𝖬𝖤︎𝖣︎𝖴︎𝖳︎𝖠︎
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
2 264
مشترکین
-1724 ساعت
-1867 روز
-70130 روز
آرشیو پست ها
2 264
لئو، ممکنه شخصی که بهت علاقه داره، دربارهی احساست از یکی از دوستات پرسوجو کرده باشه.
2 264
کنسر، ممکنه کراشت ازت خوشش بیاد، اما میترسه وقتی بیشتر بشناسیش، دیگه به اندازهی الان برات جذاب نباشه.
2 264
کنسر، شاید کسی که فکر میکنی هنوز درگیرته، مدتهاست داره یاد میگیره بدون تو زندگی کنه.
2 264
جمنای، یه نفر از گذشتهت هنوز توی ذهنش با نسخهی قدیمی تو زندگی میکنه؛ نمیتونه قبول کنه که عوض شدی.
2 264
جمنای، کسی که فکر میکنی از اعتراف به احساساتش میترسه، شاید فقط اونقدری که تو میخوای دوستت نداره.
2 264
تورس، یکی از اطرافیانت همهچیز رو بهت نمیگه؛ حواست به حرفایی باشه که با رفتارش جور درنمیاد.
2 264
♓️ PISCES | اسفند
«من بعضی وقتها به رابطهمون فکر میکنم و با خودم میگم شاید اگه اون موقع یه جور دیگه رفتار میکردم، همهچیز فرق میکرد. شاید اگه بهجای سکوت کردن حرف میزدم، اگه وقتی ازم ناراحت بودی جدیتر میگرفتمت، اگه بهجای اینکه فکر کنم خودش درست میشه، واقعاً برای درست کردنش کاری میکردم. اما راستش نمیدونم این فکرها چقدر واقعیه و چقدر فقط راهیه برای اینکه با پایان رابطه کنار بیام. چون وقتی به گذشته نگاه میکنم، فقط لحظههای خوب یادم نمیاد. یادم میاد که تو هم خسته میشدی، تو هم از بعضی رفتارهای من ناراحت بودی و شاید مدتها قبل از جدایی، دیگه مثل قبل احساس امنیت نمیکردی. من شاید احساساتی داشتم که هیچوقت درست نشونشون ندادم. اما تو نمیتونستی فقط به خاطر احساساتی که ازشون خبر نداشتی، کنارم بمونی. اگه الان فرصتی بود که یه چیز رو بهت بگم، نمیگفتم هنوز عاشقتم یا اینکه باید برگردی. فقط میگفتم میدونم بعضی وقتها چیزی رو که بینمون بود، اونطور که باید جدی نگرفتم. و شاید هیچوقت نفهمم تو بعد از رفتنت چقدر برای فراموش کردن چیزهایی تلاش کردی که من حتی متوجه نشده بودم چقدر اذیتت میکنن.»
2 264
♒️ AQUARIUS | بهمن
«من همیشه میتونستم باهات درباره موضوعات مختلف حرف بزنم، ساعتها بحث کنیم، بخندیم و حتی چیزهایی رو بهت بگم که به خیلیهای دیگه نمیگفتم. برای همین وقتی میگفتی احساس میکنی از نظر عاطفی بهت نزدیک نیستم، واقعاً نمیفهمیدم منظورت چیه. من فکر میکردم چون باهات حرف میزنم، چون توی زندگیمی و چون چیزهایی از خودم رو بهت نشون میدم، یعنی به اندازه کافی نزدیکیم. متوجه نبودم که تو فقط نمیخواستی از افکارم خبر داشته باشی؛ میخواستی بدونی وقتی ناراحتی، وقتی میترسی یا وقتی احساس ناامنی میکنی، میتونی روی من حساب کنی یا نه. هر وقت مکالمه به جایی میرسید که باید احساس واقعی خودم رو توضیح میدادم، سعی میکردم منطقی نگاهش کنم. درباره مشکل حرف میزدم، درباره راهحل حرف میزدم، درباره اینکه چرا نباید اینقدر سخت بگیری حرف میزدم؛ فقط درباره چیزی که خودم احساس میکردم، کمتر حرف میزدم. تو احتمالاً بارها کنارم بودی و بااینحال احساس تنهایی کردی. من هم احتمالاً بارها فکر کردم که چون کنار همیم، پس مشکلی وجود نداره. حقیقت اینه که من همیشه قصد نداشتم ازت فاصله بگیرم؛ اما خیلی وقتها حاضر نبودم اون قدمی رو بردارم که باعث میشد واقعاً بهم نزدیک بشیم. و این دو تا با هم فرق دارن. اینکه کسی عمداً تنهات نذاره، به این معنی نیست که در عمل تنها نموندی.»
