fa
Feedback
𝖣𝖾𝗌𝗂𝗋𝖾𝖾 ـ

𝖣𝖾𝗌𝗂𝗋𝖾𝖾 ـ

رفتن به کانال در Telegram

- تفرس در چشمانت روح مرا به تزلزل کشاند. William: https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-iIGMWKSLTz All content on this channel originates from William. Any copying without citing the source constitutes plagiarism.

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
443
مشترکین
+2324 ساعت
+237 روز
+37130 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
+1
⋆。°✩ 𝑰 𝒇𝒐𝒖𝒈𝒉𝒕 𝒇𝒐𝒓 𝒖𝒔, 𝒖𝒏𝒕𝒊𝒍 𝑰 𝒉𝒂𝒅 𝒏𝒐𝒕𝒉𝒊𝒏𝒈 𝒍𝒆𝒇𝒕 𝒕𝒐 𝒉𝒐𝒍𝒅 𝒐𝒏 𝒕𝒐. ✩°。⋆

آبی

قهوه

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
Agust D Tour See Saw Live at the Forum for D2 Suga.m4a4.81 MB

Repost from N/a
وای خدایا من به کسایی که کنسرت آخر یونگی قبل سربازی رفتن مثل سگ حسودی میکنم مگه میشه کنسرت انقد شاهکار باشه آخه خدایا منو بکش
+1
وای خدایا من به کسایی که کنسرت آخر یونگی قبل سربازی رفتن مثل سگ حسودی میکنم مگه میشه کنسرت انقد شاهکار باشه آخه خدایا منو بکش

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
پست بعدی از کدوم باشه
Anonymous voting

Repost from N/a
پاکسازی!
تلگرامم داره میترکه کسایی که اینجارو پروموت میکنن و دوسش دارن فور کنن لطفا

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌𝗎𝗇𝖺 𝖻𝖾𝗋𝖾𝗍𝗍𝖺 𝗉𝖺' 𝗌𝖾𝗀𝗎𝗋𝗂𝖽𝖺𝖽 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌# ‌ ‌ ‌𝖺𝗅 𝗊𝗎𝖾 𝗌𝖾 𝗆𝖾𝗍𝖺 𝗅𝖾 𝗅𝖾 𝗏𝖺 �
+1
‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌𝗎𝗇𝖺 𝖻𝖾𝗋𝖾𝗍𝗍𝖺 𝗉𝖺' 𝗌𝖾𝗀𝗎𝗋𝗂𝖽𝖺𝖽 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌# ‌ ‌ ‌𝖺𝗅 𝗊𝗎𝖾 𝗌𝖾 𝗆𝖾𝗍𝖺 𝗅𝖾 𝗅𝖾 𝗏𝖺 𝖺  ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌⎯𝗍𝗋𝗈𝗇𝖺𝗋 , 𝗁𝖺𝗓𝗍𝖾 𝗉𝖺' 𝖺𝗅𝗅𝖺

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
«میانِ ماه و دریا، نهنگ کوچکی که با هر ضربه‌ی قلم‌مو متولد شد. 🌙🐋🎨» 🖌️ تکنیک: رنگ روغن 📐 ابعاد:۱۰×۱۰ برای سفارش یا اطلاع
«میانِ ماه و دریا، نهنگ کوچکی که با هر ضربه‌ی قلم‌مو متولد شد. 🌙🐋🎨» 🖌️ تکنیک: رنگ روغن 📐 ابعاد:۱۰×۱۰ برای سفارش یا اطلاعات بیشتر، پیام بدید 🤍 @mob_qo @lumapaint

sticker.webp0.00 KB

𝒯𝒽ℯ 𝓌ℴ𝓊𝓃𝒹 𝒾𝓈 𝓉𝒽ℯ 𝓅𝓁𝒶𝒸ℯ.. 𝓌𝒽ℯ𝓇ℯ 𝓉𝒽ℯ ℒ𝒾ℊ𝒽𝓉 ℯ𝓃𝓉ℯ𝓇𝓈 𝓎ℴ𝓊.

sticker.webp0.00 KB

🧸🤎او از آن زنانی بود که زیبایی‌شان را نمی‌شد در یک نگاه به خاطر سپرد؛ باید چند بار به چهره‌اش می‌نگریستی تا دریابی کدام بخش
🧸🤎او از آن زنانی بود که زیبایی‌شان را نمی‌شد در یک نگاه به خاطر سپرد؛ باید چند بار به چهره‌اش می‌نگریستی تا دریابی کدام بخش از آن، این‌چنین بی‌رحمانه دل می‌رباید. در چشمانش آرامشی مرموز بود، گویی شب، تمام ستارگانش را به آن دو سپرده باشد؛ و لبخندش چنان ظریف و نجیب بود که حتی سکوت را نیز زیباتر می‌کرد. موهایش بر شانه‌هایش می‌ریخت، همچون پرده‌ای از ابریشم سیاه، و در حضورش زمان برای لحظه‌ای از حرکت بازمی‌ایستاد. زیبایی او از جنس آن زیبایی‌هایی نبود که با گذر فصل‌ها رنگ ببازد؛ شبیه تابلویی قدیمی بود که هرچه بیشتر به آن می‌نگریستی، راز تازه‌ای از آن آشکار می‌شد. او زیبا نبود؛ او معنای زیبایی را به خاطر می‌آورد.