نوراَختر
رفتن به کانال در Telegram
𓈒ْevery dream searches for a light to become.࿐𓈒ْ 𓈒ْ⊹ @LightonBlossombot 𓈒ْ
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
504
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
504
"نیمه تاریک وجودش را پنهان کرد و در ازای آن، روشنیِ شمعی سوزان را به اطرافیانش هدیه کرد"
504
شکوفهای در من خشک شده است؛ نه آنقدر که فراموشش کنم، نه آنقدر که دوباره جوانه بزند. هنوز جای انگشتانش روی شاخههای روحم مانده،هنوز وقتی باد از میانم عبور میکند،
صدای خشخشِ گلبرگهای مردهاش را میشنوم.
نمیدانم چه روزی خشک شد.
شاید همان روزی که دیگر سرم را به سوی آسمان بلند نکردم، شاید وقتی آنقدر به تاریکی عادت کردم که نبودنِ بهار برایم طبیعی شد.
اما عجیب است؛ آدم میتواند برای چیزی که دیگر وجود ندارد هم دلتنگ باشد.
من برای آن شکوفه دلتنگم؛ برای خودم، آنوقت که هنوز باور داشتم هر ریشهای، هرچقدر عمیق در تاریکی فرو رفته باشد،
بالاخره راهی به سوی درخشش پیدا میکند.
شکوفهای در من خشک شده،
اما ریشههایش هنوز زندهاند.
504
بعضی آدمها دست یکدیگر را نمیگیرند، نور هم را میگیرند.
آنقدر نزدیک میشوند که مرز میان «من» و «تو» آرامآرام به یک ستاره تبدیل میشود؛ ستارهای که نه به یکی تعلق دارد و نه به دیگری، بلکه از میان هر دو متولد شده است.
504
⊹میگویند ریشهها باید در تاریکی باشند تا جان بگیرند.
اما هیچکس از ریشههایی نمیگوید که تاریکی آنقدر دورشان پیچیده که نفس کشیدن را از یاد بردهاند.
مدتهاست، زیر خاکی سنگین چشم به راهِ نوری ماندهام که هنوز به من نرسیده است.
گاهی با خودم فکر میکنم اگر این همه انتظار بیهوده باشد چه؟
اگر خورشید راه این خاک را گم کرده باشد، و بهار، نام مرا از یاد برده باشد؟
با این حال، چیزی در اعماق وجودم هنوز تسلیم نمیشود.
نه از روی امید، بلکه از روی خاطره.
انگار ریشههایم پیش از آنکه در تاریکی دفن شوند،
روزی نور را دیدهاند و همان یک خاطره، تمام چیزی است که نمیگذارد از رشد کردن دست بکشند.
من هنوز در سکوتِ این تاریکی
منتظر روشناییام...
نه برای آنکه شکوفه بدهم، فقط برای آنکه یک بار دیگر بتوانم نفس بکشم.
