Ak
رفتن به کانال در Telegram
از اتاقم تا گوش های شما💙 ناشناس @Kiakmbot تبلیغات : @tab1ak
نمایش بیشترإيران60 281دسته بندی مشخص نشده است
3 050
مشترکین
-324 ساعت
+87 روز
+1 98430 روز
آرشیو پست ها
3 050
Repost from hiding place
بزرگسالی یعنی در حال فروپاشی روانیم، ولی نشستم دارم واسه فردا ژله درست میکنم .
3 050
Repost from N/a
خسته از صبوری بیش ازحد!
خسته از ایستادگی بالاتر از توان
و خسته از جنگیدن بی پایان.
3 050
Repost from «غریق!»
شبنامههای باد.
شبِ سیزدهم
میوزم. خاک را در مُشت میفشارم و میوزم. بر درختان، بر ابرها، بر پرندگان و شاید خانههایی که سقف بر سرشان اضافه میکرد! کودکان از هراسِ وزیدنهایم، پشتِ تنِ مادرانشان پناه میگیرند و مینالند، «میترسم مادر! درختها سقوط میکنند و زمین به لرزه میافتد!» و مادران با چشمانی ملتمس خیرهی پدر میشوند که با خیالی جمع، روزنامه میخواند. میوزم. بر تیرِ چراغهایی که ایستادن زیادهشان بود! که باید میشکستند و نور را لعن میکردند. میوزم، به جستجوی بویِ تو! چراغها تکهپاره میشوند و معترض فریاد میزنند؛ «چرا اینگونه میکنی؟ با روشنایی دشمن شدهای؟» تلخند میزنم، آنها خبر نداشتند! از دلی که زندگانی را هم نفرین میکرد. از روحی که سپیدی را متعفن میپنداشت! که میخواست داسِ مرگ را از چنگش دربیاورد و بیفتد به جانِ تکتک اینها! رنگِ سرخ به دست بگیرد و بکشد روی دندانهای این تن. باد را مانندِ یک زباله دور بیندازد و بشود مقلدِ مرگ! صدایت را میشنوم، لالهی گوشم را میبوسی. «دندانهای سپیدت را دوست دارم! با خاکستریِ تنت در تضاد است.» لبخند نمیزنم. زُل میزنی به چشمانِ خونینم. «نمیخواهی لبخند بزنی؟ از آن لبخندهای دنداننما!» میوزم. بر عابری که روی نیمکت نشسته بود و جانش زیاده میکرد. شاید بعدها دُعایم کند! بازویم را لمس میکنی، عاشقانه و پُر تمنا. چشم میدزدم از رویت. که اگر نگاهت کنم، شاید لبهایم کِش آیند و تو به تصویری که دلتنگش شدهای برسی! میگویی؛ «نمیخواهی خشنودم کنی؟» میوزم. بارِ دیگر عابر را به فلاکت میکشانم و او، دستش را بندِ فلزِ نیمکت میکند. سرم را برمیگردانی؛ «نمیگذاری ببینمت؟» و من تو را نمیبینم. داس در تیلهی چشمانت تاب میخورد و لبخند که میزدی، دندانهایت به رنگِ خون بود! یازده و یکدقیقهی شب.نوشتهشده توسطِ 'باد' موسس و قلبِ کلبهی «غریق!» قرارِ ما، شبِ چهاردهم، ساعت یازده و یکدقیقه
