fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

کانال شازده حمام

کانال شازده حمام

رفتن به کانال در Telegram

📚 شازده‌حمام؛ کانال رسمی انتشارات پاپلی. روایت‌هایی از کتاب‌های دکتر محمدحسین پاپلی یزدی، معرفی کتاب‌های انتشارات با نگاهی به زندگی و تاریخ اجتماعی مردم ایران تماس: 09936939146 اینستاگرام: @papolipublisher

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
459
مشترکین
+224 ساعت
+27 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
✍️محمد تقی وحدانی @Shazdehammam
✍️محمد تقی وحدانی @Shazdehammam

📔"معرفی کتاب" :مذهب عشق آذردخت، زردشتی بود؛ الیاس، یهودی. ❤️ دو دلداده که برای رسیدن به یکدیگر، از هفت‌خان گذشتن؛ خان‌هایی گاه سخت‌تر و طولانی‌تر از هفت‌خان شاهنامه: 🔹 خان اول: گذر از سخت‌گیری‌های خانوادگی و موانع اجتماعی 🔹 خان دوم: گذر از سنت‌ها و مقررات دینی 🔹 خان سوم: گذر از فاصله طبقاتی 🔹 خان چهارم: گذر از حسادت، رقابت و تعصبات خشک 🔹 خان پنجم: گذر از نازیسم، فاشیسم، کمونیسم، ظلم، بی‌عدالتی و شقاوت‌های انسانی 🔹 خان ششم: گذر از بیماری و معلولیت 🔹 خان هفتم: گذر از وسوسه‌هایی که عشق را به آزمون می‌کشند ✨ سرانجام، این دو دلداده با جادوی عشق، پشتکار، ازخودگذشتگی و یاری انسان‌های نیک‌نهاد همه خان‌ها را درنوردیدن... ❓ آیا بشر امروز نیز گرفتار همین خان‌ها نیست؟ شاید داروی بسیاری از دردهای بشری هنوز همون چیزهایی باشه که آذردخت و الیاس برای رسیدن بهش جنگیدن: ❤️ عشق و علاقه 💪 مبارزه 📌 کار و تلاش ✨ پشتکار 📖 مذهب عشق فقط داستان دو عاشق نیست؛ 📕داستان زشتی جنگ هم هست. سرگذشت انسان‌هایی که برای رسیدن به عشق، باید از موانعی بزرگ عبور کنن. 📚 #مذهب_عشق ✍️ محمدحسین پاپلی‌یزدی 🏛️ انتشارات پاپلی @Shazdehammam

هنوز ماجراهای سینما ادامه داره...😊 #یزد_قدیم #سینمای_یزد #شازده_حمام_ج1 #محمد_حسین_پاپلی_یزدی @Shazdehammam

هنوز ماجراهای سبنما ادامه داره...😊 خاطره مواجهه معلم و سینما ماجرای جالب سبنما رفتن یک معلم مؤمن به نخستین سینمای یزد 😐روزایی که «سینما رفتن» به عنوان یک پدیده مدرن برای بعضی‌ها اتفاقی تازه و حتی عجیب بود. 🎥 این خاطره را از زبان دکتر پاپلی بشنویم. #یزد_قدیم #سینمای_یزد #شازده_حمام_ج1 #محمد_حسین_پاپلی_یزدی @Shazdehammam

