رباعیات ایرج زبردست
رفتن به کانال در Telegram
در این کانال می توانید تمام رباعیات ایرج زبردست را / بخوانید
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
364
مشترکین
+124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+2430 روز
آرشیو پست ها
در سوگ صادق هدایت
چون روح ، وجودِ تو معمّایی بود
آمیزهای از جنون و تنهایی بود
روزی که تو را خاک در آغوش کشید
زانو زدنِ مرگ تماشایی بود
💠 رباعیات ایرج زبردست
امشب دلم از آمدنت سرشار ست
فانوس به دست کوچه دیدار ست
آن گونه تو را در انتظارم که اگر
این چشم بخوابد آن یکی بیدار ست
💠 رباعیات ایرج زبردست
یک عمر به هر بهانه زخمم می زد
با خنجر و تازیانه زخمم می زد
یک سو غم دوست بود و یک سو غمِ نان
با تیغِ دو دَم زمانه زخمم می زد
💠 رباعیات ایرج زبردست
تا عشق تو داغ بر جبین می ریزد
چشمم همه اشک آتشین می ریزد
هجرانِ تو را اگر شبی آه کشم
خاکستر ماه بر زمین می ریزد
💠 رباعیات ایرج زبردست
امروز بیا ترانه خوانی بکنیم
با سبزه و آب همزبانی بکنیم
عید ست و غبار غم گرفته ست دلم
ای اشک بیا خانه تکانی بکنیم
💠 رباعیات ایرج زبردست
در عشق ، اگر عذابِ دنیا بکشی
با اشک ، به دیده طرحِ دریا بکشی
تا خلوتِ من هزار غربت باقی ست
تنها نشدی که دردِ تنها بکشی
💠 رباعیات ایرج زبردست
صد بار به سنگ کینه بستند مرا
از خویش غریبانه گسستند مرا
گفتند همیشه بی ریا باید زیست
آیینه شدم باز شکستند مرا
💠 رباعیات ایرج زبردست
تا بال و پَرِ عمر ، به رنگِ هوس است
از اوج ، سرازیر شدن یک نفس است
آن لحظه که بالِ زندگی می شکند
در چشمِ پرنده آسمان هم قفس است
💠 رباعیات ایرج زبردست
آیینه باورم مرا خنجر زد
آن نیمه دیگرم مرا خنجر زد
تاریخ ، هزار دیده هابیل گریست
وقتی که برادرم مرا خنجر زد
💠 رباعیات ایرج زبردست
تا گریه طلسمِ درد را می شکند
دل ، حرمتِ آهِ سرد را می شکند
دریایِ هزار موجِ طوفان خیز ست
اشکی که غرورِ مرد را می شکند
💠 رباعیات ایرج زبردست
در خواب ، چراغ تا سحر دستم بود
در خواب ، کلید هر چه در ، دستم بود
زیباتر از این خواب ندیدم خوابی
بیدار شدم دستِ تو در دستم بود
💠 رباعیات ایرج زبردست
تاریکیِ وقت و غربتی بی پایان
لمسِ تنِ شب ، قدم زدن در باران
مانندِ نباش و باش ...
تنهایی و کاش ...
مانندِ نماندنت که ماندم با آن
💠 رباعیات ایرج زبردست
آرام کند روحِ پریشانی را
تا عرش بَرَد سر به گریبانی را
باران اگر از تشنگی اش حرف زند
یک قطره کند سبز بیابانی را
💠 رباعیات ایرج زبردست
ابر و شب و تکثیرِ جهان در باران
چترِ من و تو ، خیسِ زمان در باران
حس کردنِ یک شروع و پایانِ زمین
حس کردنِ وزنِ آسمان در باران
💠 رباعیات ایرج زبردست
باران : تبِ هر طرف ببارم دارم
دهقان : غمِ تا به کی بکارم دارم
درویش نگاهی به خود انداخت و گفت :
من هر چه که دارم از ندارم دارم
💠 رباعیات ایرج زبردست
یکباره هزار این ، هزار آن آمد
یکباره هزارها هزاران آمد
یکباره خدا چتر زمان را وا کرد
یکباره هزار سال باران آمد
💠 رباعیات ایرج زبردست
شب ، ساعتِ ابري مرا داد به تو
افتاد نگاهِ خسته باد به تو
باران زد و خيس شد تنِ خاطره ها
باران زد و باز يادم افتاد به تو
💠 رباعیات ایرج زبردست
باغ از تو ادامه بهارش با من
آوای زلال صد هَزارش با من
شب های قشنگ دوستت دارم را
یک بار بگو ، هزار بارش با من
💠 رباعیات ایرج زبردست
به : دخترم بهار
آیینه روزگار لبخند خداست
آرامش سبزه زار لبخند خداست
از عطرِ نگاهِ باغ ها دانستم
نام دگر بهار لبخند خداست
💠 رباعیات ایرج زبردست
لبخند زدی بهار با آن آمد
یک باغ پُر از نرگس و ریحان آمد
: ای دستِ بلندِ آسمان در دستت
من نامِ تو را خواندم و باران آمد
💠 رباعیات ایرج زبردست
