931
مشترکین
-524 ساعت
+17 روز
-10130 روز
آرشیو پست ها
اینایی که گفتیم فقط یه گوشه خیلی کوچیک از درد مردمه. هنوز خیلی چیزا مونده که باید دربارهشون حرف بزنیم؛ چیزایی که شاید هرکدومشون برای یه نفر، یه خانواده یا حتی یه نسل تبدیل به یه درد بزرگ شده. فعلاً از این موضوع رد میشیم و میریم سراغ چیزای دیگهای که مردم هر روز باهاش دستوپنجه نرم میکنن. حرف هنوز خیلی مونده.
این روزا یکی از چیزایی که خیلی بیشتر از قبل دربارهش حرف زده میشه، مهاجرته. نه فقط مهاجرت آدمایی که پول و امکانات دارن و دنبال یه زندگی بهترن. حرف از آدماییه که شاید اگه شرایط یه جور دیگه بود، هیچوقت به رفتن فکر نمیکردن. آدمایی که دلشون همینجاست. خونهشون، خانوادشون، دوستاشون، خاطراتشون و شهری که توش بزرگ شدن، همه اینا اینجاست. ولی یه جایی آدم میشینه با خودش حساب میکنه که موندن قراره چه آیندهای براش بسازه. وقتی یه جوون چندسال درس میخونه، دانشگاه میره، مهارت یاد میگیره و بعد میبینه برای پیدا کردن یه کار درست باید ماهها دنبال کار بگرده، یا اگه هم کار پیدا کنه درآمدش با هزینههای زندگی فاصله زیادی داره، طبیعیه که به رفتن فکر کنه. وقتی میبینه با حقوق خودش شاید سالها هم کار کنه و باز نتونه خونه بخره، وقتی ازدواج براش تبدیل به یه تصمیم اقتصادی سنگین میشه، وقتی نمیدونه چندسال دیگه ارزش درآمد و پساندازش چقدر خواهد بود و هر روز از خودش میپرسه «آینده من قراره چی بشه؟»، مهاجرت دیگه فقط یه رؤیا نیست؛ تبدیل میشه به یه گزینه جدی. و اینجاست که باید از خودمون بپرسیم چرا باید یه جوون برای داشتن یه زندگی معمولی، به رفتن از کشور خودش فکر کنه؟ چرا باید پزشکی که سالها برای تخصصش زحمت کشیده، مهندسی که سالها درس خونده، پرستاری که شب و روز کار کرده، برنامهنویسی که مهارت داره، کارگری که دنبال درآمد بیشتره یا دانشجویی که تازه اول راهه، احساس کنه آیندهای که میخواد رو باید جای دیگهای پیدا کنه؟ مهاجرت فقط رفتن یه نفر نیست. پشت هر مهاجرت معمولاً یه خانواده هست که باید با جای خالی اون آدم کنار بیاد. یه مادر که هر شب نگران بچهشه و یه پدر که شاید تمام عمرش رو برای آینده بچهش زحمت کشیده و حالا باید از پشت صفحه موبایل بزرگشدنش رو ببینه. یه دوست که رفیقش رو از دست میده و یه رابطه که کمکم با فاصله سرد میشه. خود اون آدم هم چیزای زیادی رو جا میذاره. خیلیها فکر میکنن کسی که مهاجرت میکنه فقط دنبال پول بیشتره، ولی همیشه اینطور نیست. بعضیا دنبال آرامش و امنیت شغلی میرن، بعضیا دنبال آینده قابل پیشبینی هستن و بعضیا فقط