fa
Feedback
𓆩🖤𓆪 𝐒𝐢𝐥𝐞𝐧𝐭 𝐋𝐨𝐯𝐞

𓆩🖤𓆪 𝐒𝐢𝐥𝐞𝐧𝐭 𝐋𝐨𝐯𝐞

رفتن به کانال در Telegram

بعضی عشق‌ها تموم نمی‌شن؛ فقط تبدیل به رمان و آهنگ می‌شن. 🥀🎶 https://t.me/mafhvvujbf

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
604
مشترکین
+1424 ساعت
+287 روز
+2830 روز
آرشیو پست ها
صورتت را به چه تشبیه کنم در شعرم؟ ماه بی‌جا بکند مثل تو زیبا باشد. 🩷🍷

حاضرم با گناهِ بوسیدن لب‌هایت به جهنم برم، و اونجا با افتخار بگم طعم بهشت رو چشیده‌ام.

یکی قلبتو شکست، تو سکوت کردی اما کورتیزولت سکوت نکرد. یکی تحقیرت کرد چیزی نگفتی، اما تیروئیدت هم آروم نموند. هر احساسی رو فرو دادی، اما روده‌هات هم نپذیرفتن. اشک‌هایی که هیچ وقت نریختی، خودشون رو به شکل التهاب نشون دادن. همه رو راضی نگه داشتی، اما بهاش رو هورمون‌هات پرداختن.

قدر آدم‌های خوبِ زندگیتون رو وقتی بدونید که هنوز کنارتونن... نه وقتی که خسته شدن، سکوت کردن و رفتن. بعضی آدم‌ها فقط یک‌بار وارد زندگی‌مون می‌شن؛ و وقتی از دستشون می‌دیم، تازه می‌فهمیم چه کسی بی‌منت دوستمان داشت، چه کسی با تمام دلش ماند، و چه کسی را با بی‌تفاوتی خودمان از دست دادیم. گاهی «ببخشید» گفتن، دیگر فایده‌ای ندارد؛ چون بعضی رفتن‌ها، آخرین رفتن‌اند... آدم‌های خوب را تا وقتی دارید، قدر بدانید؛ پشیمانی، جای خالی هیچ‌کس را پر نمی‌کند.

از لاشی ترین پسر شنیدم ک می‌گفت : دختر حرمت داره نه لذت 🖤🚶🚬

بدترین دلتنگی، دلتنگیِ کسیه که هنوز دوستش داری، ولی دیگه سهمت ازش فقط خاطره‌ست… 🥀 اگه این حسو تجربه کردی، یک قلب بزار 💔

به چه می اندیشی؟!          به خزانی که گذشت؟ به بهاری که نبود؟ به امیدی که کنون رفته به باد؟ یا به عهدی که دگر رفت ز یاد؟          به چه می اندیشی؟!          به دوچشمی که تو را هیچ ندید؟ به دودستی که تو را هیچ نخواست؟ به رفیقی که غبار غمت از چهره نرفت؟ یا به قلبی که برایت سخن از عشق نگفت؟          به چه می اندیشی؟!          به بهاری دیگر به امیدی دیگر یا رفیقی دیگر...

8201990499 (18).mp33.11 MB

پارت اول | اولین برگ از قصه‌ی من گاهی برای فهمیدنِ امروز، باید برگشت به همان روزهایی که همه‌چیز از آنجا شروع شد... قصه‌ی دختربچه‌ای که آن روزها فقط بلد بود بخندد؛ بی‌خبر از روزهایی که قرار بود لبخندش را امتحان کنند. دختربچه‌ای با رویاهای کوچک و کودکانه؛ رویاهایی که شاید آن روزها خیلی ساده به نظر می‌رسیدند، اما برای او تمام دنیا بودند. او کم‌کم قدم به سمت بزرگسالی می‌گذاشت، بی‌آنکه بداند پشت هر قدم، اتفاقی منتظرش ایستاده است. او از هیچ‌چیز خبر نداشت. نمی‌دانست چه آدم‌هایی قرار است وارد زندگی‌اش شوند، چه کسانی کنارش بمانند و چه کسانی یک روز، تبدیل به خاطره شوند. از امروز قرار است زندگی همین دختربچه را ورق بزنیم. از خنده‌های کودکانه‌اش شروع کنیم، از روزهایی که هنوز دنیا برایش ساده بود و برسیم به دردهایی که کشید، زخم‌هایی که خورد و اتفاق‌هایی که باعث شدند دیگر آن دخترکِ سابق نباشد. او تنها بزرگ شد... با اینکه همیشه آدم‌هایی اطرافش بودند، اما گاهی آدم می‌تواند میان شلوغ‌ترین جمع‌ها هم احساس تنهایی کند. حالا قرار است دوباره برگردیم به همان روزها. قرار است همراه این دختربچه، قدم‌به‌قدم بزرگ شویم؛ با آدم‌هایی که قرار است در ادامه‌ی قصه وارد زندگی‌اش شوند، با اتفاق‌هایی که او را تغییر می‌دهند و با لحظه‌هایی که شاید حتی خودش هم فکر نمی‌کرد بتواند از آن‌ها عبور کند. اما شاید عجیب‌ترین قسمت قصه این باشد که... همین دختربچه، یک روز قرار است به آدمی تبدیل شود که خودش هم باورش نمی‌شود از کجا شروع کرده و به کجا رسیده. حالا سؤال اینجاست: آیا واقعاً موفق می‌شود؟ برای فهمیدنش، باید برگردیم به همان روز اول... جایی که هنوز هیچ‌کس نمی‌دانست این دختربچه، قرار است چه قصه‌ای برای خودش بنویسد.

ماه چه هلال باشه چه کامل، اسمش ماهه! هیچوقت ماهیت خودشو از دست نمیده. اگه تو ام تو مقطعی از زندگی هستی که خسته و غمگینی؛ هنوزم ماهی و میدرخشی. اینو هرگز فراموش نکن.

بعضی وقتا آدم فقط دلش می‌خواد یکی باشه که بدون پرسیدن، بفهمه چقدر خسته‌ست... نه هزار تا سؤال بی‌جواب، نه شب‌هایی که با هزار فکر تموم می‌شن، نه صبح‌هایی که با ترسِ از دست دادن شروع می‌شن... تلخ‌ترین قسمت ماجرا اینه که هنوز دوستت دارم، ولی دیگه نمی‌دونم تو هنوز منو می‌خوای یا نه... 🖤🥀

گاهی باید باخت تا برد🍷💀

۵۰۰ نفر شدیم… 🥹🖤 شاید فقط یه عدد باشه، ولی برای «عشق خاموش» یعنی ۵۰۰ نفر که یه گوشه‌ای از این دنیای کوچیک رو با ما شریک شدن. مرسی که موندین کنارمون 🥀🖤

و اما هیچکس نمیدونه چرا در شطرنج ملکه‌ای نیست و تنها شاه وجود دارد؛ چون زن بازیچه نیست. "نزار قبانی"

به هیچ کس اعتماد نداری!؟...🫠

یکم ترکیش کنیم 🫠❤️