fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

֗ ִ ּ 𝔇ᧉꭑ𑄝𝗇 𝚳𝗈𝗍ꤕᥣ🥛 ֶָ֢

֗ ִ ּ 𝔇ᧉꭑ𑄝𝗇 𝚳𝗈𝗍ꤕᥣ🥛 ֶָ֢

رفتن به کانال در Telegram

Welcome to the 𝗗ᥱ𝗆𖹭ᥒ ꧑𖹭te𝙻 ⃝ 🪷˖ ˑ ˖ ˑYeah I know. I'm kinda weird and crazy. ‌‌ 🎡ˑ ᥱᥒ𝘁p𓂃 ‌ Answer: @case_filess Archive: @Nanis_box Bot: @nanioweabot http://t.me/safeCht_bot?start=Osl6m5

نمایش بیشتر
إيران127 580دسته بندی مشخص نشده است
573
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+87 روز
+12130 روز
آرشیو پست ها
Dear Bluewer in Supernatural MBTI: INTP
she chose logic, because feelings demanded a language she never learned to speak
هویت: Reaper، موجودی که بین دنیای زندگان و مردگان حرکت میکنه، نوعی فرشتست ولی فرشته مرگه. روح هایی که تازه از بدن‌ جدا شدن رو به سمت بهشت یا جهنم هدایت میکنه. بلوور به عنوان یه ریپر بیشتر از اینکه درگیر جنگ‌ های انسانی و موجودات ماورایی بشه، شاهد چیزهاییه که بقیه حتی نمیتونن ببینن. اون اهل یادگیریه، برخلاف بقیه ریپر ها که خودشونو از تمام موجودات جدا میکنن، بلوور تلاش میکنه تا رفتار انسان ها رو یاد بگیره، خوشش نمیاد که به زور بهش دستور‌هارو تحمیل کنن برای همین کمی برا مرگ‌ دردسر درست میکنه.
Best Friend: Sam Winchester
رفاقتشون از اولین مرگ سم شروع شد. ولی خب سم بعد از برگشتنش بلوور رو فراموش کرد. چون روال کار همین بود؛ وینچستر نباید به یاد می اورد! اما بلوور نتونست فراموش کنه، اون راجب ادما کنجکاو بود و راجب سم وینچستر کنجکاو تر. صحبتایی که توی مدتی که سم مرده بود باهم داشتن برای بلوور خیلی با ارزش بود. پس از قوانین سرپیچی کرد و خودشو به سم نشون داد و بعد از اون، اونا یه رفاقت بر پایه حرفای عمیق و علاقه دو طرفه داشتن.
relationship: Gabriel
یکی از اون ترکیب‌هایی که هیچکس اصلا انتظارش رو نداشت. گبریل، یه فرشته مقرب خیلی شلوغه که با شوخی و سر و صدا احساساتش رو پنهان میکنه و بلوور با سکوت و لبخند.. جفتشون تلاش میکنن تا اون یکی نفهمه که چه حسی توی قلبشون بهم دارن. همونقدر که این رابطه غیر منتظرست، شروعشم غیر منتظره بود. روز سه شنبه، همون سه شنبه ای دین توش صدبار مرد و تمام ریپر ها از جمع کردن‌ روح دین خسته شده بودن، بلاخره بلوور از راه رسید و مچ گبریل رو گرفت. قطعا بلورر اولش با یه فرشته مقرب از خود راضی حال نمیکرد ولی خب این احساس کم کم عمیق شد و توی دلش ریشه دووند، بلوور و گبریل عشق واقعی رو پیدا کرده بودن.
Group: Dean + Sam + Gabriel + Kevin + Bluewer + Castiel
گروه عجیبی که تشکیل شده از وینچسترا، سه تا فرشته و یه پیامبر! راستش بنظر من اینا خودشون آخرالزمانن نیاز به اخرالزمان دیگه ای ندارن. با وجود گبریل و جوک های شوهر عمه ایش، دین وینچستری که متنفره دیگران پای هاشو بخورن، بلووری که عاشق پای شده، کوینی که خستگی حتی از گوشاشم میزنه بیرون و سمی که حوصله خودشم نداره و کستیلی که به معنی واقعی کلمه هیچی از جوکای گبریل نمیفهمه..، ما واقعا به آخرالزمان نیاز نداریم.
Dean Winchester / Siblings coded
این دوتا عادی نیستن، بلوور که عاشق پای شده و دینی که روشون غیرت داره و حاضره کله‌ی بلوور را به خاطر خوردنشون بکنه!! ولی فقط خودش میتونه کلشو بکنه، نه کس دیگه ای..
چطور داستان رو عوض می‌کردی؟
تو چیزی رو تغییر میدادی که تقریبا هیچ‌کس بهش فکر نمیکنه؛ مرگ. تو شروع میکنی به دستکاری زنجیره مرگ ها. جلوی خیلی از مرگ‌های بیخود وینچسترا رو میگیری. ولی با این حال بازم نمیتونی مانع مرگ‌خیلی از عزیزانت بشی.مثلا در اخر کوین کشته میشه. ولی خب تو اونجایی و به عنوان یه ریپر خیلی زود متوجه روحش میشی و نمیزاری خیلی اذیت بشه(چون اگه یادت باشه یه مدت سرگردون میشه).
و سرنوشت؟
کم‌کم شروع میکنی به شک کردن راجب کاری که بهت گفته شده، شک کردن‌به مرگ و بالا دستی هات. بیشتر از همه، شک‌کردن به بیلی. تو دیگه کسی نیستی که بی دلیل روح کسیو بگیره، دیگه جدا از مرگ کار میکنی. در نهایت تو نه کاملا به دنیای مردگان تعلق داری، نه میتونی مثل یک انسان معمولی زندگی کنی. تبدیل میشی به موجودی که بین دو دنیا رفت‌وآمد میکنه. کسی که وقتی یک روح گم میشه، وقتی یه مرگ اشتباه رخ میده یا وقتی قوانین زندگی و مرگ به هم میریزه تو‌اونجایی تا درستش کنی. تو‌کسی که مانع ریاست بیلی میشی و جلوی اسیب های جانبیش رو میگیری و در اخر خودت تبدیل به مرگ میشی.

