˓🦢˙˙𝐘𝘶𝘯𝘩𝘪𝘪𝐍𝐊,𝒶𝓇𝓉
رفتن به کانال در Telegram
「 ,❀ ࣪˖ 在る幸せ ࣪˖ ❀, 」 𓂃 ࣪˖ 文豪の絵画 ─ 中原中也 ࣪🍷˖ ☏˙₊𝐓𝘢𝘭𝘬; @Yunhiismailsbot ,𝐈𝐍𝐅𝐉,! ✎˙₊ 𝐀𝘯𝘴𝘸𝘦𝘳𝘴; @YNK_ANSWERS 𓆸 .₊𝐂𝘰𝘭𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯; @YunhiiNKchannellist
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
315
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-1830 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
🪽Art Zone
Hiii
This channel is dedicated to showcasing your art, designs, and creative ideas!
Share your artworks with us so we can feature them here and let others discover your creativity. ✨
🖇️ اینجا قراره هنر و خلاقیت شما دیده بشه!
میتونید آرتها، طراحیها و کارهای هنری زیبای خودتون رو برامون بفرستید تا اینجا به اشتراک بذاریم و بقیه هم با هنر شما آشنا بشن.
📯 @Artzonehere
Repost from ✨️. ɪɴᴋɪɴ' ᴀʀᴏᴜɴᴅ .✨️
چالش حمایتی ☆ ★ ° •°
این پیام + این پست رو فوروارد کنین و یک یا دو پست مشخص کنین فور بزنمLimit: تا یکشنبه ساعت ۹ لیمیت که تموم شد میزارم~
Repost from ✨️. ɪɴᴋɪɴ' ᴀʀᴏᴜɴᴅ .✨️
°•《Yuukoku no Moriarty》•°
• ♤ •° ♡ •° ◇ •° ♧ •ll آفیشال آرت جدید اومد باید میکشیدم*
#art ☆ ★
Repost from N/a
https://t.me/YunhiiNKart
از لحظهای که وارد میشی، صدای مشتریهای ایزاکایا به گوشهات میرسه برخورد شیشههای ساکی، خندههایی که وسط حرف زدن بلند میشن، و ته سالن چند نفر که دور یه میز کارت بازی میکنن و با هر کارتی که میندازن میخندن. اونطرفتر، مردی با موهای نارنجی و یه پوزخند، بطری شرابی توی دستشه و کارتش رو روی میز میندازه، در حالی که بقیهی اعضا به کارتهای خودشون میبالن. از زیر میزها رد میشی، آروم و بیصدا. بوی چرم دستکشها و شراب قرمز بینیت رو قلقلک میده، بعد، بالای سرت، یه تق ریز فلزی میشنوی. گوشهات تیز میشن. نگاه میکنی وسط میز، کنار پشتهی سکهها، یه کلید نقرهای با زنجیر باریک برق میزنه. همونی که همیشه دور گردن رئیسه، امشب موری وسط قمار گذاشتتش. "آخرین دست،هر کی ببره، کلید مال اونه" موری با لبخند خونسردش کارتهاش رو توی دستش باز میکنه. کویو آروم کیسروش رو میکشه و فقط تماشا میکنه. چویا بطری رو میذاره زمین و کارتش رو بالا میگیره. باید صبر کنی، دمت از هیجان میلرزه، ولی پنجههات رو روی چوب نگه میداری. یه دست. دو دست. و بعد چویا آخرین کارتش رو روی میز میذاره. سکوت... بعد خندهها و تشویق مثل موج بلند میشن، و میز تکون میخوره. موری آهی میکشه و کلید رو با یه حرکت آروم به سمت چویا هل میده. همین لحظهست ، وسط همهی هیاهو، از زیر میز میپری بالا. لای کارتها فرود میای، پنجهت زنجیر رو میگیره، و با دندون کلید رو میکشی، طعم فلز سرد روی زبونته، میچرخی تا بدوی... ولی یه دست با دستکش مشکی، از پشت، نرم و محکم بلندت میکنه. "فک کردی چیکار داری میکنی,نیم وجبی؟" خشکت زده بود، باید فرار کنی و دست چویا دورت پیچیده شده بود سرت رو میخاروند و تو بی اختیار خرخر کردی و فکت شل میشه کلید می افته توی دستش چویا کلید رو توی جیبش میندازه و تو رو توی بغلش جا میده و پوزخند میزنه. "گمونم بجای کلید یه جایزه دیگه هم گرفتم" نقشت دیگه یه جاسوس نیست، یعنی چویا تورو با خودش میبره؟
Repost from N/a
for my dear🙈
Ikue (育恵) —اسم ژاپنی ایکوئه
به معنی پر برکت چون ادمی بنطر میایی که دوستی باهاش برکت میاره
