کافه شعر🍂🍁
رفتن به کانال در Telegram
8 311
مشترکین
-2524 ساعت
+4047 روز
+4230 روز
آرشیو پست ها
8 311
مرا کشید به آغوش و گفت: حرف نزن!
مرا کشید به آغوش و گفت: حرف نزن!
مرا کشید به آغوش و ناپدید شدم.
سیدمهدیموسوی
8 311
همره موج می شوم راهی اوج می شوم
فوج به فوج می شوم باز مقابلم تویی
سایه ماه می شوم در ته چاه می شوم
راهی راه میشوم باز مقابلم تویی
توی رواق می شوم کنج اتاق می شوم
بسته به طاق می شوم باز مقابلم تویی
این همه مرد می شوم مخزن درد می شوم
ساکت و سرد می شوم باز مقابلم تویی
از همه دور می شوم نقطه کور می شوم
زنده به گور می شوم باز مقابلم تویی
همدم خوار می شوم بی کس و یار می شوم
بر سر دار می شوم باز مقابلم تویی
مولانا
8 311
گفتی بیا گفتم کجا؟
گفتی میان جان ما
در این غروب زیبا
براتـون یک دنيا لبخنـد
ولحظاتے سرشاراز آرامش
آرزو میڪنم....
غروب زیباتون بخیر
8 311
اگر کسی که دوستش داری همین الان کنارت بود با چه شعری احساستو بهش هدیه میدادی
مارو مهمون شعرهای عاشقانهتون کنید....❤️
8 311
اگر کسی که دوستش داری همین الان کنارت بود، با چه شعری احساستو بهش هدیه میدادی
مارو مهمون شعرهای عاشقانهتون کنید....❤️