Dear Anna in Supernatural MBTI: INFP
the safe place for people who feel like they don't belong anywhere else.
هویت: آنا یه فرشتس. اما نه فرشته‌ای که از بهشت دستور می‌گیره. آنا از اون فرشته‌هاییه که بیش از حد به انسان‌ها نزدیک شده. احساساتشون رو بهتر از فرشته‌ی دیگه ای درک میکنه، دردشون رو میفهمه و کم‌کم شروع میکنه به زیر سوال بردن دستورهایی که بهشت به اسم وظیفه بهش میده. آنا فرشته تکرویی نیست و قبل از عمل کردن فکر میکنه.
Best Friend: Charlie Bradbury
دو تا آدم مشابه فقط با فونت های متفاوت‌. جفتشون یه ویژگی خیلی خاص دارن، اونم احساس امنیت دادن به کساییه که حس امنیت نمیکنن. چارلی که راجب فرشته ها و زندگی اونها کنجکاو بود، تلاش میکنه تا با آنا دوست بشه. کم کم آنا بهش تکیه میکنه و در آخر همه چیز رو از چارلی یاد میگیره.
relationship: Crowley
اوایل آنا برای این به زمین اومده بود تا شیطانی که ادعا میکنه پادشاه جهنمه رو نابود کنه، مردی که تبدیل به بزرگترین دشمن آنا توی نگاه اول میشه. زبون بازی کروالی و نیاز وینچستر ها به اتحاد با کروالی باعث میشه که انا تصمیم بگیره اونو دیرتر نابود کنه.همون اتحاد تبدیل میشه به شروع رابطه اون دو نفر. رابطه‌ای که یکیشون هنوز به خوبی ها ایمان داره، و دیگری مدت‌ هاست که نداره. آنا تنها کسیه که بخش انسانی باقی‌مونده‌‌ی کروالی رو میبینه. و کراولی هم کم‌کم تبدیل می‌شه به کسی که برای محافظت از آنا، برخلاف منافع خودش تصمیم میگیره.
Group: Sam + Dean + Castiel + Charlie + Anna + Crowley
آنا و کستیل تبدیل میشن به نیروی ماورایی گروه و کار شکارچی هارو خیلی راحتتر میکنن. آنا فرشته‌ی دلسوزیه و معمولا قبل از کشتن موجودات تصمیم میگیره که راجب گذشتشون و سختی هایی که کشیدن بدونه برای همین از خیلی از دشمنی های احتمالی و قتل های بی فایده جلو گیری میکنه.
Jody Mills — Mother/daughter coded
جودی تبدیل به خونه‌ی امن آنا میشه، نیاز به پناه داری؟ من هستم. میخوای‌گریه کنی؟ بیا میش من‌گریه کن. و در آخر کسیه که آنا تصمیم میگیره شبیه به اون باشه.
چطور داستان رو عوض می‌کردی؟
تو خیلی زودتر از کستیل باورت رو به بهشت از دست دادی و به وینچستر ها پناه اوردی، با وجود قدرت تامی که در اختیارشون میذاشتی، خیلی از مسائل راحتتر از چیزی که بود حل میشد. تو در اینده جلوی مرگ گبرئیل رو میگیری، جلوی اسیب های جانبی نائومی و عوض شدن کستیل رو هم میگیری. وقتی جک به دنیا میاد، جای مادرشو پر میکنه و تمام عشقی که داره رو به اون هدیه میده. ازش مراقبت میکنه و نمیزاره که سمت مسیر های اشتباه هدایت بشه.
و سرنوشتت؟
آنا در نهایت از بهشت تبعید میشه. ولی قدرت هاشو از دست نمیده. اون از فرشته بودن متنفر نیست فقط دیگه نمیخواد نسبت به انتخاب های اشتباه بهشت ساکت بمونه. در واقع اون بال‌هاش رو از دست نمیده؛ فقط دیگه اجازه نمیده بهشت تعیین کنه که به کجا باید پرواز کنه. و وقتی جک بهشت رو زیر رو میکنه، کنترل اونجا رو به دست انا میسپاره و انا دقگه فقط یه فرشته تبعیدی نمیمونه. سال های زیادی رو کنار کروالی میمونه، کروالی ای که حالا جهنم رو با بهشت متحد کرده. خیلی طول میکشه تا روابطش با مادرش رو درست کنه اما بلاخره این اتفاق می افته چون بعد از فداکاری رویینا برای اونا، به جهنم اومده و مجبوره مدت زمان زیادی رو با پسرش بگذرونه..

