fa
Feedback
🐦‍🔥 𝕽ᏆᎧᎢᏫᏌᏚ 𝕽ᏋᎠ 🏳‍🌈

🐦‍🔥 𝕽ᏆᎧᎢᏫᏌᏚ 𝕽ᏋᎠ 🏳‍🌈

رفتن به کانال در Telegram

🌋𝘚𝘩𝘢𝘳𝘭𝘪𝘦 𝘴𝘩𝘢𝘳𝘦𝘴 𝘴𝘩𝘰𝘶𝘵𝘴 ^^ ⋆⁠♪ 💫 𝘛𝘩𝘦𝘺/𝘏𝘦 - 𝘈𝘳𝘪𝘦𝘴 - 𝘐𝘕𝘟𝘑 ✯🎓 🎸 𝘐𝘯 𝘮𝘺 𝘝𝘢𝘮𝘱𝘪𝘳𝘦 𝘓𝘦𝘴𝘵𝘢𝘵 𝘦𝘳𝘢 𝘊𝘦𝘳𝘵𝘪𝘧𝘪𝘦𝘥 𝘋𝘰𝘰𝘮𝘦𝘥 𝘠𝘢𝘰𝘪 𝘠𝘢𝘱𝘱𝘦𝘳🎖 میو؟ @Sharline_bot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
195
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
In another life i'm not over stressed about my major/college/immigration/getting a job and i can just focus on researching and writing my silly books and learn whatever i wanna learn and start countless projects.

چی بگم والا ایشالستات که همه چیز خودش درست شه چون من که دارم تکه تکه می‌شم

هیچ‌گونه تعادلی در زندگیم نیست (نه که خودم متعادل و سالمم) و این واقعاً آزاردهنده شده دیگه.

انی‌وی این توی اپیزود سه دقیقاً بود یادم نیست اون‌جا منشنش کردم یا نه ولی آره.

You did NOT see that one

نیکی شروع می‌کنه به نواختن و کم کم سرعتش رو بیشتر می‌کنه و نت‌های بالاتر رو می‌نوازه. بدنش همراه موسیقی به حرکت در میاد. صدای موسیقی بلند می‌شه و ومپایرای تئاتر میان و شروع می‌کنن به رقصیدن و این‌جا نیکی اسم تئاتر د ومپیر رو میاره. نیکی به لستات می‌گه که تئاتر رو می‌خواد و همچنین یکم پول تا دوباره راهش بندازه. این‌جا یکم دعواشون می‌شه و لستات نیکی رو پس می‌زنه. نیکی از نور لستات و کاری که با کاون کرد می‌گه و بهش می‌گه ازش متنفره. بعد می‌گه تصمیم داره همراه تئاتر بمونه و زندگیش رو به عنوان ومپایر این‌جوری بگذرونه. لستات هم با غم قبول می‌کنه و می‌ره.


آرماند بهش می‌گه که این موهبت تاریک هرگز عشق نمیاره. تنهایی و جدایی و نفرت میاره. به مرور زمان هم ازت جدا می‌شن و ترکت می‌کنن. من و تو این رو می‌فهمیم. ما باید با هم باشیم. هر وقت بهش رسیدی پیش من بیا. لستات محو زیباییش می‌شه و بعد ازش فرار می‌کنه و برمی‌گرده برج مگنس. شب بعد لستات به گبریل می‌گه که باید از پاریس برن. نیکی رو می‌برن توی شهر. لستات متوجه می‌شه تماماً ساکته و شبیه مرده‌ی متحرکه. می‌رن پیش رناد و بهش می‌گن که باید فوراً برن ایتالیا. یکهویی نیکی غیبش می‌زنه. توی سالن تئاتر رناد پیداش می‌کنن. لستات ویالونش رو کنارش می‌بینه و بهش می‌گه برامون بنواز.

لستات تنهایی می‌ره پاریس و گبریل پیش نیکی می‌مونه. چهار نفر از اعضای کاون (النی، لارنت، فیلیکس، یوجین) رو می‌بینه و اونا ازش کمک می‌خوان. بهش می‌گن که آرماند داره کاون رو از بین می‌بره. دونه دونه‌شون رو می‌ندازه توی آتیش و شیش نفرشون تونستن فرار کنن. لستات بهشون می‌گه بین آدم‌ها زندگی کنید. برید بازیگری کنید. می‌فرستتشون تئاتر رناد. خودش می‌ره خونه‌ی نیکی توی سنت لویی که ویالون نیکی رو برداره، اون‌جا آرماند رو می‌بینه و آرماند درباره‌ی گبریل و نیکی می‌پرسه که رابطه‌شون بعد تبدیل چطوریه.

نیکی عقب می‌کشه. لستات عشقی که بهش داشته رو حس می‌کنه و یاد خاطراتشون می‌افته. دست‌هاش رو باز می‌کنه و به نیکی می‌گه که بیا. اگر می‌خوایش. و بعد نیکی رو تشبیه می‌کنه به پرنده‌ای که بالای یک اقیانوس بی‌انتها به سمت بالا در حال پروازه اما این دنیا پوچه. اون دریا خالیه. لستات گلوی خودش رو می‌بره و نیکی ازش می‌خوره و لستات دوباره اون سکوت رو حس می‌کنه. ذهن نیکی هم حالا براش بسته‌ست. بعدتر گبریل بهش می‌گه این عاقبت خوشی نداره و با نیکی می‌رن که اولین شکارش رو تجربه کنه. و لستات حین تماشای رفتنشون متوجه تنهایی بی‌نهایتش می‌شه.

لستات برای نیکی غذا و آب فراهم می‌کنه و می‌برتش توی برج توی همون اتاقی که مگنس نگهش داشته بود و فلش‌بک‌ می‌خوره به تبدیل خودش. لستات با غم به نیکی که خوابیده نگاه می‌کنه و ترس توی ذهنش رو می‌بینه. گبریل می‌گه باید نیکی رو از فرانسه بیرون ببریمش. هیچ‌کس حرفاشو باور نمی‌کنه. بفرستش بره. و می‌رن که بخوابن. لستات همین که بیدار می‌شه صدای گریه‌های نیکی رو می‌شنوه. می‌ره پیشش. نیکی از جایی که جادوگر‌ها رو می‌سوزوندن می‌گه و می‌گه تو قدرتش رو داری چرا از من دریغش کردی. نیکی می‌گه اگر موهبت من بود باهات شریک می‌شدم. لستات می‌گه من خودم گفتم نه. من این رو نمی‌خواستم.


آرماند تلاش می‌کنه که درک کنه چرا لستات این‌جوری زندگی می‌کنه. لستات زور می‌زنه افکارش رو بخونه اما نمی‌تونه. بعد می‌فهمه که وایسا اون خودش هم چیزهایی که می‌گه رو قبول نداره صرفاً زاده‌ی دورانیه که این افکار و اعتقادات دینی/خرافی بین مردم رایج بوده. لستات از دنیای سکولار براش می‌گه. آرماند می‌گه نه این قوانین ما رو از جنون حفظ می‌کنه. ملکه می‌گه چه پیرو قوانین باشی چه مثل مگنس در نهایت جنون تورو می‌گیره. به لستات می‌گه مگنس هم مثل تو عاشق انسان‌ها بود و در نهایت اون‌جوری شد. تو هنوز اول راهی و بعداً به حرفم می‌رسی. لستات و گبریل نیکی رو برمی‌دارن و از قبرستون بیرون می‌رن.