خاطره از شما: 🖐سلام هموند گرامی نقل خاطره ای در خصوص چرایی بی رونقی "وقف" در عصر حاضر ، که سرآغاز آن با شروع انقلاب اسلامی بوده خالی از لطف نخواهد بود. 🔖حوالی ۴۰ سال قبل من جوانی با شور بالای انقلابی ( البته شعور اندک اجتماعی) در کلاس درس دکتر پاپلی حاضر بودم . ایشان در لابه لای مباحث نقدی نمودند که چرا انقلابیون اسامی اماکن را تغییر می دهند !!! بعد از کلاس به اتاق استاد در سر سرای آمفی تاتر دانشکده رفتم . خدمت ایشان معترض این جمله شدم. و عرض کردم چرا نباید اسامی را عوض کرد یعنی هنوز هم  بگوییم خیابان پهلوی یا بیمارستان شاه رضا؟ استاد فرمود : " خیر شما از سخن من اشتباه برداشت کرده اید، خیابان پهلوی را عوض کنید اون یکی رو هم عوض کنید چی و چی را هم بکنید چی و.... ولی نروید مدرسه سپه سالار رو بکنید شهید مطهری ، عرضه بخرج  بدید یک مدرسه دیگری بسازید اسمش رو بزارید مدرسه مطهری !!! سپه سالار می تونست با پولش بجای مدرسه هزارتا بنگاه پول سازی بسازه !!!  ولی پولش داده مدرسه او وقت وقف ش هم کرده، شما میرید اسمش عوض می کنید دیگه کسی وقف نمی کنه!!! با اینکار شما سنت چند صد ساله رو بی اعتبار و مضمحل می کنید " سخن استاد قانع کنند والبته  بسیار درس اموز بود. خانواده من از معرفین ناحیه کوچکی در جنوب خراسان بودند و موقوفات بسیار زیادی داشتند بطوریکه بعد از فوت پدرم صندوقچه ای با چند صد برگ سند از وقفیات خانوادگی در سنوات مختلف که متولی گری آن از پدر به پسر می رسید ، بدست من آمد. در این ۳۵ سالی که بنده متولی موقوفات هستم حتی یک برگ هم به اسناد وقفی اضافه نشده است ، یعنی کسی در این خانواده دیگر وقفی برجای نمی گذارد. 📌نتیجه : خارج از کم اعتقادی حاکم بر جامعه ، شاید یکی از عوامل گریز از وقف همین ترس از تصرف موفوفات بی نام شدن و یا دگر نام شدن ان بعد از حیات واقف باشد. دکتر شریفی کیا @Shazdehammam

شرایط حاکم بر نویسندگی محمدحسین پاپلی یزدی @Shazdehammam

🎥سینمای روباز یزد پدیده مدرن در جامعه سنتی #شازده_حمام #Shazdehammam

🎬 وقتی ساختن سینما در یزد دردسر شد! امروز سینما رفتن یه کار عادیه؛ اما ظاهراً همیشه این‌طور نبوده. وقتی یک زرتشتی که مدتی در هند زندگی کرده بود، در یزد زمین خرید و سینما سهیل رو ساخت، عده‌ای با ساختنش مخالفت کردن. می‌گفتن هم با اصل سینما مخالفن و هم با اینکه سینما نزدیک مسجد ساخته بشه. سینما ساخته شد، ولی سه سال تعطیل موند و بالاخره با کمک شهربانی افتتاح شد. یعنی یک پدیده مدرن، مثل بقیه موارد اول با مخالفت روبه‌رو شد، اما کم‌کم وارد زندگی روزمره مردم شد. #شازده_حمام #سینما #سنت_و_مدرنیته #شازده_حمام ج1 ✍️ #محمد_حسین_پاپلی_یزدی ‌ @Shazdehammam

🎥 سینمای آقای پاچه؛ اولین سینمای روباز یزد 😄سینمای آقای پاچه اصلاً شبیه سینماهایی که امروز می‌شناسیم نبود! نه سقفی داشت، نه صندلی درست‌وحسابی. یه محوطه بود با یه دیوار سفید برای پرده. سه ردیف جلو هم روی پیت حلبی و تخته می‌نشستن و بقیه روی زمین؛ با فرش‌هایی که خودشون از خونه می‌آوردن. اما جالب‌تر از همه، بساط خوراکی بود! آبگوشت، پلوخورش، نون و پنیر، آبدوغ‌خیار... مردم همزمان که فیلم می‌دیدن، شامشون رو هم می‌خوردن؛ حتی صدای گوشت‌کوبیدن گاهی از صدای فیلم بلندتر می‌شد! 🎬 انگار سینما فقط جایی برای فیلم دیدن نبود؛ یه جور دورهمی خانوادگی و تفریح جمعی بود؛ جایی که تماشای فیلم با غذا خوردن، حرف زدن، خندیدن و معاشرت قاطی شده بود. #سینمای_آقای_پاچه #سینما_در_یزد #فرهنگ_و_زندگی #شازده_حمام ج1 ✍️ #محمد_حسین_پاپلی_یزدی ‌ @Shazdehammam