Dear Dina in Supernatural: MBTI: INTP
the echo that remembers what everyone else tried to forget.
هویت: دینا شکارچیه، شکارچی ای که همیشه سراغ پرونده‌ ها، خاطرات و رازهای قدیمی میره و تهشونو در میاره. زیاد میونش با قوانین خوب نیست اما حوصله دردسر هم نداره پس تلاششو میکنه تا حد امکان اونارو رعایت کنه. اون سراغ چیزهایی میره که بقیه ترجیح دادن فراموششون کنن؛ پرونده هایی که نصفه و نیمه رها شده، صندوقچه هایی که نباید باز بشن و موجودات ماورایی که بقیه شکارچی ها خیلی راجبشون نمیدونن.
Best Friend: Sam Winchester
دوتا ادم آروم که به خوبی ادم های اطرافشون رو درک میکنن و به خلوت همدیگه احترام میزارن. دوستیشون یهویی شروع نشد، کم کم به سمت همدیگه جذب شدن و روح همدیگه رو لمس کردن، صحبت های عمیق شبانه، خیره شدن به آتیش و سکوت هایی که توش هزار تا حرفه خلاصه رفاقت اوناست.
relationship: Charlie Bradbury
چارلی دختری که راحت‌تر احساساتش رو نشون میداد، بعد از آشنایی با دینا و آقایون وینچستر، هیجان رو به دنیای اونا میاره. از نظر چارلی اون کسیه که واقعا به حرف‌هاش گوش میده و عجیب بودنش رو بد نمیدونه. چارلی کسیه که دینا رو از لاک خودش بیرون میاره ولی سعی نمیکنه که تغییرش بده.و دینا هم به چارلی حس امنیت میده. چارلی میدونه که پیش دینا لازم نیست همیشه شوخ و پرانرژی باشه تا دوست‌ داشتنی بمونه.
Group: Sam + Dean + Castiel + Charlie + Dina
حس میکنم دینا خیلی زود از چارلی کارهای کامیپوتری رو یاد میگیره و باهاش یه تیم هکری خیلی قوی رو تشکیل میده. با وجود چارلی که به خاطر دینا بیشتر توی گروه مونده و دوتا هکر، گروه از حالت کلاسیک‌خودش خارج میشه و پیشرفته تر میشه. دینا کسیه که تلاش میکنه کستیل رو بیشتر به حالت انسانیش نزدیک‌کنه و رابطش با دین.. خب خیلیم بد نیست.
Dean Winchester –siblings coded
خیلی باهم کل کل میکنن.. دین برای دینا دقیقا همون برادر بزرگتریه که همیشه با شوخیای خرکیش سوپرایزش میکنه. ولی به صورت کلی خیلی هوای همو دارن و جفتشون میدونن که همیشه میتونن بهم اعتماد کنن.
چطور داستان رو عوض می‌کردی؟
اول از همه که تو با نگه داشتن چارلی توی گروه، مسیر شکار هارو به صورت کلی عوض میکنی و در اینده مانع مرگش هم میشی‌. در رابطه با مردان لغت کمک های خیلی زیادی میکنی. تو باعث میشی که مردان لغت امریکا به صورت خیلی جدی فعالیت رو شروع کنن و تبدیل به یکی از بهترین مامورین این مجمع میشی.
و سرنوشتت؟
در طول داستان بارها و بارها خودتو به دردسر انداختی، چندین بار مردی اما خب اینجا دنیای سوپرنچراله و بلاخره به یه نحوی زنده برگشتی. اما در نهایت گرفتار سرنوشت شومی شدی که نمیدونستی انتظارتو میکشه. پنج سال بعد از مرگ‌ دین و نجات دنیا از آخرالزمان، درحالی که داری از خونه مشترکتون با چارلی میزنی بیرون، متوجه ماشینی که با سرعت داره به سمت بچه‌ی توی خیابون میاد میشی و نمیتونی جلوی خودتو بگیری که کمکش نکنی پس... و این مرگ شجاعانه ای برای قهرمانی که اسمش توی آرشیو مردان لغت به عنوان یکی از بهترین ها ثبت شده خواهد بود‌.

میگم آهای بدبختا کون من و ببسنیدپددپ

چه جای خوبی بزار امضا کنه بعدش شوعاف کن