|-شایدیکادیتور-|
رفتن به کانال در Telegram
رفتیمنوشتیمکهجاندرحرمتوست آرامترینجایجهاندرحرمتوست -ابوفاضل|133- علیالاصولگرام🙂↔️🤝🏻
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
270
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-127 روز
-2230 روز
آرشیو پست ها
#پیام_ناشناس
https://t.me/fzmotionn133/2495
واقعا امیدوارم یه روزی با رفیقات تجربه کنی مشهد رو :)
بی نظیرهههه
تنهایی خوبه ولی با رفیقا یچیز دیگس...:)
واقعاا خدا خیلی دوسم داشته که اینارو گذاشته جلو راهم و تو زندگیم:)
#پیام_ناشناس
منننننننننننننننننننن روز عرفم اونجا بووودم
از ده صب
تا هشت شب اونجا بودمم
اخ که حسش هنوز رفته داخل خونم🫠
با رفیقام تاحالا تجربه نکردم ولی مطمئنم خیلی خوش میگذره:)
چندبار اخری که مشهد رفتم رو کلا حرم میرفتم تنها و شبا حرم بودم🥲
ولی راهیان نور هم حال میده:)
منتظرم سال تحصیلی جدید شروع شهههه:)
درکل داشتن دوستایی که هم عقیده باهاتن توی یک لول دیگه اس
#پیام_ناشناس
https://t.me/fzmotionn133/2488
😭😭😭 عشقه مشهد عشقق
باز با رفیقامم بودمممم انقد خوب بود انقدددد دوست داشتنی بود که لحظه شماری میکنم برم راهیانی جایی با رفیقام:))))
تنها ساعت 1 شب یهو دلمون حرم میخاست میگفتم بچه ها نریم حرم؟ همه بلند میشدیم لباس می پوشیدیم میرفتیم
جالبش این بود که میرفتیم حرم خسته میشدیم میومدیم خونه میخابیدیم دوباره حرم فکر کنم 5 روز بودیم مشهد تو پنج روز چهار روزشو تو هرساعتش بودیم حرم
یه روزشو گذاشتیم برای اینکه بریم یکم بازار دور بزنیم که بعد بازار مستقیم باز رفتیم حرم:))))
واییی چاییی میرفتیم چایخونه سینی میگرفتیم چایی میخوردیم :)))))))))
چقد خوب بود وای😭😭😭
#پیام_ناشناس
ازززززز اول سفرم تا اخرش دماغم قرمز قرمز بود چشمام شبیه وزغ شده بود
مامانمم مسخرم میکرد
عید قربان بعد نماز صبح رفتیم چایی خوردیم بعد این ک خورشید دراومد و صدای کرنی ها بلند شد من چنان زاررر میزدم ی خادم زل زده بود بهم اینجوری
مامانمم میخندید (من اولین بارم بود رفته بودم و همیشه در ارزوی مشهد بودم و همیشه پشت کسایی ک عازم مشد بود یک روز تمام گررریه کردم)
دقیقاااااا:)
من آخرین بار بهمن پارسال بودم🥲
تا صبح ساعتای هفت بودم حرم:)
خیلی خوب بود:)
#پیام_ناشناس
https://t.me/fzmotionn133/2486
وای😭 مشهد بی حرم اصن مشهد نیست:)))))
مهرماه رفتم مشهد بهتریننننن مشهد عمرم بود:)))
هرساعت دلم میخواست میرفتم حرم تا هرساعت دلم میخواست بودم حرم:)))
#پیام_ناشناس
دیگه بگم
رفتیم بازار هفده شهریور با پله برقی هعی میرفتیم طبقات بالا و پایین (برا خرید ک اخرشم هیچ نخریدم)
کفشم به اون لبه های تیز پله ها خورد میخاستم با ملاج بیوفتم ک خدا نگهم داشت
هیچی بدتر از اون صحنه ای نبود که چشم باز کردم دیدم بسیجیه توی تخم چشام داره نگاه میکنه و صورتش پوشیده اس😂