2 264
♑️ CAPRICORN | دی
«من همیشه یه چیزی برای عقب انداختن داشتم. وقتی میگفتی کمتوجه شدم، میگفتم این دوره میگذره. وقتی از آینده حرف میزدی، میگفتم بذار اول این مشکل حل بشه. وقتی میخواستی بیشتر کنار هم باشیم، از مسئولیتها و فشارهایی میگفتم که باید اول تموم میشدن. شاید خیلی از اون مشکلات واقعی بودن. شاید واقعاً خسته بودم و نمیتونستم اونطور که میخواستم وقت بذارم. ولی یه اشتباه بزرگ کردم: فکر کردم تا وقتی دلیل قابلقبولی برای کمبودهای رابطه دارم، تو هم باید بتونی باهاشون کنار بیای. یادم میاد بعضی وقتها فقط میخواستی چند دقیقه باهات حرف بزنم، بدون اینکه همزمان حواسم به هزار تا چیز دیگه باشه. من حتی اون لحظهها رو هم به بعد موکول میکردم؛ به وقتی که کارهام کمتر بشن، ذهنم آرومتر بشه و شرایط بهتر بشه. ولی شرایط همیشه یه چیزی برای خراب کردن داشت و من هیچوقت نفهمیدم تو قرار نیست تا ابد منتظر نسخه بهتر من بمونی. ممکنه من واقعاً آیندهمون رو تصور کرده بودم. ممکنه حتی قصد داشته باشم یه روز همهچیز رو جبران کنم. اما آیندهای که توی ذهن من بود، از روزهایی ساخته شده بود که تو در زمان حال داشتی بدون چیزی که لازم داشتی زندگی میکردی. من فکر میکردم دارم برای فردامون تلاش میکنم. تو داشتی همون امروز رو تنهایی تحمل میکردی.»
2 264
♐️ SAGITTARIUS | آذر
«من به خودم گفته بودم که رفتن بهترین تصمیمه. به خودم گفته بودم رابطهمون دیگه مثل قبل نیست و ادامه دادنش فقط قراره هر دومون رو خستهتر کنه. شاید بخشی از این حرفها حقیقت داشت، اما چیزی که هیچوقت درست بهت نگفتم این بود که من از ادامه دادن هم میترسیدم. از اینکه یه روز به نقطهای برسیم که دیگه نتونم با یه عذرخواهی یا چند روز فاصله گرفتن، مشکلاتمون رو پشت سر بذارم. از اینکه تو بیشتر از حرفهام، به رفتارم نگاه کنی و ببینی چقدر با چیزی که از من انتظار داشتی فاصله دارم. من نمیخواستم آدم بد قصهی تو باشم. برای همین شاید سعی کردم رفتنم رو طوری توضیح بدم که انگار هیچ انتخاب دیگهای وجود نداشت. اما واقعیت اینه که من انتخاب کردم برم، بدون اینکه تمام چیزهایی رو که باید میگفتم، بهت گفته باشم. شاید گاهی دلم برای بعضی لحظههای رابطهمون تنگ بشه. شاید هم بعضی وقتها فکر کنم اگر شرایط فرق میکرد، نتیجه متفاوت بود. ولی دلتنگی به این معنی نیست که آمادهام دوباره همون رابطه رو بسازم. چیزی که میخوام اعتراف کنم اینه که من میتونستم با صداقت بیشتری ازت خداحافظی کنم. حتی اگر تصمیمم برای رفتن عوض نمیشد، تو سزاوار این بودی که بدونی چرا دارم میرم، نه اینکه مجبور بشی تا مدتها جواب این سؤال رو از خودت بپرسی.»
