fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

سپیدار

سپیدار

رفتن به کانال در Telegram

بیهوده سرک می‌کشی سپیدارِ بلند بسا پرنده‌ها که باز نمی‌آیند. #سیروس_نوذری

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
226
مشترکین
-124 ساعت
+137 روز
+1330 روز
آرشیو پست ها

🪻 امروز حوالی عصر  دوباره چای دم کردم چند بار  لیوانها را  شستم . آنقدر به شیشه دستمال کشیدم  تا خوب برق بزند که وقتی  آنسوی میز نشستی نفس های داغ غروب پوست گونه ات را به بازی بگیرند. خانه از بوی تو فرش شده ; به آینه که نگاه میکنم پازلی درهم نشانم می دهد که چند وقتی است با بشقابهای رنگی یک قدم بسوی رژیم گرفتن برداشته وتازگیها دوست دارد برای یخچال برای رومیزی برای فنجان لب پر شده در بالاترین طبقه ی کابینت حتی برای صدفهای پای خاک گلدان  از تو بگوید. از تو که موقع خندیدن  دستت را جلوی دهانت می گرفتی تا آن دندان نیش از دید من پنهان بماند ومن چقدر دوست داشتم آیه ی پنهان روی لبهایت را کشف کنم .
#نسرین_احمدی "نویسنده"
@Sepidar_Me

🪷🍃 انسان تنها موجودی است که از بودنِ خود آگاه است، و همین آگاهی است که او را هم باشکوه می‌کند و هم اندوهگین. ما در جهانی زندگی می‌کنیم که معنایش را خودمان باید بسازیم...
💬ژان پل سارتر
@Sepidar_Me

🪴 و تو هم روزی پير می شوی اما من پيرتر از اين نخواهم شد در لحظه‌ای از عمرم متوقف شدم منتظرم بيايی و از برابر من بگذری زيبا پير شده آراسته به نوری که از تاريکیِ من دريغ کرده‌ای...
💬شمس لنگرودی
@Sepidar_Me

🕊 «من زن‌هایی را می‌شناسم که از دور خشک و مغرور، از نزدیک سرخوش و مست، و از خیلی نزدیک بسیار غمگین‌اند.»
💬کیمیا رجبی
@Sepidar_Me

🦋 پشت میز کافه مرداد آرام نام تو را  هم میزنم قهوه ام تلخ که نه! دلتنگ می‌شود ... دلتنگ تو که پخش شده ای  در بخار فنجان  لرزش میز تابلوی زن برهنه و حتی میان آدم های چتر به دست آن سوی خیابان که ایستادن را نمی‌دانند "و ای کاش کسی به آن ها بگوید این باران نیست فکرهای من است که می‌بارد" به شیشه ای دست میکشم  که مرا دوبرابر می‌کند "دو زن هر دو منتظر هر دو معلق در یک مکث ناگهانی یکی این طرف شیشه محصور دلتنگی دیگری  آن طرف _بی چتر _ خیس بارانی که از درونش می‌بارد"    آدم ها رد می‌شوند چترها بسته قهوه ها یاد می‌گیرند چگونه شبیه دلتنگی شوند_تلخ و چسبیده به گلو_ من اما منتظر و تو هنوز در حال نیامدن...
#سپیدار"حنیف عرب"
@Sepidar_Me

@Sepidar_Me
و عشق تنها عشق مرا رساند به امکان یک پرنده شدن  🍃سهراب سپهری
🥂♥️

🪷🍃 بیشتر رنج‌های انسان از آن‌جاست که می‌خواهد زندگی را کنترل کند. زندگی رودخانه است؛ اگر با آن بجنگی، خسته می‌شوی و اگر خود را به جریانش بسپاری، تو را به جایی می‌رساند که باید باشی. اعتماد، بزرگ‌ترین عبادت است؛ زیرا در اعتماد، ترسی باقی نمی‌ماند و آنجا که ترس نباشد، عشق متولد می‌شود.
💬 اشو
@Sepidar_Me

♥️ « تـو همان صبحِ عزيزی و دلیلِ نفسی» @Sepidar_Me

🎼 جادوی پیانو
برای طُ که بیداری‌♥️ برای آرامش قلبت🦋
@Sepidar_Me

🦢 همیشه دلم خواسته بدانم لحظه‌های تو بی من چطور می‌گذرد؟ وقتی نگاهت می‌افتد به برگ به شاخه به پوست درخت وقتی بوی پرتقال می‌پیچد وقتی باران تنها تو را خیس می‌کند وقتی با صدایی برمی‌گردی پشت سرت من نیستم...
#عباس_معروفی
@Sepidar_Me

🪴 بچسب به من! مثل چای بعد از کار؛ مثل دیدار دانه‌ی انگور با لب؛ آن هم وسط تماشای فیلم‌های پر از بوسه؛ مثل خواب بعد از خواندن شعرهای مربوط... مثل نوازش نرم آفتابِ اول صبح؛ مثل صبحانه‌ی بعد از حمام؛ مثل پیراهنی که اولین‌بار می‌پوشی و آینه از ذوق می‌خندد؛ مثل نشستن پروانه روی دستگیره‌ی در و کمی دیر شدن! مثل کفش‌هایی که سمت روز تازه ایستادند؛ مثل سلام پیرمردی که بوی نان تازه جوانش کرده؛ مثل لبخند معشوقه‌ی چشم به‌راه و هنوز زیبایش؛ مثل خودمانی شدن اسم تو با لب‌هایم... بچسب بچسب به من مرا به خودم بیاور به لب‌هایت به هرچه قشنگی در دنیاست...
#رسول_ادهمی "شعر امروز"
@Sepidar_Me

🪷🍃 من در هنرِ خونریزی بی‌شکل و بی‌صدا استاد شده‌ام. مردم آن را بلوغ می‌نامند زیرا کفِ زمین تمیز می‌ماند.
ویواسوان سینگ
@Sepidar_Me

@Sepidar_Me
فصل عوض می‌شود جای آلو را خرمالو می‌گیرد جای دلتنگی را دلتنگی! #علیرضا_روشن
🥂

🪴 من وارث اندوه پایین شهرم نفت در رگ کوچه‌ها می‌جوشد و صدای نان در صفی بی‌پایان، پیر می‌شود کفش‌هایم خاک هزار چکمه‌ فراموشی‌ست، اما هنوز بوی نرگس از پشت دیوارهای سیمانی می‌وزد من از رحم تاریکی برآمده‌ام، با شعری در مشت و اندوهی که ارث بی‌قید نسل‌های خاموش است می‌خندم نه از شادی، که از لج تلخی دنیا
#قاسم_جهانگیر " شاعر امروز"
@Sepidar_Me

🪴 تو سرگرمِ رقص بودى من سرم گرمِ تو و براىِ يك عُمر در ميانه هاىِ آغوش و باد عاشق شديم تو نوشتى دست هايم را بگير اصلا براىِ تو .... و من براىِ هميشه سرم، گرمِ تو شد
#سجاد_افشاريان
@Sepidar_Me

🍃🪷" پاپا، وقتی تابوت مرا توی قبر گذاشتید و رویش خاک ریختید، یادت باشد آخر سر یک تکه نان خشک روی خاک قبرم خرد کن تا گنجشک‌ها بیایند بنشینند و جیک‌جیک کنند؛ آنطور صدایشان را می‌شنفم و از تنهایی در می‌آیم".
آخرین سفارش ایلیوشا به پدرش. کتاب برادران کارامازف، داستایفسکی، ترجمه‌ی رستگار
@Sepidar_Me