم اگر یک تن را در عصر خودمان بخواهیم انتخاب کنیم، بیگمان باید سیداحمد کسروی (۱۲۶۹-۱۳۲۴)، مورِّخ بزرگ و زبانشناس عظیمالشأن ایران در نیمهٔ اول قرن بیستم را، مورد توجه قرار دهیم... .
من نیز با کسروی درین نکته موافقم که یکی از علل و شاید هم تنها علّت در عقبماندگی جوامع اسلامی تصوف است؛ اما به مانند کسروی نمیخواهم این «علّت بدبختی» را با دشنام و ستیزهجویی از میان بردارم، زیرا برای من به مانند روز، روشن است که عرفان و تصوّف، با مخالفتهایی از نوع مخالفت کسروی هرگز از میان برداشته نخواهد شد.
ابنِجوزی (م ۵۹۸) هشتصد سال قبل از او این کار را به بهترین وجهی [در کتاب تلبیس ابلیس] انجام داد و به هیچ نتیجهای نرسید.
محمدرضا شفیعی کدکنی، زبان شعر در نثر صوفیّه، ص ۱۸-۱۹
https://t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw
341
Repost from خبرگزاری جمهوری اسلامی - ایرنا
🔸روایتی از میرزا عباس خویی در غیابِ علامه زریاب
محمدعلی موحد-تاریخنگار، حقوقدان، مولویپژوه و شمسشناس نامدار
🔹سخن گفتن از عباس زریاب خویی، سهل و ممتنع است. سهل است از آن رو که هر گوشهای از پهنه دانش و فرهنگ ایران را که بنگریم، نشانی از ذکاوت و موشکافی او مییابیم؛ و ممتنع است زیرا دریای ذوق و فضل او را از هر سو که وارد شویم، بیدرنگ با اعماق سهمگین و ژرفای حیرتانگیزی روبهرو میشویم که قدم زدن در آن، جسارتی عالمانه میطلبد.
🔹اما فراتر از آن «علامه زریاب» که مقالاتش اعتباربخش دایرةالمعارفهاست و تحقیقاتش در زمینه فلسفه و تاریخ، مرجع همگان، من میخواهم از «میرزا عباس خویی» سخن بگویم؛ از دوست نازنینی که از سال ۱۳۲۱، آن زمان که جوانی جویای نام بود و همراه با باقر حکمت در تبریز به سراغ من آمد، تا واپسین روزهای حیاتش، پیوندی ناگسستنی با جان و دل من داشت.
🔹در این جستار، هدف من کالبدشکافی مقالات علمی او نیست؛ بلکه میخواهم تصویری زنده و گویا از انسانی ارائه دهم که نبوغ و مهربانیاش پهلو به پهلو میزد. برای رسیدن به این مقصود، بهترین راه، نگریستن در آینه نامههای اوست.
🔹 نامههایی که زریاب را نه در ردای استادی، بلکه در کسوت طلبیِ مشتاق، دوستی وفادار و ایرانیِ غربتکشیدهای نشان میدهد که هویت و غیرت ملیاش در تمامی سطور آن موج میزند.
https://irna.ir/xjXYjq
@IRNA_1313
341
Pain🌚
*توضیحات:
به این آواز هورَه میگن
نوعی مرثیه است که توی مراسم ختم و اینا میخونیم و سرشار از کلماتی غمگین که با لحنی خیلی غمگینتر گفته میشه جوری که سنگ رو آب میکنه
به گفته دوستمون
از قدیمی ترین نوع خوانش های اوستاست که یکی از نوع خواندن و مرثیه سرایی کرد ها و لر هاست
341
آخرین شبهایی که در دانشگاه بودم این ۳ موسیقی را زیاد گوش میدادم...
باورکردنی نیست که ۷ ماه و اندی است که رنگ دانشگاه را به چشم ندیده ام😅
میترسم همان شبها آخرین خاطراتم از آنجا باشند
341
Repost from " هوشنگ ابتهاج "
یه پیشگو به استاد تو ۸ سالگی گفته بوده که سخنگو میشه و چندین بچه میاره و تو ۹۴ سالگی میمیره، ابتهاج شاعر شد، چندین بچه و نوه آورد و در ۹۴ سالگی فوت کرد. این ویدیو هم واسه سال ۱۳۹۴ هست.
@hoshang_ebtehhaj
341
https://t.me/rahavardebehesht/835
گذشتم از تو که ای گل! چو عمر من گذرانی
چه گویمت که به باغ بهشت گمشده مانی؟!
به دور چشم تو هرچند داد دل نستاندم
برو که کام دل از دور آسمان بستانی
گذاشتم به جگر داغ عشق و از تو گذشتم
به کام من که نماندی به کام خویش بمانی
بهار عمر مرا گر خزان رسید تو خوش باش
که چون همیشه بهار ایمن از گزند خزانی
تو را چه غم که سری پایمال عشق تو گردد
که بر عزای عزیزان سمند شوق برانی
چگونه خوار گذاری مرا که جان عزیزی
چگونه پیر پسندی مرا که بخت جوانی
کنون غبار غمم برفشان ز چهره که فردا
چه سود اشک ندامت که بر سرم بفشانی
چه سالها که به پای تو شاخ گل بنشستم
که بشکفی و گلی پیش روی من بنشانی
تو غنچه بودی و من عندلیب باغ تو بودم
کنون به خواریام ای گلبن شکفته چه رانی؟!
به پاس عشق ز بد عهدیات گذشتم و دانم
هنوز ذوق گذشت و صفای عشق ندانی
چه خار ها که ز حسرت شکست در دل ریشم
چو دیدمت که چو گل سر به سینه ی دگرانی
خوشا به پای تو سر سودنم چو شاهد مهتاب
ولی تو سایه برانی ز خود که سرو روانی
استاد هوشنگ ابتهاج
#هوشنگ_ابتهاج
#ارسالی_دوستان
#شعر
341
https://t.me/rahavardebehesht/835
زمان میان من و او جدایی افکندهست
من ایستاده در اکنون و او در آیندهست
چه مایه گشتم و آینده حال گشت و گذشت
هنوز در پی آینده، حال گردندهست
به هر قدم قدَری گفتم از زمان کَندم
کنون چو مینگرم او ز عمر من کَندهست
به آرزو نرسیدیم و دیر دانستیم
که راه دورتر از عمرِ آرزومندست
تو آن زمان به سرم سایه خواهی افکندن
که پیشِ پای تو، ترکیب من پراکندهست
به شاهراه طلب، بیم نامرادی نیست
زهی امید که تا عشق هست پایندهست
ز دورباشِ حوادث دلم ز راه نرفت
بیا که با تو هنوزم هزار پیوندست
به جان سایه که میرنده نیست آتش عشق
مبین به کشتهی عاشق،که عاشقی زندهست
#هوشنگ_ابتهاج
#ارسالی_دوستان
#شعر
