روبرو.
رفتن به کانال در Telegram
.اینجا سعی میکنم خودم باشم. t.me/HidenChat_Bot?start=5222106084
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
289
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-137 روز
+1330 روز
آرشیو پست ها
289
و من که پرندگان را آب و دانه می دهم نمی دانم چرا اینچنین سزاوار هزاران سقوطم من که با درختان مهربان تر از خویشم چرا پیچک هزار پیچ تنهایی،همیشه به گرد من میگردد کاش سنگی بودم در قعر چاهی که تنهاییش را آب شسته بود.
به ناچار انسانم و نام کوچکم همیشه درد میکشد.
289
گاه نياز دارم كسی باشد که هر روز به من بگوید که چه طور باید زندگی کنم. که چه طور رشد کنم، خلق کنم، عشق بورزم، چه طور از شر افکار مزاحم خلاص شوم، چه طور ادامه دهم، چه طور غم هایم را رها و شادی ها را پیدا کنم، و لحظه ها را قاپ بزنم. گاها نياز دارم كسی باشد که همه چیز را بداند، چیزهایی را که من نمیدانم.
289
خونه دور بود. راهی که مامان انتخاب کرده بود عین جادههایی بودن که وقتی مسافرت میرفتیم ازشون میگذشتیم. قطارها با سرعت از کنار جاده رد میشدن. مثل همون راههایی که بابا میگفت یه کوچولو دیگه میرسیم و ما کل مسیر با اشتیاق به منظرههای بیرون خیره میشدیم و منتظر رسیدن به مقصد میموندیم. ولی این دفعه مشتاق نبودم، خواننده مدام میگفت "تو خیلی دوری" و خورشید مستقیم توی چشمهامون بود. ما رسیدیم اما نگار هنوز نرسیده بودیم. ما از اون آدمها خیلی دور شده بودیم و اون لحظه بود که آرزو کردم ایکاش فاصلهمون فیزیکی بود.
289
همیشه فاصلهها اذیتم میکنن. فاصلهی بین شهرها، انسانها، مکانها، بین علائم نگارشی و کلمات، بین چیزی که هستی و چیزی که میخوای باشی، بین واقعیت و رویاها، بین دوستی و عشق،بین یک دیدار تا دیدار بعدی.
289
گاهی به ظرفیت درونم فکر میکنم، به ظرفی که بارها پر شده و باز جا پیدا کرده. بعضی وقتها حس میکنم بیانتهاست، و بعضی وقتها انگار فقط یک قطره کافیست تا همهچیز سرریز کند و من را با خودش ببرد.
