𝐧𝐚𝐢𝐯𝐞
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
558
مشترکین
-29524 ساعت
-3017 روز
-59530 روز
آرشیو پست ها
549
هیچوقت نفهمیدم این قضیهی چنل پرایوت رو که برای خودِ واقعیمون یه جای جدا بسازیم. اگر اینجا خودم نیستم پس این همه مدت اینجا چه کسی بوده؟
549
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
نمیخوام به هیچی فکر کنم، چون اگه بیفتم توش، دیگه هیچکی نمیتونه نجاتم بده.
549
من از وقتی که بچه بودم کتابها رو دوست داشتم، ولی هرچی بزرگتر شدم، بیشتر به ارزش و اهمیتشون توی زندگیم پی بردم. زمان قطعی نت، کتابها بودن که نجاتم دادن. فروردین ماه بود که رفتم سراغ یکی از سهجلدیهایی که ده سال بود توی کتابخونهام خاک میخورد و هیچوقت نخونده بودمش. اول با این دید شروعش کردم که وقتی تمومش کنم، سه جلد از کتابهام رو خوندم. با اینکه داستانش واقعا برای من ده سال پیش بود و شخصیتها ۱۴ ساله بودن، ولی قصه رو دوست داشتم. ترکیبی از دزدهای دریایی، جادو و موجودات عجیب غریب. از اونجایی که نویسندهاش هم آلمانی بود و نماینده ادبیات فانتزی آلمان، برای من نشونهی خوبی بود.
دیروز سفر شش ماهه من تموم شد و دلم برای تک تک شخصیتها تنگ میشه، ناراحتم که تموم شده و باورم نمیشه دیگه نمیتونم ادامه قصه رو بخونم، پس توی ذهنم تصور میکنم که در آینده چه اتفاقاتی برای شخصیتها میفته.
خداحافظی با مجموعه کتاب دقیقا مثل خداحافظی با سریال موردعلاقته، با این تفاوت که توی سریال تو شخصیتها رو میبینی، انتخاب بازیگر، توانایی بازیگرها، طراحی صحنه و لباس، قدرت کارگردان، جلوههای ویژه و همینطور موسیقی، دست به دست هم میدن که تو تجربه ملموستری داشته باشی ولی موقع کتاب خوندن، فقط خودتی و خیال خودت و فکر میکنم همین اون دلبستگی رو عمیقتر میکنه.
من مجموعه نمیخوندم چون میترسیدم هیچ وقت نتونم تمومش کنم و یه بارِ اضافهای بشه روی دوشم، حتی جلد هفتم هریپاتر رو هیچوقت نخوندم چون نمیخواستم با این دنیا خداحافظی کنم و این اولین بار بود که یه مجموعه رو تموم میکردم و حس عجیبیه.
فکر میکنم هنر واقعا جادو داره و این جادوئه که آدمیزاد رو نجات میده. چه یه آهنگ باشه چه یه نقاشی و چه یه داستان...
549
به او مشتاق بودم، قبل از این که بمیرم. به او مشتاق بودم، مثل مادر یک مفقودالاثر به یک خبر ساده و یک کیسه استخوان. به او مشتاق بودم، مثل پدری کارگر به حقوق عقبافتاده تا برای بچهاش کفش بخرد. به او، به او که آمدن و رفتنش فاصلهای به کوتاهی خوشبختی من داشت.
