915
مشترکین
+124 ساعت
-1137 روز
-99830 روز
آرشیو پست ها
914
Repost from N/a
شعور؛ تواناییِ درک و احساس کردن.
چیزی که من بعضی اوقات ندارم، کاملا جدی هستم! درک نمی کنم، و بعضی اوقات نیز احساس هم نمی کنم: به معنایِ واقعیِ کلمه بی شعور هستم.
نمی دانم همه ی این ها از کجا نشأت می گیرد، اما هر چه که هست باعث می شود بعضی اوقات درک نکنم چرا، و درک نکردنِ این چرا، خودْ چرایِ دیگری ـست.
این همدردی نیست که برایم دشوار است، می فهمم که با توجه به آستانۀ تحمل هر کسی، یک اتفاق نمی تواند به یک اندازه دردناک باشد پس هیچکس را در این مورد قضاوت نمی کنم و درک نکردنم از اینجا نیست.
با اعتماد به نفسی خودخواهانه مطمئن هستم که از بی تجربگی هم نیست- شاید اصلا از شدتِ تجربه باشد.
چیز دیگری که فکر می کنم ممکن است دلیلِ این بی شعوری باشد این است که توضیح هایِ منطقی ـم برایِ معدود اتفاقاتی فقط برایِ خودم و ذهنیتِ خودم قابل قبول و آرام بخش است؛ در صورتی که برایِ دیگری حتی باعث آشفتگی بیشتر است.
هر چه که هست؛ این درک نکردنِ احساساتِ دیگر، فقط احساسِ کمبود و ناتوانی را تقویت می بخشد.
914
Repost from N/a
+4
𝐖𝐡𝐚𝐭 𝐢𝐟 𝐈’𝐦 𝐣𝐮𝐬𝐭 𝐚𝐧 𝐨𝐫𝐝𝐢𝐧𝐚𝐫𝐲 𝐩𝐞𝐫𝐬𝐨𝐧 𝐰𝐢𝐭𝐡 𝐚𝐧 𝐨𝐫𝐝𝐢𝐧𝐚𝐫𝐲 𝐥𝐢𝐟𝐞? 𝐓𝐡𝐚𝐭’𝐬 𝐭𝐞𝐫𝐫𝐢𝐟𝐲𝐢𝐧𝐠.
914
Repost from N/a
او اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
رَه پنهان بنماید که کَس آن راه نداند
-مولوی