میخوان بدونن اگه درس بخونن و کار کنن، نتیجهای هم نصیبشون میشه. بعضیا هم میخوان بچهشون جایی بزرگ بشه که آیندهش رو روشنتر ببینه. و بعضیا فقط خسته شدن. خسته از اینکه هرچقدر تلاش میکنن، باز باید نگران فردا باشن. این قسمت ماجرا خیلی مهمه. وقتی مهاجرت از «انتخاب» تبدیل بشه به «راه فرار از بیآیندگی»، باید نگران شد. چون کشور فقط با پول و سرمایه ساخته نمیشه. سرمایه اصلی هر کشور آدمهاشن. همون آدمایی که هر روز کار میکنن، درس میخونن، مهارت یاد میگیرن، خانواده تشکیل میدن و زندگی رو جلو میبرن. وقتی این آدما یکییکی به این نتیجه برسن که آیندهشون جای دیگهایه، کشور فقط چندتا نیروی متخصص از دست نمیده؛ بخشی از امید و انگیزه نسل بعدش رو هم از دست میده. تلختر اینه که خیلی از کسایی که میرن، لزوماً از ایران متنفر نیستن. اتفاقاً خیلیهاشون ایران رو دوست دارن. ولی دوست داشتن یه کشور همیشه به این معنی نیست که آدم بتونه توی اون کشور زندگی کنه. ممکنه یکی ایران رو دوست داشته باشه ولی از آینده خودش بترسه. ممکنه دلش برای خانوادش تنگ بشه، ولی باز هم بره. ممکنه موقع سوارشدن هواپیما گریه کنه، ولی بلیط رو بگیره و بره. چون گاهی آدم بین جایی که دوستش داره و جایی که فکر میکنه میتونه آینده داشته باشه، مجبور میشه یکی رو انتخاب کنه. و این شاید یکی از تلخترین اتفاقات برای هر کشوری باشه. اینکه جوونش به جای اینکه بپرسه «چطور اینجا آینده بهتری بسازم؟»، مجبور بشه بپرسه «کدوم کشور میتونه آینده بهتری بهم بده؟» مهاجرت رو نباید فقط با سرزنش مهاجرها جواب داد. نباید به جوونی که رفته گفت بیوفا و نباید به کسی که دنبال آینده بهتره گفت کشورش رو دوست نداره. قبل از قضاوت باید پرسید چی باعث شده موندن برای اون آدم اونقدر سخت بشه که دلکندن از خانواده و وطن رو به جون بخره؟ اگه میخوایم مهاجرت کمتر بشه، راهش فقط حرفزدن درباره مهاجرت نیست. باید شرایطی ساخته بشه که موندن هم یه انتخاب واقعی باشه. جوون باید بتونه کار کنه و از درآمدش زندگی بسازه. بتونه ازدواج کنه. بتونه خونه اجاره کنه و یه روز به خریدنش امیدوار باشه. بتونه برای چندسال بعد برنامهریزی کنه و بتونه به آینده کشورش اعتماد کنه. مهمتر از همه باید احساس کنه اگه بمونه، چیزی رو از دست نمیده. چون هیچ کشوری با اجبار نمیتونه جوونش رو نگه داره. آدما رو باید با امید نگه داشت، نه با ترس. با فرصت، با ثبات، با احترام و با آینده. شاید بد نباشه به جای اینکه فقط از رفتن مردم ناراحت بشیم، از خودمون بپرسیم چی باعث شده اینهمه آدم آیندهشون رو جای دیگهای ببینن.
