𝓘𝗅𝗂𝗇𝖾𝖽𝗂𝗍 𓍢 ׅ
رفتن به کانال در Telegram
᭡ 𝘦𝘥𝘪𝘵𝘴 𝘧𝘳𝘰𝘮 𝘮𝘺 𝘩𝘦𝘢𝘥 𝘵𝘰 𝘺𝘰𝘶𝘳 𝘴𝘤𝘳𝘦𝘦𝘯 𝘜𝘯𝘬𝘯𝘰𝘸𝘯: aylin: @aylinkizibot fatemeh: http://t.me/HidenChat_Bot?start=7198173206
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
400
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+517 روز
+16030 روز
آرشیو پست ها
399
Repost from N/a
اسم من آسیه اس نمیدونم منو میشناسید یا نه ولی خیلی زندگی بدی داشتم نمیخوام اوقاتتون رو تلخ کنم اما با ورودم به مدرسه کالج آتامان همه چی عوض شد.... یه پسر سمجی بهم گیر داده بود.... اسمشم دوروک بود چند دفعه بهم ثابت کرد که خیلی دوسم داره ولی من اصلا اهل این کارا نبودم.... روز تولدم تو همون مرغدونی یا خونمون بودیم که صدای در رو شنیدم و خواهرم در رو باز کرد دوروک بود.... واسه ی تولدم گل و عروسک خریده بود اونم حیوون مورد علاقم پنگوئن.... خیلی خوشحالم کرد با این کارش.... ولی در اخر سرنوشت نزاشت ما به هم برسیم خیلی اتفاقای سختی واسم افتاد و حتی واسه اونم اتفاق افتاد هرجمله و کلمه از حرفاش هنوز تو ذهنمه که دستامو میگرفت و میگفت خیلی دوستت دارم اسیه خیلی.... حتی هرکی اذیتم میکرد با اینکه خودم میتونستم از پس خودم برمیام اما اون جلوی من در میومد و ازم محافظت میکرد دلم براش تنگ شده با اینکه فردا لحظه مرگ من فرا میرسه چون در اثر گلوله توی شکمم میرم بیمارستان و بعد از بیدار شدنم حالم بد میشه و میمیرم.... رفتن من باعث شد برم کنار دوروک و خیلی خوشحال باشم کنارش چون زندگی بدون اون رو نمیخواستم.....
