داستان و گرامر انگلیسی
رفتن به کانال در Telegram
چت روم انگلیسی https://t.me/+42885EbdL6A4NGMy گروه فارسی تجربه مهاجرت و یادگیری انگلیسی https://t.me/Englishlerningexperience
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 062
مشترکین
+324 ساعت
+197 روز
+22530 روز
آرشیو پست ها
The Cute Puppy 🐶
تولهسگ بامزه 🐶
Anna adopted a small puppy from an animal shelter.
آنا یک تولهسگ کوچک را از پناهگاه حیوانات به سرپرستی گرفت.
The puppy followed her everywhere.
تولهسگ همه جا دنبال او میرفت.
She taught it many simple tricks.
او ترفندهای ساده زیادی به آن یاد داد.
The puppy quickly became her best friend.
تولهسگ خیلی زود بهترین دوست او شد.
@EnglishWithdiomsss اصطلاحات ناب
@Engishvocabuary لغات
@EglishStoriiies داستان
اگه مفید بود لایک کن🌹
کتاب Little Fires Everywhere نوشتهی Celeste Ng یک رمان خانوادگی، اجتماعی و رازآلود است که در سال ۲۰۱۷ منتشر شده. داستان در یک شهر مرتب و مرفه در ایالت اوهایو در دهه ۱۹۹۰ اتفاق میافتد.
گروه تجربیات زبان انگلیسی افتتاح شد.
فردا شروع میکنیم و تجربه هامون رو به اشتراکمیزاریم.
https://t.me/Englishlerningexperience
خیلی میتونه مفید باشه.
The Vampire's Secret 🧛
راز خونآشام 🧛
Lucy met a mysterious boy in the forest.
لوسی در جنگل با پسری مرموز آشنا شد.
He never came out during the day.
او هیچوقت در طول روز بیرون نمیآمد.
One night, she discovered he was a vampire.
شبی فهمید که او یک خونآشام است.
She promised never to reveal his secret.
او قول داد هرگز راز او را فاش نکند.
@EnglishWithdiomsss اصطلاحات ناب
@Engishvocabuary لغات
@EglishStoriiies داستان
اگه مفید بود لایک کن🌹
The Monster Under the Bed 👹
هیولای زیر تخت 👹
Every night, Ben heard strange noises.
بن هر شب صداهای عجیبی میشنید.
He looked under his bed.
او زیر تختش را نگاه کرد.
A green monster smiled at him.
یک هیولای سبزرنگ به او لبخند زد.
It only wanted someone to play with.
او فقط میخواست کسی با او بازی کند.
@EnglishWithdiomsss اصطلاحات ناب
@Engishvocabuary لغات
@EglishStoriiies داستان
اگه مفید بود لایک کن🌹
My First Flight ✈️
اولین پرواز من ✈️
Daniel traveled by airplane for the first time.
دنیل برای اولین بار با هواپیما سفر کرد.
He was nervous before takeoff.
او قبل از بلند شدن هواپیما مضطرب بود.
Soon he looked out the window and saw the clouds.
کمی بعد از پنجره بیرون را نگاه کرد و ابرها را دید.
The amazing view made him forget all his fear.
منظره شگفتانگیز باعث شد تمام ترسش را فراموش کند.
@EnglishWithdiomsss اصطلاحات ناب
@Engishvocabuary لغات
@EglishStoriiies داستان
اگه مفید بود لایک کن🌹
پیشنهاد میکنم تو کانال اصطلاحات هم عضو شین.
خیلی خیلی مفیده.
@EnglishWithdiomsss 👈👈
درود عزیزان. موافقید بعد هر داستان یا تست چهارگزینه ای مربوط به داستان بزارم؟
The Time Machine ⏳
ماشین زمان ⏳
David found an old machine in his grandfather's garage.
دیوید در گاراژ پدربزرگش یک دستگاه قدیمی پیدا کرد.
He pressed a red button.
او یک دکمه قرمز را فشار داد.
Suddenly, he traveled 500 years into the future.
ناگهان به ۵۰۰ سال بعد سفر کرد.
Everything looked completely different.
همه چیز کاملاً متفاوت به نظر میرسید.
@EnglishWithdiomsss اصطلاحات ناب
@Engishvocabuary لغات
@EglishStoriiies داستان
اگه مفید بود لایک کن🌹
The Friendly Neighbor 🏡
همسایه مهربان 🏡
An old woman lived next door.
یک زن سالمند در خانه کناری زندگی میکرد.
She needed help carrying her groceries.
او برای حمل خریدهایش به کمک نیاز داشت.
Jake gladly helped her.
جیک با خوشحالی به او کمک کرد.
She thanked him with a warm smile and homemade cookies.
او با یک لبخند گرم و شیرینی خانگی از او تشکر کرد.
@EnglishWithdiomsss اصطلاحات ناب
@Engishvocabuary لغات
@EglishStoriiies داستان
اگه مفید بود لایک کن🌹