نظرات شما: جناب آقای دکتر حسین پاپلی یزدی گرامی 🌹 📗سه جلد «شازده حمام» را که تمام کردم، مدتی فقط به کتاب‌ها نگاه می‌کردم و با خودم می‌گفتم: مگر می‌شود آدم این‌همه با خاطرات آدم‌هایی که هرگز ندیده، زندگی کند؟ اما من زندگی کردم… 📘من این سه جلد را فقط نخواندم؛ با آن‌ها راه رفتم، خندیدم، غصه خوردم و گریه کردم.  😦بعضی صفحه‌ها را خواندم و دلم گرفت، بعضی خاطره‌ها را که تمام کردم، چند لحظه کتاب را بستم و فقط فکر کردم. راستش را بخواهید، من «شازده حمام» را جویدم؛ کلمه به کلمه و خاطره به خاطره. برای زری اشک ریختم…  برای مرتضی دلم سوخت…  برای عزیز و اصغر بغض کردم…  و میان تمام این آدم‌ها، قصه‌ی یله‌ی شش‌ساله چیزی بود که بیشتر از همه قلبم را فشرد. 👩‍🦲کودکی کوچک و بی‌پناه که رها شده بود؛ میان عشایر، دور از خانه و آغوش امن خانواده، و روزهایش را یکی‌یکی به شب می‌رساند…  هر بار که به او فکر می‌کردم، یک سؤال در ذهنم می‌چرخید:  چطور یک کودک شش‌ساله می‌تواند این‌همه تنهایی را تاب بیاورد؟ و چه هنرمندانه نوشته‌اید که منِ خواننده، سال‌ها بعد و کیلومترها دورتر، برای کودکی که هرگز ندیده‌ام، دلم بسوزد و هنوز بعد از تمام شدن کتاب، نگرانش باشم. 🍀دکتر عزیز، شما فقط خاطراتتان را ننوشته‌اید؛  شما به آدم‌هایی که شاید تاریخ خیلی زود فراموششان می‌کرد، دوباره زندگی بخشیده‌اید. شما کاری کرده‌اید که بوی خانه‌ها، صدای آدم‌ها، فقر و شادی‌شان، ترس‌ها و امیدهایشان از میان کلمات بیرون بیاید و کنار خواننده بنشیند. 💖«شازده حمام» برای من فقط یک کتاب نبود؛  سفر بود.  سفر به گذشته، به آدم‌ها، به کودکی‌ها، به رنج‌ها و شادی‌هایی که دیگر تکرار نمی‌شوند. و حالا که سه جلدش را تمام کرده‌ام، احساس عجیبی دارم؛  انگار از جمعی از آدم‌هایی که دوستشان داشتم جدا شده‌ام. شاید این بزرگ‌ترین هنر یک نویسنده باشد؛  اینکه وقتی کتاب تمام می‌شود، داستان تمام شده باشد، اما آدم‌هایش هنوز در قلب خواننده زندگی کنند. 🙏از صمیم قلب از شما ممنونم؛  برای این همه صداقت، برای این همه خاطره، برای این همه انسانیت و برای قلمی که توانست گذشته را از دل تاریخ بیرون بکشد و روبه‌روی من بنشاند. اگر روزی از من بپرسند «شازده حمام» چه چیزی به تو داد؟  خواهم گفت: چندین زندگی به من داد؛ زندگی‌هایی که هیچ‌وقت تجربه نکرده بودم، اما بعد از خواندنشان، انگار بخشی از زندگی خودم شدند. و حالا اگر اجازه بدهید، من با یک جمله از شما تشکر کنم: دکتر پاپلی یزدی عزیز، ممنون که نگذاشتید این آدم‌ها، این خاطرات و این روزگار، برای همیشه از یاد بروند. با احترام و از صمیم قلب  زهرا  از تهران ۸/۶/۴۰۵ 🌹❤️ @Shazdehammam

