NOW OR NEVER . New post
رفتن به کانال در Telegram
@Nowormaybetneverbot If you wanted to talk to me😝
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
266
مشترکین
+224 ساعت
+77 روز
+730 روز
آرشیو پست ها
اگه سوالی داشتید، هر حرفی خواستید بزنید و با من در ارتباط باشید، باتمون اینجاست!
https://t.me/Nowormaybetneverbot
"خاک بر سرت فلیکس. احمق." "مامان... نه... شوخی میکنی دیگه؟... " "برو شوهرت خرجتو بده. " { فلش بک } زمانی که چشم های مرد، روی امگای زیباش فرود اومد، لبخند زد. اما با دیدن کسی که کنار امگاش بود، علاوه بر لبخندش، دسته گلی که دستش بود هم افتاد. کریستوفر بنگ لعنتی اونجا بود. داشت اونجا چه غلطی میکرد؟ کریستوفر کوفتی کنار امگاش، داخل دانشگاهِ امگاش داشت چه کاری انجام میداد؟ اولین چیزی که به ذهنش اومد، حمله کردن بود، درحالی که میدونست قطعا قرار نیست دست برتر رو داشته باشه، به هرحال، هیونجین یک الفا بود. درسته، هیونجین به اون انیگما حمله کرد و این دعوا، باعث شکستن در ها، پنجره ها و ترسیدن دانشآموز ها شدن. باید قبول کرد، مشکل حتی از کریس هم نبود. دو مرد توسط پرسنل دانشگاه از هم جدا شدن، و کسی که بازخواست شد؟ فلیکس. امگای نیلوفر، بعد از جدا کردن همسر و همسر سابقش از همدیگه، به سمت دفتر مدیر رفت. { پایان فلش بک } به هیونجین زنگ زد، چشم هاش از اشک پر بودن و تار میدید. "عزیزم؟" "عزیزم؟ الان منو عزیزم صدا میکنی؟" "لیکس؟ چیشده؟" "از دانشگاه اخراج شدم !" فلیکس فریاد زد. این قضیه، خیلی غیر قابل باور بود. از خانواده فرهنگی ای اومده بود و الان؟ حتی نمیتونست از دانشگاه فارغالتحصیل بشه. "داری... شوخی میکنی؟ " "با هق هق گریه دارم شوخی میکنم؟! " "....من ..." الفای اتش، نمیدونست چی باید بگه. و حق هم داشت، کی میتونست جوابی به فلیکس بده؟...
