𝅄 𝆬 𝔇ᧉꭑ𑄝𝗇 𝚳𝗈𝗍ꤕᥣ ֶָ֢ ۫
رفتن به کانال در Telegram
به هتلِشیطان خوشآمدید. Yeah I'm kinda weird and crazy– بنده به صورت خیلی جدی دختری هستم که توی فندوم های خیلی زیاد گمشده. ENTP~ @nanioweabot http://t.me/safeCht_bot?start=Osl6m5 𓂃 Answer: @case_filess Archive: @Nanis_box 𓂃
نمایش بیشترإيران120 422دسته بندی مشخص نشده است
560
مشترکین
-124 ساعت
+377 روز
+13130 روز
آرشیو پست ها
شاید جالب باشه بدونین بر اساس صحبت های ویلیام گلسر، هر انسانی پنج تا نیاز اساسی داره که باید ظرف اوننیاز هارو بر اساس اولیت بندیش پر کنه و اونارو به یه توازنی برسونه تا بتونه توی زندگی همتعادل ایجاد بکنه.
وکروالی به جای پر کردن ظرف عشقش، تا تونست ظرف قدرت رو لبریز کرد و تویاین صحنه یهو خالی بودن ظرف عشقش خورد تو صورتش و فهمید که هیچ نیازی رو نمیتونه جایگزین دیگریکنه.
WOW
این قشنگترین تحلیلی بود که راجب اون سکانس خوندم..
درستمیگی کروالی توسط تمام ادمهای مهمزندگیش طرد شده بود و تا وقتی زنده بود کسی دوستش نداشت
اون به موقعتی که توی سریال داشت رسید فقط به خاطر اینکه نیازش به دوست داشته شدن رو با قدرت پر کنه.
وتماماین سال هامیتونست دنبال عشق بگرده و ادمخوبی باشه اما تصمیم گرفت که نقطعه ضعفشو به نقطعه قوتش تبدیل کنه و از خودش یه پادشاه بسازه.
اون سکانسی که کراولی به خاطر خون انسان، تغییراتی توی رفتارش ایجاد شده بود و گفت «من هم لایق دوست داشته شدن هستم»، بیشتر از اینکه درباره عشق باشه، درباره نیاز کراولی به پذیرفته شدنه.
کراولی سالها سعی کرده خودش رو جوری بسازه که دیگه به کسی احتیاج نداشته باشه. قدرتمند باشه، کنترلگر باشه و همیشه خودش رو بینیاز نشون بده. ولی پشت همه اینها هنوز همون آدمی وجود داره که میخواد یکی واقعاً خودش رو بخواد. کراولی رو بخواد، نه چیزی که میتونه برای اون شخص فراهم کنه.
برای همین وقتی میگه «من هم لایق این هستم که بهم عشق ورزیده بشه»، برای کراولی اعتراف خیلی بزرگیه. چون چیزی که بالاخره به زبون میاره، اینه که با وجود تمام قدرت و بینیازیای که سالها ساخته، هنوز هم نیاز داره کسی خودش رو دوست داشته باشه.
Repost from Real life vampire
این پیام رو فور کنید تا بگم بهترین قسمت چنلتون چه چیزی هست.
لطفا فقط اسپم نباشه.*اگه دوست داشتید جوین بدین.
اهمیتی به هیچی نمیدم، به پوچی رسیدم، حس میکنم آخر خطم ولی هنوز به خودم باور دارم/Entp
زمانی که سپن رو میدیدم، واقعا عاشق خوش ساختیش شدم و داستان خاصش شدم خب؟
اینقدر مفهمومی و عمیق بود که واقعا چند ساعت هاج و واج زل میزدم به در و دیوار.
موافقم
GOD IS REALLY CHUCK!!