این روزها واقعاً نمیدونم باید از کجا شروع کرد. از دلار ۲۰۰هزارتومنی؟ از طلایی که به ۲۰میلیون تومن رسیده؟ از قیمت خونه و اجاره و خوراک و دارو؟ از سفرهای که هر روز کوچیکتر میشه؟ یا از آدمهایی که دیگه حتی برای آینده خودشون هم امیدی ندارن؟ واقعیت اینه که مردم دیگه فقط از گرونی ناراحت نیستن. از این خستهان که هر روز صبح بیدار میشن و نمیدونن امروز قراره چه چیزی گرون بشه. یه خانواده رو تصور کنید که تا چندسال پیش باهمون حقوق معمولی میتونست یه زندگی آبرومند داشته باشه. شاید گوشت همیشه سر سفره نبود، ولی میتونست بخره. شاید سفر رفتن سخت بود، ولی غیرممکن نبود. امروز خیلیها حتی از فکرکردن به این چیزها هم میترسن. حقوق بالا میره، ولی قیمتها چندبرابرش بالا میرن. پسانداز میکنی، ارزش پولت آب میره. کار میکنی، ولی آخرماه باز کم میاری. بیشتر تلاش میکنی، ولی باز حس میکنی داری عقبتر میری. این فقط گرونی نیست. این یعنی آدم کمکم چیزهایی رو که زمانی حق طبیعی خودش میدونست، از زندگی حذف میکنه. اول رستوران و تفریح، بعد سفر، بعد خرید لباس، بعد بعضی موادغذایی، بعد درمان و دندانپزشکی. تا جایی که آدم برای خریدن سادهترین چیزها هم باید حسابوکتاب کنه. از همه بدتر اینه که خیلیها دیگه به آینده فکر نمیکنن. چون نمیدونن آینده قراره چه شکلی باشه. اما چیزی که شاید بیشتر از خود گرونی مردم رو اذیت میکنه، این حسه که انگار کسی واقعاً دردشون رو نمیفهمه. مردم میپرسن، چطور خونه اجاره کنیم؟ چطور بچهمون رو بزرگ کنیم؟ چطور هزینه درمان بدیم؟ چطور ازدواج کنیم؟ اصلاً چطور به فردا امیدوار باشیم؟ این سؤالها سیاسی نیست. اینها سؤالهای زندگیه. و دقیقاً به همین دلیل، آدم وقتی میبینه بخش زیادی از بحثها و انرژی جامعه میره سمت برخورد با مسئله حجاب، از خودش میپرسه، یعنی اولویت امروز مردم اینه؟ ممکنه عدهای واقعاً حجاب رو مسئله مهمی بدونن. حق دارن نظر خودشون رو داشته باشن. ولی آیا نمیشه یکلحظه به این فکر کرد که بخش بزرگی از مردم امروز باچیزهای خیلی ابتداییتر و ضروریتر درگیرن؟ صدای کارگری که آخرماه شرمنده خانوادهشه. صدای جوانی که سالها درس خونده ولی نمیدونه چطور مستقل بشه. صدای پدری که نمیدونه هزینه درمان رو از کجا بیاره. صدای مادری که نگران آینده بچهشه. اینها مردم همین کشورن. نه دشمنن، نه عددن، نه آمارن. آدمهایی هستن که کار میکنن، مالیات میدن، بچه بزرگ میکنن و فقط یه چیز میخوان، بتونن با خیال راحت زندگی کنن. چیزی که خطرناکتر از گرونی شده، ازبینرفتن امیده. وقتی آدم احساس کنه هرچقدر تلاش کنه باز به جایی نمیرسه، کمکم امیدش رو از دست میده. و کشوری که مردمش امید نداشته باشن، با چندتا حرف قشنگ دوباره امیدوار نمیشه. امید وقتی برمیگرده که آدم نتیجه ببینه. وقتی بتونه باکارکردن زندگی کنه، خونه داشته باشه، ازدواج کنه، بچهاش رو بدون ترس از فردا بزرگ کنه. مردم امروز بیشتر از هرچیزی نیاز دارن که یکی واقعاً حرفشون رو بشنوه. بدون برچسبزدن، بدون گفتن مشکل شما چیز دیگهایه. گاهی مشکل مردم واقعاً همون چیزیه که دارن فریاد میزنن، دیگه نمیکشیم. این جمله رو باید جدی گرفت. نه فقط بهخاطر دلار. نه فقط بهخاطر طلا. بهخاطر آدمهایی که دارن کمکم امیدشون به فردا رو از دست میدن. مردم فقط میخوان دیده بشن. میخوان شنیده بشن. میخوان زندگی کنن. و مهمتر از همه، میخوان دوباره به فردا امید داشته باشن.
از همون اول گفتم؛
فقط مردم، مردم، مردم.