چرا این کتاب؟ 📕در هفته‌ای که گذشت، دقایق پایانی شب را به خواندن جلدهای اول و دوم کتاب “شازده حمام” اختصاص دادم. مدت‌ها تصمیم به مطالعهٔ این اثر داشتم و ذهنم اغلب میان این عنوان و شازده احتجاب گلشیری در نوسان بود؛ در این میان، شازده کوچولوی اگزوپری نیز حضوری همیشگی در پس‌زمینه ذهنم داشت که البته چند باری آن را خوانده‌ام. 📒خواندن شازده حمام برای من تجربه‌ای صمیمی و در عین حال تأثیرگذار بود؛ روایتی که با زبانی ساده، صادقانه و عاری از تصنع، تصویری زنده از زیست اجتماعی و فرهنگی دوران کودکی نویسنده ارائه می‌دهد و از حیث تاریخی و انسانی ارزشی چشمگیر دارد. طنز پنهان و گاه رازآلود روایت که در قالب بیان کودکانه راوی شکل می‌گیرد، پرده از بسیاری سانسورهای نانوشتهٔ و ناخوانده جامعهٔ آن دوران برمی‌دارد و با به سخره گرفتن شماری از خرافات پذیرفته‌شده، نشان می‌دهد که چگونه سطح پایین سواد عمومی، زمینهٔ پذیرش، عادی‌سازی و بازتولید این شرایط را فراهم می‌ساخته است. با این حال، به نظرم می‌رسد در برخی بخش‌ها، غلبه تحلیل‌های اجتماعی و داوری‌های آشکار نویسنده بر روایت خاطره‌محور، به کندی ریتم متن و ایجاد فاصله‌ میان خواننده و تجربه زیسته منجر می‌شود؛ انگار خاطره در مواردی جای خودش را به تفسیر مستقیم احوالات می‌دهد. 📗 با وجود این نقد، همین هم‌نشینی خاطره و تحلیل است که اثر را از حد یک زندگی‌نامه   صرف بالاتر می‌برد و آن را به سندی قابل اعتنا در حوزه تاریخ اجتماعی تبدلل می‌ کند؛ سندی که خواننده را هم‌زمان به همدلی و تأمل درباره مسائل تاریخی و سازوکارهای حیات اجتماعی مردمان ایران (یزد) فرامی‌خواند…   ✍🏻محدثه موذنی راد اسفند ۱۴۰۴ #شازده_حمام @Shazdehammam

نظرات شما: استاد پاپلی عزیز 📕من امروز صفحه آخر جلد هشتم کتاب شازده حمام رو میخوندم و بالاخره این کتاب رو تمام کردم. انگار در تمام این هشت جلد با شما و خانواده هایی که خاطراتشون رو نوشتید زندگی کردم. الهی که خدا بهتون عمر طولانی سرشار از سلامتی و آرامش عنایت کنه🙏🙏🙏🤍🙏🙏🙏 بی صبرانه منتظر جلد نهم هستیم. و روزی که بتونم شما رو از نزدیک ببینم. خوشحال میشیم اصفهان تشریف آوردید در خدمتتون باشیم. ✍️ شیدا ۱۴۰۵/۶/۷ #شازده_حمام @Shazdehammam

نذر ابوالفضل که فقط یک سفره نبود. فرهنگ یک جامعه بود. داستان رو از زبون نویسنده کتاب بشنویم. #شازده_حمام ج۱ ✍️#محمدحسین_پاپلی_یزدی @Shazdehammam

اولش قرار بود بی‌بی صغری برای بچه‌هایی که از حادثه جان سالم به در برده بودند، سفره‌ای بیندازد. اما ماجرا همان‌جا نماند. 🐑یکی
اولش قرار بود بی‌بی صغری برای بچه‌هایی که از حادثه جان سالم به در برده بودند، سفره‌ای بیندازد. اما ماجرا همان‌جا نماند. 🐑یکی گوسفند آورد، یکی برنج، یکی نان، یکی یخ؛ حتی کسانی که شاید از نظر اعتقادی و اجتماعی فاصله زیادی با هم داشتند، در یک کار مشترک شریک شدند. 🫓 سفره بی‌بی صغری کم‌کم تبدیل شد به سفره‌ای که آدم‌های با دین و مذهب‌های مختلف دورش جمع شدند. زرتشتی، یهودی، سنی، شیعه و حتی مردمی از منشاد، هرکدام چیزی آوردند. 🤝هیچ‌کس از دیگری نپرسید «تو از کجایی؟»؛ «دین تو چیست؟» هرکس چیزی داشت، آورد و کنار بقیه گذاشت. #یزد_قدیم #همزیستی #فرهنگ_ایرانی #شازده_حمام_ج1 ✍️ #محمد_حسین_پاپلی_یزدی ‌ @Shazdehammam

