𝙱𝚕𝚘𝚘𝚍𝚢 𝚜𝚞𝚗
رفتن به کانال در Telegram
_گوشهای از جهان که فقط به من تعلق دارد. @Cupcakes07_bot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
324
مشترکین
-324 ساعت
+37 روز
+2130 روز
آرشیو پست ها
324
Repost from N/a
سقف؛ سه حرف، هزار معنا
سه حرف ساده در کنار یکدیگر، کلمهای ساختهاند که میتواند برای هر فرد معنای متفاوتی داشته باشد. شاید برای کسی معنای امنیت داشته باشد، اما من هنوز معنایی برایش پیدا نکردهام. سقف چیست؟ چیزی که ما را از آسمان جدا میکند؟ یا مرزی میان ما و دنیای بیرون؟ اگر سقفی بالای سرمان نبود، آیا احساس امنیت کمتری میکردیم یا آزادی بیشتری داشتیم؟ ما سقفها را میسازیم تا از خودمان محافظت کنیم، اما آیا هر چیزی که ما را از خطر حفظ میکند، لزوماً به ما آرامش میدهد؟ گاهی دیوارها و سقفهایی که برای محافظت از خود میسازیم، همان چیزهایی هستند که ما را از دیدن دنیای بیرون محروم میکنند. شاید سقف تنها تکهای از یک ساختمان باشد؛ شاید هم مفهومی که ما به آن بخشیدهایم. شاید برای بعضیها سقف خانه باشد، برای بعضی دیگر پناهگاه و برای عدهای فقط سطحی بیمعنا که هر روز به آن نگاه میکنند، بیآنکه حتی یک بار از خودشان بپرسند چرا آنجاست. گاهی به سقف خیره میشوم و فکر میکنم اگر قرار بود سقفها حرف بزنند، از چه چیزی میگفتند؟ از آدمهایی که زیر آنها خندیدهاند؟ از سکوتهایی که هیچکس نشنیده؟ یا از آرزوهایی که تا نزدیکی آسمان رفتهاند، اما پشت همان سقف متوقف شدهاند؟ شاید سقفها بیشتر از آنچه فکر میکنیم میدانند؛ نه به این دلیل که چیزی را میفهمند، بلکه چون شاهد چیزهایی هستند که ما خیلی زود فراموششان میکنیم. بااینحال، هنوز نمیدانم سقف برای من چه معنایی دارد. شاید اصلاً لازم نباشد برای هر چیزی معنایی پیدا کنیم. شاید بعضی چیزها فقط وجود دارند و این ما هستیم که با پرسیدن سؤالهای بیپایان، سعی میکنیم وجودشان را توجیه کنیم. اما یک سؤال هنوز باقی مانده است: اگر سقفها برای محافظت از ما ساخته شدهاند، پس چرا گاهی اولین چیزی که هنگام خستگی به آن خیره میشویم، همان سقفی است که میان ما و آسمان فاصله انداخته است؟هیزِل
