fa
Feedback
آن بهشتِ دیگر؛

آن بهشتِ دیگر؛

رفتن به کانال در Telegram

آقا یه قهوه مارو نجات داد؛ @Rosa_rbotbot | 📬

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 324
مشترکین
+1724 ساعت
+367 روز
+20530 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
دیگر نمی‌توانم بنویسم. واژه‌ها در گلوی قلم گیر می‌کنند و او را تا مرزِ خفگی می‌برند. به تماشای تقلایش می‌نشینم، بی‌آنکه بتوانم رهایش کنم. پیش‌تر، همین برگه‌ی سفید پناهگاهِ هردوی ما بود؛ برای نجات از روزهای زودگذرِ آغشته به خاموشی. اما امروز که دلِ صفحه هم اسیرِ تار و پودِ تاریکی‌ست، دیگر چه می‌تواند پناهِ قلمم باشد؟ ای‌کاش می‌توانستم واژه‌هایم را برایت درونِ بقچه‌ای بپیچم، بقچه را به چوبی بیاویزم و تا رسیدن به نگاهت، به دوش بکشم. حتی اگر بتوانم... تو برای مسافری خسته و واژه‌به‌دوش، چشمی به راه داری؟ اگر به خانه‌ات برسم... و عطری از چای، که خبر از انتظارِ تو بیاورد، به مشامم نرسد، آن‌گاه دستِ قلم را بگیرم و به کجا سفر ببرم؟

Repost from N/a
photo content
+1

Repost from 1983
photo content
+1

Repost from N/a
photo content
+1

Repost from N/a
.⋆⭒˚.⋆𝑰 𝒉𝒐𝒑𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒆𝒏𝒋𝒐𝒚 𝒕𝒉𝒊𝒔 𝒗𝒊𝒅𝒆𝒐 ⋆⭒˚.⋆.

.⊹ عصرِ تابستونی🍃 ๋ ࣭
+1
.⊹ عصرِ تابستونی🍃 ๋ ࣭

Repost from N/a
photo content
+1

Repost from N/a
photo content

Repost from N/a
Beautiful, but needs more practice. ✨
Beautiful, but needs more practice. ✨

Repost from N/a
photo content

Repost from 𝗦𝘁𝗮𝗿
photo content
+1

Repost from N/a
کاش الان با دوستام بیرون بودم. تا نزدیک‌های صبح توی خیابون‌ها می‌چرخیدیم، پیتزا می‌خوردیم، می‌خندیدیم و از دیدن چراغ‌های شهر و ماه توی آسمون لذت می‌بردیم و بی‌خیال فرداها می‌شدیم.

Repost from N/a
_
+1
_

Repost from N/a
photo content
+1

Repost from دِࢪیا؛
photo content
+1