"نذر ابوالفضل" 🙋‍♂تو یکی از این محلات در حال تخریب جواد افتاد توی چاله ای که معلوم نبود تهش کجاست. 🧕بی‌بی صغری پول زیادی نداشت؛ زندگی‌اش با نخ‌ریسی می‌گذشت و حتی اتاقش هم وضع چندانی نداشت. اما وقتی جان جواد به خطر افتاد، نذری کرد که از توان خودش خیلی بزرگ‌تر بود. جالب اینجاست که خودش هم باور داشت اگر نذر، برای خیر باشد، راهش پیدا می‌شود. و پیدا شد؛ نه با یک آدم پولدار، بلکه با آدم‌های مختلفی که یکی‌یکی جلو آمدند. 💔شاید بعضی وقت‌ها چیزی که یک کار جمعی را شروع می‌کند، پول نیست؛ دلِ آدم‌هاست. #زنان #زندگی_اجتماعی #شازده_حمام_ج1 ✍️ #محمد_حسین_پاپلی_یزدی ‌ @Shazdehammam

"شهر داشت مدرن می‌شد؛ اما زیر خشت‌ها چه بود؟" 🌆یزد داشت تغییر می‌کرد. خیابان‌های جدید قرار بود جای کوچه‌های پیچ‌درپیچ قدیمی
"شهر داشت مدرن می‌شد؛ اما زیر خشت‌ها چه بود؟" 🌆یزد داشت تغییر می‌کرد. خیابان‌های جدید قرار بود جای کوچه‌های پیچ‌درپیچ قدیمی را بگیرند و ماشین‌ها راحت‌تر رفت‌وآمد کنند. اما زیر همین خانه‌ها و کوچه‌ها، زیرزمین، قنات، چاه و راهروهای قدیمی بود. برای خراب کردنشان هم نه بولدوزری وجود داشت و نه ماشین‌آلات امروزی؛ آب قنات را روی خانه‌های نیمه‌خراب می‌بستند تا خشت‌ها فروبریزد. 🛣️مدرن شدن شهر، فقط کشیدن یک خیابان صاف روی نقشه نبود؛ زندگی آدم ها را  عوض می کرد. #یزد_قدیم #مدرنیزاسیون #تغییر_شهر #شازده_حمام_ج1 ✍️ #محمد_حسین_پاپلی_یزدی ‌ @Shazdehammam

یه جایی تو سکوت آخر شب، آدم می‌فهمه بعضی چیزا نه باید درست بشن، نه فراموش. فقط باید باهاشون زندگی کرد. آروم، بی‌صدا، مثل نفس
یه جایی تو سکوت آخر شب، آدم می‌فهمه بعضی چیزا نه باید درست بشن، نه فراموش. فقط باید باهاشون زندگی کرد. آروم، بی‌صدا، مثل نفس کشیدن تو تاریکی. @Shazdehammam

شازده‌حمام؛ روایت تجربه زیسته این کانال رسمی انتشارات پاپلی ، درباره کتاب‌ها و اندیشه‌های دکتر محمدحسین پاپلی یزدی است؛ و بیشتر از همه، درباره مجموعه «شازده‌حمام» اینجا نکته های پشت پرده داستانها و روایتهای کتابها را بررسی می کنیم. @Shazdehammam

اعتیاد تقریبا تمام مردهایی که در بچگی می شناختم معتاد بودند و تریاک می کشیدند. اینکه چطور جامعه از این اعتیاد رها شد داستان مفصلی دارد. #شازده_حمام #محمدحسین_پاپلی_یزدی @Shazdehammam