2 264
♏️ SCORPIO | آبان
«من یه وقتهایی ازت ناراحت میشدم و بهجای اینکه بهت بگم چرا، رفتارم عوض میشد. شاید سرد میشدم، شاید کمتر حرف میزدم یا وانمود میکردم چیزی برام مهم نیست. بعد وقتی ازم میپرسیدی چی شده، میگفتم هیچی. راستش بعضی وقتها میخواستم خودت متوجه بشی. میخواستم بدون اینکه مجبور بشم چیزی رو توضیح بدم، بفهمی چه اتفاقی افتاده و چرا ناراحتم. ولی وقتی متوجه نمیشدی، بیشتر از قبل دلخور میشدم. بعد از جدایی، یه مدت با خودم فکر میکردم که تو هم به اندازهی من توی رابطه اشتباه کردی. این فکر باعث میشد راحتتر با تموم شدنش کنار بیام، چون لازم نبود تمام سهم خودم رو ببینم. نمیگم تو هیچ اشتباهی نکردی. احتمالاً تو هم حرفهایی داشتی که من درست نشنیدم. اما الان میفهمم که من هم همیشه صادقانه رفتار نکردم. من ازت انتظار داشتم منو بفهمی، درحالیکه خودم بعضی وقتها عمداً چیزی نمیگفتم که بفهمی.»
2 264
♎️ LIBRA | مهر
«من خیلی قبلتر از جدایی فهمیده بودم که یه چیزی بینمون عوض شده. نه اینکه یه اتفاق بزرگ افتاده باشه؛ فقط دیگه برای دیدنت اون شوق قبلی رو نداشتم، بعضی مکالمههامون رو از روی عادت ادامه میدادم و گاهی وقتی قرارمون لغو میشد، بیشتر از چیزی که باید احساس راحتی میکردم. اما گفتن این چیزها برام سخت بود. میترسیدم ناراحتت کنم، میترسیدم ازم متنفر بشی و میترسیدم مجبور بشم مسئولیت تصمیمی رو قبول کنم که میدونستم درد داره. برای همین بهجای اینکه صادق باشم، رفتاری کردم که تو مجبور بشی خودت تغییرم رو کشف کنی. احتمالاً بارها از خودت پرسیدی چی کار کردی که من مثل قبل نیستم. شاید حتی سعی کردی بیشتر توجه نشون بدی، بیشتر کنارم باشی یا چیزهایی رو در خودت تغییر بدی. این قسمت ماجرا هنوز هم برام سنگینه؛ چون تو داشتی برای بهتر شدن رابطهای تلاش میکردی که من دیگه مطمئن نبودم میخوام ادامهش بدم. من ممکنه از ناراحت کردنت پشیمون باشم، اما این به این معنی نیست که اگر زمان برگرده، حتماً انتخابم عوض میشه. حقیقت دردناک اینه که گاهی آدمی که ترکت میکنه، برای رفتنش به اندازه کافی دلیل داشته؛ فقط شجاعت گفتن حقیقت رو نداشته و گذاشته تو مدتها دنبال ایراد خودت بگردی.»
2 264
♍️ VIRGO | شهریور
«من برای تقریبا هر کاری که کردم یه توضیح داشتم. اگه بهت کمتوجهی میکردم، سرم شلوغ بود. اگه حرفی زدم که ناراحتت کرد، منظورم اون نبود. اگه یه قول رو فراموش میکردم، اتفاق پیشبینینشدهای افتاده بود. همیشه میتونستم توضیح بدم چرا اون لحظه نتونستم بهتر رفتار کنم. چیزی که نمیتونستم قبول کنم این بود که تو با توضیحهای من آروم نمیشدی؛ فقط یاد میگرفتی کمتر ازم انتظار داشته باشی. هر بار که از یه رفتارم ناراحت میشدی، بهجای اینکه اول بفهمم چه اثری روت گذاشته، دنبال این میگشتم که کجای حرفت اغراقه یا کدوم بخش ماجرا رو اشتباه فهمیدی. میخواستم ثابت کنم آدم بدی نیستم، حتی وقتی لازم بود قبول کنم که رفتارم بهت آسیب زده. شاید تو بارها سعی کردی چیزی رو بهم توضیح بدی که برای خودت خیلی ساده بود: اینکه لازم نیست همیشه کار بزرگی برات انجام بدم؛ فقط باید بتونی روی حرفم حساب کنی. من فکر میکردم چون دلیل دارم، حق دارم. تو کمکم فهمیدی که دلیل داشتن با قابلاعتماد بودن یکی نیست. و اگه یه روز از خودت پرسیدی چرا با وجود تمام حرفهایی که زدم، هیچچیز تغییر نکرد، جوابش اینه که من بیشتر از اینکه بخوام تو رو بفهمم، میخواستم تو قانع بشی که منو مقصر ندونی.»
