𝗧𝗵𝗲 𝗕𝗮𝘁𝗰𝗮𝘃𝗲
رفتن به کانال در Telegram
هَرچه مَرهَم میگُذارَم بَند میآیَد مَگر؟! اِی وَطَن خون تو اَز اَروند میآیَد مَگر؟!
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
596
مشترکین
-424 ساعت
-347 روز
-24830 روز
آرشیو پست ها
596
در پاسخ این پیام نوشت:
دیوث
امروز نبودی یازدهم رو شروع کردم همش رو با رل و رابطه و اینا درس دادم
596
کنکور قرار بود یک آزمون برای سنجش تلاش و دانش باشه ، اما وقتی امکانات آموزشی، کلاسهای خصوصی ، مشاور ، آزمونهای آزمایشی و حتی شرایط روحی و اقتصادی آدمها با هم برابر نیست ، دیگه رقابت کاملاً عادلانه نیست.
یکی با بهترین امکانات و چند سال آموزش حرفهای وارد جلسه میشه، یکی دیگه با هزار دغدغه و بدون دسترسی به امکانات مناسب. بعد از همه انتظار میره فقط با «تلاش بیشتر» فاصلهها رو جبران کنن.
شاید مشکل فقط خود کنکور نباشه؛ مشکل سیستمیه که آیندهی خیلی از جوونها رو به چند ساعت آزمون و عددی به اسم «رتبه» گره زده. استعداد آدمها خیلی بیشتر از چیزییه که توی چند ساعت و چند تست میشه اندازه گرفت.
596
Repost from N/a
از صندلی های خالیِ سالن فردا، خون میچکد.
انقدر زیاد، که میتواند تک تک قاتل ها را در خود غرق کند.
قاتلِ هزاران هزار آرزو، هزاران هزار امید، هزاران هزار عشق و محبت.
حتی اگر کل دنیا هم بی خبر باشد، روزی درهای سالن میشکنند، دیوار ها ترک میخورند، خنجره ها پاره میشوند، و بله!
سیلی از خون جاری میشود و شما و تن نجستان را از این سرزمین میشورد و پاک میکند!
آن قطره های خون متحد هستن. مانند ما.
اما آن دریای خون از بین نمیرود.
در دل هایمان جوانه میزد و در مغزمان آتشِ سرخ خشم پیشروی میکند.
نه دریای خون خشک میشود، و نه آتش خاموش میشود.
دی ادامه دارد.. .
596
آغوشت، نه در داشت، نه سقفو نه حتی دیوار؛
اما میانِ گره ی دستانت، تمام دنیا برایم بی خطر می شد.خانه ی امنِ من ، بویِ تو و دو بازوی گشوده ی تو بود.
596
برای اینکه بتوان بزرگترین جنایت ها را مرتکب شد، باید بسیار بی وجدان یا بسیار مذهبی بود...
596
زادروزت مبارک، جاویدنام مهرداد مشتاقی🖤
امروز روزیست که میتوانست بهانهای برای جشن گرفتن حضورت باشد؛ اما ماههاشت که این روز ، برای ما یادآور نامیست که در دلها زنده مانده است.
تو رفتی، اما نامت نرفت؛
یادت در میان آدمهایی که تو را دوست داشتند ، در خاطرهها و در قلب کسانی که فراموشت نکردهاند، همچنان جاریست.
زادروزت را نه با فراموشی، که با یاد تو گرامی میداریم؛
با بغضی که هنوز تازه است و با افتخاری که از به یاد آوردنت در دل داریم.
امروز اگرچه در کنارمان نیستی ، اما هنوز به یاد تو شمعی روشن میشود ، نامت بر زبانها میماند و خاطرهات زنده است.
زادروزت گرامی ؛ یادت جاودان و نامت ماندگار.
596
برای من هیچ اهمیتی ندارد که دیگران باور کنند یا نکنند؛ فقط میترسم فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم!
•بوف کور - صادق هدایت•
596
گاهی صحبت کردن با غریبه ها هزاران بار راحت تر از صحبت کردن با آشناترین آدم ها است.
•تکه هایی از یک کل منسجم - پونه مقیمی•