به نظرتون وقتش نرسیده یکم توی این کانال درباره یهسری چیزها حرف بزنیم؟
هم حرفهایی که باید گفته بشن، گفته بشن؛
هم بعضیها بفهمن که قرار نیست هر چیزی بیپاسخ بمونه.
حرف داریم؛ زیاد.
زحمت کشیدیم، بررسی کردیم، مستند کردیم. حالا اومدی لینک همون تارگت رو گذاشتی کانالت که فردا روز اگه مسدود شد بزنی به اسم خودت.
فکر کردی نمیبینیم.
دیدیم.
یه نکته هم بدون. نصف تارگتهایی که الان داری منتشر میکنی، قبل از تو توسط تیمهای متحد ما برای مسدودی در نظر گرفته شده بودن. این کار تو نیست. این کار ماست. تو فقط عکسش رو گذاشتی کانالت.
ما تا یه حدی تحمل میکنیم. سوءاستفاده از زحمت دیگران، دزدیدن نتیجه کار تیمهای دیگه و بزرگ نشون دادن خودت با کار بقیه، از اون حده.
سابقه ما جلوی چشمته. زرتشت هم فکر میکرد وقت داره. نداشت. این بار آخریه که فقط مینویسیم.
وقتی ما ساکتیم، باید بترسی.
t.me/Shadow_Daedalus
برای اینکه ارسال ایمیل به پشتیبانی تلگرام راحتتر باشه، یک لینک آماده کردیم.
فقط وارد لینک بشید؛ مستقیم وارد صفحه ارسال ایمیل میشید و عنوان و متن گزارش بهصورت خودکار داخل ایمیل قرار میگیره.
شما فقط کافیه دکمه ارسال رو بزنید.
https://WendigosCyber.github.io?iranian_vips
لینک کانال متخلف:
https://t.me/iranian_vips
برای گزارش پستها، وارد کانال شوید، پست موردنظر را باز کنید و از بخش:
گزارش → دادههای شخصی سپس از بین گزینهها: شماره تلفن سایر اطلاعات خصوصیگزینه مرتبط را انتخاب کرده و گزارش را ثبت کنید. پستهایی که باید گزارش شوند:
https://t.me/iranian_vips/445?single https://t.me/iranian_vips/420?single https://t.me/iranian_vips/402?single https://t.me/iranian_vips/386?single https://t.me/iranian_vips/378?singleگزارش پست:
This post shares a person’s private photo and phone number without consent. It contains degrading and threatening language, and the image is non-consensual intimate content. This is doxxing and harassment and violates Telegram’s privacy rules. Please remove the post and take action against the channel.گزارش کانال:
This channel is being reported for doxxing, harassment, and sharing non-consensual intimate content. It repeatedly publishes women’s private photos—including nude images—without consent, and exposes their phone numbers in captions. The captions use humiliating and threatening language to encourage further harassment. This is an ongoing pattern, not isolated posts. This violates Telegram’s rules on privacy, doxxing, harassment, and non-consensual sexual content. Please review the entire channel and disable it.
ردلاین با همکاری چند تیم زدن تمام مدارک شم موجوده این کص میگه که من زدم من زدم
دایرکت آمدیم تا نگی جرئت نداریم.
کسی دنبال ویو نیست. هر کی مخاطب خودش رو داره. بحث BBC هم درخواست ممبرا بود که این کانال ساخته شد. وگرنه ما تارگت خارجی میزنیم و سر و کارمون با ایران نیست.
راجب زرتشت هم بدون، فقط یک نفر از اعضای تیم زد. کمتر از نیم ساعت. هم اکانت هم کانال. تک تک اعضای این تیم تو کارشون حرفهای هستن و ثابت شده. حتی کتاب نوشتیم راجب حوزه ریپورت.
پیام کامل فرستادم دایرکت کانالت. دو راه گذاشتم. محترمانه هم گفتم. جوابت هرچی بود بیا دایرکت بگو.