2 264
♌️ LEO | مرداد
«من دوست داشتم بدونم هنوز برات مهمم؛ حتی وقتی خودم کاری نمیکردم که این اهمیت رو بهت نشون بدم. اگه کمتر پیام میدادم، ته دلم منتظر بودم تو بیشتر پیام بدی. اگه سرد میشدم، میخواستم تو گرمتر بشی. اگه از چیزی ناراحتت میکردم، گاهی بیشتر از اینکه نگران ناراحتیت باشم، منتظر بودم ببینم هنوز باهام مثل قبل رفتار میکنی یا نه. من توجهت رو میخواستم، ولی همیشه حاضر نبودم مسئولیت احساسی که بهت میدادم رو بپذیرم. وقتی رابطه خوب بود، از اینکه یکی اینقدر منو میخواست لذت میبردم؛ وقتی ازم چیزی میخواستی که نیاز به تغییر داشت، احساس میکردم داری ازم ایراد میگیری. بعد از جدایی، شاید بیشتر از چیزی که فکر میکنی به این فکر کردم که تو درباره من چی میگی. اینکه منو آدم بدی میدونی یا هنوز ازم دفاع میکنی. عجیب بود که حتی بعد از تموم شدن رابطه هم بخشی از ذهنم درگیر این بود که توی داستان تو چه جایگاهی دارم. اما چیزی که هیچوقت بهت نگفتم اینه که ممکنه من بیشتر از خود رابطه، از این ناراحت باشم که دیگه اون آدمی نیستم که تو براش اینهمه وقت و احساس گذاشتی. و میدونم این اعتراف، اون چیزی نیست که تو از من انتظار داشتی.»
2 264
♋️ CANCER | تیر
«من میدونستم بعضی حرفهام بیشتر از چیزی که نشون میدی ناراحتت میکنه. میدونستم وقتی بعد از یه بحث میگی چیزی نیست، همیشه واقعاً منظورت این نیست که چیزی نیست. ولی به خودم میگفتم اگه ناراحت باشه، خودش میگه؛ اگه چیزی بخواد، خودش توضیح میده. کمکم عادت کردم تو هم ناراحتیهات رو جمع کنی، هم دلیل ناراحتیت رو توضیح بدی، هم آخرش راه آشتی رو پیدا کنی. من فقط منتظر میموندم تا حالت بهتر بشه و دوباره بتونیم مثل قبل حرف بزنیم. انگار وظیفه تو بود که هر اتفاقی افتاد، رابطه رو به حالت عادی برگردونی. بعد از جدایی، یه مدت با خودم فکر میکردم چطور تونستی اینقدر راحت ازم فاصله بگیری. طول کشید تا بفهمم چیزی که برای من یه دعوای معمولی بود، برای تو یکی از چندین باری بود که احساس کردی توی این رابطه تنهایی. من از دست دادنت رو فقط به خاطر آخرین اتفاق تجربه نکردم. تو مدتها قبل از رفتنت داشتی از من فاصله میگرفتی و من هر بار که دوباره بهم نزدیک میشدی، فکر میکردم همهچیز درست شده. شاید تو هیچوقت نفهمی من کی متوجه این موضوع شدم. وقتی که دیگه حتی دلیلی نداشتم ازت بپرسم حالت چطوره.»
2 264
♊️ GEMINI | خرداد
«من میدونستم جوابهایی که بهت میدم، اون چیزی نیست که واقعاً میخوای بشنوی. وقتی میپرسیدی رابطهمون قراره به کجا برسه، بحث رو عوض میکردم. وقتی میگفتی از رفتارم گیج شدی، میگفتم زیادی فکر میکنی. وقتی ازم میخواستی تکلیفت رو روشن کنم، طوری رفتار میکردم که انگار داری ازم چیزی غیرمنطقی میخوای. اما حقیقت این بود که من از بلاتکلیفی تو سود میبردم. تا وقتی مطمئن نبودی من چی میخوام، هنوز جایی توی زندگیت داشتم؛ بدون اینکه مجبور باشم همون اندازهای که ازت توجه میگرفتم، بهت تعهد بدم. نمیخوام وانمود کنم تمام مدت عاشقت بودم و فقط از احساساتم میترسیدم. بعضی وقتها خودمم نمیدونستم چی میخوام، ولی میدونستم که نباید تو رو اینقدر معطل نگه دارم. بااینحال، هر بار که دیدم هنوز هستی، تصمیم گرفتن رو عقب انداختم. تو از من جواب میخواستی؛ من کاری کردم که آخرش حتی به سؤالهای خودت هم شک کنی. شاید هیچوقت نفهمی چقدر از این بلاتکلیفی میشد جلوگیری کرد، اگه فقط یک بار بهجای نگهداشتنت، باهات صادق بودم.»
